
چگونه از مهدی احمدی یاد بگیریم آنچه را که ویلفرد بیون در مورد آلفا فانکشن، به ما یاد داده بود؟
در گفتگو اخیر برنامهی آزاد “دی ماه خونین” (حسام سلامت، سجاد فتاحی، میلاد دخانچی با حضور مهدی احمدی) آنچه فارغ از محتوا و جهتگیری سیاسی

از تکالیف اصلی اُدیپ آن است که بتوانی عشقت را به ابژهای که از او بیزاری تاب بیاوری؛ و متقابلاً نفرت و حسادتت را به ابژهای که به او عشق میورزی انکار نکنی. میل به حذف دیگری، ناتوانی در حفظ چنین نگاهی است؛ جایی که عشق و نفرت، دیگر تاب با هم بودن را ندارند!
قدرتطلب و بیرحم دیدن مردها و یاضعیف و تباه دیدن زنها وحشت از دیدن این حقیقت است که در وجود هر مرد، زنی حضور دارد

آیا نتیجهی “تکرار”، میتواند متفاوت باشد؟ در مورد “باز_تجربه”ی تاریخ فردی یا جمعی
گاهی بعد از آنکه در یک رابطهی عاطفی “کات” میشویم، دوباره به همان رابطه بازمیگردیم اما نه از سر عشق، بلکه فقط برای آنکه این

آیا در فاز P-S، تفسیر کار نمیکند؟ در مورد فرضی رایج از ذهن فرد تروماتایز شده.
ممکن است تصور شود مراجعین ما این روزها در فاز p_s یا فاز پیش از آن (اتیستیک_پیوسته) هستند و لذا کارکردهای مربوط به فاز D

رویکردهای درمانیِ TFP و ISTDP، ظرفیت تجربهی آزادی و بازگردندان زنانگی را به زنان ایرانی ندارد. درمانگر در این رویکردها اصولا اختهگر و تهدیدآمیز تجربه میشود و خودانگیختگیِ مراجع را به رسمیت نمیشناسد.
گویا بعد از دوران پر تب و تاب گرایش اغلب درمانگران به ISTDP، حال این رویکرد در ایران در حال گسترش و تسلط است! دلایل

گاهی بزرگترین آرزوی ناخوداگاه اعضای فرقه، سکس با رهبر فرقه است با هدف کسب فالوسِ ایدهآلِ او! سراسر نور و برکت ادراک نمودنِ رهبر فرقه یک مصالحه است برای تجربهی معنویشدهی این تمایل جنسیِ پنهان!
فرقه شبیه به یک سکس گروهی طولانی مدتی است که میتواند تو را ساعتها، روزها و سالها به ارگاسم برساند. لذاست که سمپتومهای آدمها همچون

دیدن پیرمرد یا پیرزن در رویای شبانه گاهی به معنای شروع یک سوگواری در واقعیت است؛ سوگواری برای فتیشی که لازم بوده رهایش کنیم اما به دلیل وحشت از نابودی نمیتوانستیم!
رویای پیرمردها را دیدن برای من بسیار معنادار بودهاند. آنها را بیشتر پارتی از خویشتن (self) میبینم که قرار است به من (ego) چیزی بگوید؛

دادن پاسخهای آشکار به سوالات مراجع در مورد زندگی و عقاید شخصی خود، میل ناخوداگاه او برای ورود به دنیای درونی درمانگر را متوقف مینماید. برای بازشناسی عمیق خود و دیگری، پرهیز از خودافشاییهای سطحی یک ضرورت در روانکاوی است.
میل مراجع برای شناخت روانکاو، مشابه میل کودک برای رفتن به درون بدن مادر است. در هر دو، فرد با کنجکاوی زیادی قصد دارد بفهمد

هر قدر مراجع اُتیستیکتر باشد، تفسیر برای او کمتر کار خواهد کرد. مراجع در فاز اُتیستیک صرفاً میخواهد ما شبیه به سایه یا دانههای آرامِ برف، او را دربربگیریم؛ به قول هارولد سرلز، آنها گونهای از رابطهی عاری از علائمِ انسانی را میطلبند!
“تو با شبیه به پدرت شدن، میخوای خشمی که بهش داری رو روی خودت خالی کنی؛ اینطوری هم پدرت رو تنبیه میکنی و هم احساس

تمایلات خودآزارانه در جهت شکست و محروم ساختن خویش، گاهی عامل پنهانی است که زنان را علارغم تمام تلاشهایشان، در موقعیت ناکامیِ دائمی و فداکاریِ خودآزارانه قرار میدهد. بازیابی و گذر از این پارت، مهمترین بخش درمانِ آنها در فضای بالینی است.
آنچه جسارت زنان برای ایستادگی برای تحقق خواستههایشان را در برابر مردها از آنها میگیرد، گاهی حضور یک مازوخیسم پنهان در آنهاست. حس گناه و

رویکرد رواندرمانگران رامش به “درمان” چیست و چگونه میتوانید با ما جلسات رواندرمانی خود را آغاز نمایید؟
روانکاوی بر این باور است که انسان از طریق رابطه میتواند خود را ببیند و باز یابد. به همین دلیل مهمترین پرسشهایی که در دل

برخی زنان هیستریانیک با متهم کردن مردانِ چشمچران، تمایلاتِ خودشان را برای بدننمایی و تحریک میلِ جنسیِ مردان پنهان میسازند. اگر بدننمایی برای بشر جذابیتی دارد، اصولا از سر دیده شدن است و نه صرفا علاقه به زیبایی!
عریانی و تمایل به آن در رابطه با دیگری معنا پیدا میکند! من میخواهم دیگری بدن عریان مرا ببیند و در مقابل منی که میخواهم
