
دو گونه عاشقی در مراجعین تحلیلی
تصور میکنم مراجعین به دو گونه و دو طریق عاشق روانکاو خود میشوند: عشق به او به مثابه روانکاو (عشق اول) و عشق به او

تصور میکنم مراجعین به دو گونه و دو طریق عاشق روانکاو خود میشوند: عشق به او به مثابه روانکاو (عشق اول) و عشق به او

توماس مان در اثر شگرف خود “کوه جادو” میگوید زمان رو به جلو حرکت نمیکند، بلکه در یک دایره مدام تکرار میشود و صرفا پس

در هیستری، اغلب فردی در رابطه در جایگاه ارباب باقی میماند و فرد دیگر در جایگاه برده؛ موضوع اصلی در رابطهی ارباب-برده، دو چیز است:

ادراکِ گذر بیرحمانهی زمان شاید دردناکترین بُعد زندگی ما است؛ دیدن آرزوهای بدبادرفته، اشتیاقهای لگدمالشده، دیدن موهای سفید و بدنی که رو به فرسودگی و

فکر نمیکنم هیچ امری بیشتر از گوش سپردن به فرامین سختگیرانه و ناکامکنندهی وجدان برای ما آدمها ارضاکننده و امنیتبخش باشد؛ فردی که تدریس زبان

رویت اتفاقیِ معاشقه یا مقاربت والدینی یا فانتزی آن گاهی برخلاف تصور، نهتنها خشمناک نیست، بلکه میتواند زمینهساز نوعی حس رهایی در کودک نیز گردد

در هیستری گاهی خساست شدیدی را در بذل زنانگی مشاهده میکنیم، چه آن دیگری فرزند دخترِ فرد هیستریک باشد و چه شریک عاطفیاش. از اینرو

دو ضربهی انحصاری در طی رشد دختر بچه رخ میدهد که از اینحیث مسیر هویتیابی او را در مقایسه با پسر متمایز میسازد؛ بار اول

برای مشاهدهی تحلیل قسمت اول این نوشتار به پست قبل رجوع نمایید.در ادامه، رویابین آرزو مینماید که دیوار خانهی جدید به دیوار خانهی والدین متصل

شرح رویا:همسایه بغلیمون خونش رو زده بود انگار خراب کرده بود و کلی آجر و خاک ریخته بود توی کوچه. مامانم همش داشت غر میزد