هر قدر مراجع اُتیستیکتر باشد، تفسیر برای او کمتر کار خواهد کرد. مراجع در فاز اُتیستیک صرفاً میخواهد ما شبیه به سایه یا دانههای آرامِ برف، او را دربربگیریم؛ به قول هارولد سرلز، آنها گونهای از رابطهی عاری از علائمِ انسانی را میطلبند!
“تو با شبیه به پدرت شدن، میخوای خشمی که بهش داری رو روی خودت خالی کنی؛ اینطوری هم پدرت رو تنبیه میکنی و هم احساس گناه نمیگیری.”
“تو میخوای با ایدهآل کردن من، من رو از بقیهی مردهای زندگیت که به تو آسیب زدن مجزا کنی. این انگار تنها راهیه که میتونی با من ادامه بدی.”
فرق است میان تفسیرهایی که قصدشان از بین بردن ابهام (ambiguity) است و آن تفسیرهایی که قصدشان به پیش بردن مراجع!
بر اساس همین تفاوت پایهای، بخش عظیمی از تفسیرهای ما هر قدر هم برجسته و پرفکت به نظر برسند میتوانند در حقیقت بیمصرفترین باشند!
یک تفسیر نور میتاباند برای هر چه بیشتر اکسپلور کردن و یک تفسیر میخواهد ما و مراجع را سریعا از حالت ابهامی که با او تجربه میکنیم بیرون بیاورد.
یکی constructive است و دیگری صرفا satisfying!
این دو تفاوت، همان چیزی است که بیون از آن به عنوان فرق میان “تفکر” (thinking) و “فکر” (thought) سخن میگوید!
تفسیرهای از نوع فکر هدفشان این است که ما را صرفا “خلاص” و “راحت” کند از شر چیزی مسموم که برای ما قابل هضم و فهم نیست!
یعنی در جلسه حرفی میزنی که فقط چیزی تخلیه شود.
این بیشباهت به تخلیهی اسهالوار مدفوع نیست.
و آنچه بیرون میآید یک غذای هضم نشده است.
روانکاو برای فرار از آنچه برایش قابل فهم نیست اینجا از خود تفسیر “در میکند”.
این تفاسیر شبیه همان فیلمهای هالیوودی است که تو هنگام دیدنشان هیجاناتت بالا و پایین و تخلیه میشود؛
اما آخر سر احساس میکنی کارگردان به شعور تو توهین کرده و تو را دو ساعت بازی داده است!
به همین نسبت تفسیرهای تخلیهای ممکن است به ما و مراجع احساس راضی بودن را منتقل کند که امروز چه جلسهی پرباری داشتم!
اما پشت این رضایت، ما میدانیم که با خودمان و مراجع صادق نبودهایم. ما خواستهایم صرفا با این تفاسیر خودی نشان دهیم و بگوییم که بلدیم و میتوانیم.
اگر مراجع در سطح نوروتیک باشد احتمالا بخش سوپرایگویی او از این دانش ما به وجد آمده و حس میکند پول و وقتش هدر نرفته؛
اما اگر سطح تحولی مراجع اتیستیک باشد، تفاسیر ما برای او یک دخول بیهنگام و یک تعرض و کنترلگریِ شدید تجربه خواهد شد.
در سطح اتیستیک، مراجعین تنها چیزی که به آن نیاز ندارند، تفسیر است؛
ربط دادنها و لینک برقرار کردنهای درمانگر برای مراجعین در سطح اتیسم، یک ورود تهدیدآمیز از سوی سینهی بد تجربه میشود.
آنها به قول سرلز احتیاج دارند تا روانکاو شبیه سایه یا برفی گسترده صرفا آنها را دربربگیرد.
هر گونه مداخلهی انسانیِ دیگری برای آنها هولانگیز است.
درمانگران با این مراجعین بیشترین میزان احساس بیمصرف بودن، اختگی، ناتوانی، سرما و مردگی را تجربه میکنند.
دقیقا به همین دلیل که آنها علاقهای ندارند تا با ما ارتباط انسانی برقرار نمایند.
همانگونه که در سکسِ آنها، پارتابژهها (آلت، سینه، باسن و …) اهمیت مییابد، در رابطه با درمانگر نیز آنها ترجیح میدهند ما را “چیز” ادراک کنند و نه انسان.
لذا تفسیر دادن که یک ورود انسانوار است توسط آنها با حملهی متقابل، گوشهگیری بیشتر و یا قطع جلسات همراه خواهد شد.
بهترین مداخله در اغلب موارد با این مراجعین، کارکرد نداشتن است.
یعنی نشستن با پارت بیمصرف، پوچ، بیمعنا و اختهی وجود خودمان.
اگر بتوانیم با این فانکشن نداشتنِ خودمان کنار بیاییم (که بسیار یخت است)، میتوانیم با این مراجعین کار تحلیلی انجام دهیم.
در واقع تا زمانی طولانی بهترین فانکشن با آنها، نداشتن فانکشن است.
تحمل این حس useless بودن و عدم مداخله سبب میشود مراجع اتیستیک به تدریج احساس کند که در دنیای تو جایی دارد؛
و از آن مهمتر تو قصد ورود سر زده به درون او را نداری و به دفاع اتیستیک او احترام میگذاری.
اگر بخواهیم آنها را از فضای اتیستیکشان بیرون بکشیم، آنها ما را هر چه بیشتر یک اجنبی، دشمن، متجاوز و هتّاک ادراک خواهند کرد.
برای مثال بدترین مداخله پرسیدن از احساسات آنها یا تشویق آنها به فعال بودن یا سخن گفتن از مشکلات ارتباطی آنهاست.
مراجع اتیستیک، قطعا پارانوئید نیز هست؛ و در پارانویا تلاش برای ارتباط گرفتن، جز “آسیب زدن” معنا نخواهد شد.
اگر با همان فاصلهی صرفا در برگیرنده که آنها میخواهند، با آنها بمانیم آنها خواهند فهمید که ما “خودی” هستیم؛
چرا که تاب میل آنها برای فاصله گرفتن و عدم ورود را آوردهایم و به آنها احترام گذاشتهایم.
لذا مداخلات پرسشگرایانه از احساس و افکار مراجع و تلاش برای شکستن دفاعها که در آیاستیدیپی، سیبیتی، ایافتی و حتی تیافپی شاهدشان هستیم، برای آنها نه تنها اتحاد درمانی ایجاد نخواهد کرد بلکه پارانویای آنها را تقویت نیز خواهد کرد.
بر این اساس سخن دوانلو که گفته بود تلاش ما برای بلاک کردن دفاعهای مراجع، هر چند در ظاهر سبب خشم مراجع میشود اما در ناخوداگاه اتحاد درمانی او را با ما تقویت خواهد کرد اشتباه است.
مراجع با احترام ما به دفاعهایش و عدم عجلهی سوپرایگویی ما برای ورود به دنیای درونی او، میتواند با ما متحد شده و به تدریج اجازهی ورود را برایمان صادر کند؛
و نه نشان دادن و بلاک کردن دفاعها!
اصولا تفاسیر نوع اول (تخلیهای) با یک فشار بدنی در درمانگر نیز همراه است؛ فشاری در سینه، سر یا شکم که گویی چیزی باید سریعتر بیان شود تا این فشار برطرف گردد.
توجه به این فشار مهمترین کاری است که درمانگر بایستی دائما در جلسات انجام دهد تا جلوی اکت او را برای مداخله سد کند.
پینوشت: گاهی هم ما سادیستیکوار میخواهیم بیمار را در ابهام نگه داریم.
این مساله بر خلاف آنچه گفته شد با هدف زجر دادن مراجع است؛ نوعی از عدم دهندگی و خساست شدید در شیر دادن به مراجع!






