گاهی بزرگترین آرزوی ناخوداگاه اعضای فرقه، سکس با رهبر فرقه است با هدف کسب فالوسِ ایدهآلِ او! سراسر نور و برکت ادراک نمودنِ رهبر فرقه یک مصالحه است برای تجربهی معنویشدهی این تمایل جنسیِ پنهان!
فرقه شبیه به یک سکس گروهی طولانی مدتی است که میتواند تو را ساعتها، روزها و سالها به ارگاسم برساند.
لذاست که سمپتومهای آدمها همچون حملات پنیک، فوبیا، علائم افسردگی، احساس حقارت و نشخوارهای ذهنی بسیاری از اعضای فرقه با ورود به فرقه ناپدید میشوند.
دقیقا شبیه به کسی که عاشق شده است؛ او دیگر دردی را جز درد عشق در خود احساس نخواهد کرد.
احساس تنهایی شدید و ناتوانی در شکل دادن روابط غنی و معنادار در تمایل به فرقه قابل تامل است.
فرقهای که در قالب یک خانوادهی بزرگ تو را در آغوش میگیرد و به طرز عجیبی میتواند تنهایی تو را پر نماید.
میلی عجیب و قوی برای تهی شدن و از “ایدهآلِ ایگو” پر شدن و یا به درون ابژهای ایدهآل رفتن و در آن آرام گرفتن اساس و بنیان شکلگیری فضای فرقه (کالت) است.
در فرقه تنهایی ما حل نمیشود، بلکه از اساس مُنحل میشود.
در واقع به جای یافتن پاسخ دقیق و پرداختن به این سوال که چرا حس تنهایی میکنم، ما غرق در خانوادهای میشویم که دیگر این سوال از اعتبار ساقط میشود.
و این یعنی از دست دادن مرزهای خود و سپردنش به یک خانوادهی مسخشده!
لذاست که در این فضا عتاب و خطاب و توبیخها و سرزنشها و دستورهای رهبر فرقه همه و همه “نور”، “عشق” و “دلسوزی” رهبر ادراک میگردد.
و در نهایت آنقدر افراد مرزهای هویتی و فردیتشان کنار میرود که فرد لمس شدن توسط رهبر را یک برکت، تبرک، جریان خالص انرژی و “شفا” تجربه میکند.
و رهبر فرقه پس از آنکه مرزهای روانی آنها را از میان میبرد، مرزهای جسمی اعضا را نیز درمینوردد.
لذا سکس با رهبر اینجا نه تجاوز یا سواستفاده، بلکه مرحلهای برای عبور از تن، رشد، نفوذ عشق به درون، راهی برای همانندسازی با رهبر و به درون آوردن قدرت (فالوس) رهبر خطاب میگردد.
لذا اعضا بزرگترین آرزویشان لمس، در آغوش گرفتن و در حالتهای شدیدتر سکس با استاد میشود!
نکتهی مهم این است که همین افراد اگر وارد پروسهی یک رابطهی با مرز و برابر شوند، اغلب پس از مدت کوتاهی چنین رابطهای از تحملشان خارج خواهد شد و با پرخاش یا اضطراب رابطه را ترک مینمایند.
در واقع آنچه آنان را به سمت کالت (فرقه) سوق داده دقیقا همین فضای نابرابر و بدون مرز در فرقه است!
تمایل به رابطهی برابر و با مرز روبرویی با یک حقیقت روانشناختی است:
ما هر دو از یکدیگر جدا هستیم و در عین حال به یکدیگر نیازمند؛
و لذا طالب درآمیختگیای با تو هستم که فردیتمان نیز در آنحفظ شود!
افراد فرقه از داشتن چهارچوب، فردیت و بودنی مجزا شدیداً واهمه دارند؛
و در واقع یکی از دلایل ناتوانی آنها در تحمل تنهایی همین است!
آنها اتفاقا گاهی به همین دلیل نمیتوانند تنهایی را تاب بیاورند؛
اینکه تنهایی یاداور جدا بودگیِ دردناک و غیرقابل تحمل آنها از دیگران است!
رهبران فرقهها اگر هوش بهر کافی داشته باشند احتمالا متوجه همین نقطه ضعف طرفدارانشان میشوند؛
و لذا این تنهایی را با اکتهای متعددی که سادهترینشان درخواست از اعضاست تا یکدیگر را در آعوش گرفته یا دستهای یکدیگر را زنجیروار در دست یکدیگر بگیرند پر میکنند.
آدمها در فرقه بدون هیچ تلاشی ناگهان توسط اعضای دیگر فرقه در آغوش کشیده میشوند و در آغوشِ یکدیگر بدون ترس میگریند!
چقدر در ظاهر حتی زیبا و دلفریب مینماید!
اینکه بدون قضاوت و به حکم انسان بودنت نوازش شوی و در آغوشت بگیرند!
حس زیبایی است و بسیار اغواکننده که دیگریِ بزرگ تو را این چنین مسیحوار پناه دهد…
اگر در فرقهها رهبران، سخنان بسیار مطلقگرایانه و قطعیای را میزنند و وارد جزییات نمیشوند به همین دلیل است که
آنها _باز هم اگر هوشبهر کافی داشته باشند_ میفهمند که سخنان نسبی و با اگر و اما و شاید و احتمالا، طرفدارانشان را دچار اضطراب شدید و آشوب و کلافگی ذهنی خواهد کرد.
چرا که غیرقطعی سخن گفتن آنها را با این حقیقت تلخ روبرو میکند که ما مرز، فردیت و از این رو قوهی تشخیص و نقد مجزایی نداریم!
این افراد اصولا تا همیشه غرق در فرقهها خواهند بود.
فرقهها عوضمیشوند اما در نهایت اصل آن هیچ گاه برایشان زیر سوال نخواهد رفت.
شاید به این دلیل که ایگوی مستقلی برای پرسشگری و نقادی در آنها چندان حضور ندارد!
از طرفی چنین رابطهای به شکل نمادین نوعی از رسیدن به ابژهی ممنوعه در خانواده است؛
یعنی مادر یا پدر! قدیمیترین و قویترین آرزوی ناخوداگاه هر یک از ما!
تو گویی فرد با ورود به حریم فرقه توانسته است از موانع داشتن مادر یا پدر گذر کرده و به آنها “سکشوالی” دست پیدا کند.
با دو تفاوت مهم: از آنجایی که این میل از اساس ممنوعه است، فرد با حل شدن در گروه و در راس آن رهبر گروه، ایگوی خود را ناپدید میکند تا حس گناه و شرم سنگینِ رسیدن به ابژهی ممنوعه را تجربه ننماید!
دوم آنکه: در بسیاری از موارد اگر ساختار فرد نوروتیک باشد (و نه سایکاتیک یا پرورت) فرد این میل جنسی به رهبر گروه را دچار تصعید (والایش) کرده و لذا بجای میل جنسی یک کشش روحانی را به او احساس مینماید.
این جملهی معروف اعضای فرقه در مورد رهبر که “او تماماً نور است و عشق و برکت یا او ارتعاشاتش بسیار پر قدرت و انرژیبخش است” گاهی به همین مصالحهی ایگویی میان میل جنسی و سوپرایگو اشاره دارد.
نور اینجا اشاره به میل جنسیِ عضو فرقه دارد که این گونه روحانی، ماورائی و تِرَنسِندِنتال تجربه میشود.
و این یکی از دلایل پنهان و ناخوداگاه داینامیک حل شدن اعضا در فرقه و از دست رفتن ایگوست!
آنقدر فضای فرقه جذاب است و تحریککننده که آوردن دلایلی برای اعضا برای زیر سوال بردن آن در اغلب موارد بیفایده خواهد بود..
این افراد اصولا تا همیشه غرق در فرقهها خواهند بود.
فرقهها عوضمیشوند اما در نهایت اصل آن هیچ گاه برایشان زیر سوال نخواهد رفت.
شاید به این دلیل که ایگوی مستقلی برای پرسشگری و نقادی در آنها چندان حضور ندارد!
لازم است افراد پیش از عضویت در فرقه نسبت به تنهایی و میل شدیدشان به جذب شدن در فرقهها در پی آگاهی باشند.
تنهایی لازم است فهمیده شود و نه تشخیصگذاری!
برچسب زدن بر کیفیتِ بودنمان به وقت تنهایی صرفا سبب شرم بیشتر خواهد شد و تلاشهای بیهوده برای تغییر خود!





