آیا در فاز P-S، تفسیر کار نمی‌کند؟ در مورد فرضی رایج از ذهن فرد تروماتایز شده.

ممکن است تصور شود مراجعین‌ ما این روزها در فاز p_s یا فاز پیش از آن (اتیستیک_پیوسته) هستند و لذا‌ کارکردهای مربوط به فاز D در آنها خاموش است.

این فهم از نظریه‌ی کلاین ناصحیح است.

همواره جنبه‌ای از شخصیت ما _هر چند پنهان یا مبدل_در حالت افسرده‌وار عمل می‌کند. (آگدن، ۱۹۸۹)

لذا همانگونه که آگدن می‌گوید مراجع قادر است از تفسیر و به تعبیری کلی‌تر کلامی‌سازی‌های نمادین حتی اگر فاز غالب او p_s یا اتیستیک باشد بهره‌مند شود.

بخش‌هایی از روان ما هستند که در حالتی non_experiential باقی مانده‌اند؛ لذا اصلا وارد حیطه‌ی “روان” ما نمی‌شوند.

به همین دلیل نه در قالب کلام بلکه در قالب یک علامتِ بیمارگون خودش را عیان‌ می‌کند: از بیماریهای روان‌تنی تا الکسی‌تایمیا (ناگویی خلقی).

اگر قائل بر حضور همیشگیِ بخش D در روان باشیم، آنگاه تفسیر تجاربِ بی‌سامانِ مراجعین یعنی همان non_experientialها (با رعایت سه قاعده‌ی درایت، زمان‌بندی و مقدار) طبق نگاه تحلیلی در هر وضعیتی به آنها کمک می‌کند تا به “تجربه” تبدیل شوند.

حتی در مراجعین بستری شده‌ای که توان آن را ندارند تا از تخت خود بیرون آیند نیز تفسیر می‌تواند کار کند!

هارولد سرلز روانکاوی که ۲۲ سال با مراجعین سایکاتیک کار تحلیلی انجام‌ داده در برخی موارد در حالی با مراجعینش جلسات را برگزار می‌نمود که آنها در بستر افتاده بودند و توان بیرون آمدن از تخت را نداشتند.

کار تفسیر ایجاد پیوند است میان بخش‌های درون‌روانی ما در مقام مراجع، ایجاد اتصال است میان او با دیگری و گره زدن دوباره‌ی بخش‌های امیدوار و ناامید او به واقعیت.

کاری که در نهایت به ترمیم یک زخم، خلق معنا از دل آشوب، بازشناسی بخش‌های گمشده‌ی خودمان یا دیگری و از همه مهمتر تجربه‌ی صمیمیت منجر می‌‌گردد.:

صمیمیت یعنی‌ پیوند،‌ پیوند دوباره‌ی من با خودم، من با دیگری و من با واقعیت.

این سخن که “الان زمان تفسیر نیست”، یا “الان صرفا بایستی گریست و سوگواری کرد” از یک سو قابل درک است.

از آن جهت که ممکن است تصور شود تفسیر قصد بی‌اعتبار ساختن تروما یا تقلیل آن به امری را داشته باشد که مربوط به دنیای درونی ما است و نه یک حقیقت عریان بیرونی.

یا حتی ممکن است تفسیر و تحلیل برای توجیه تروما بکار رود و یا با این هدف خوداگاه یا ناخوداگاه انجام گیرد که توجه ذهن را از تجربه‌ی مراجع از فاجعه به سوی نامربوط دیگری منحرف سازد.

برای مثال بدون توجه به تداعی‌های مراجع او را به این سو هدایت کنیم که “تو می‌خواهی با عبور نکردن از سوگ، خودت را به مرگ‌ بسپاری” یا “تو می‌خواهی با تمسک به سوگِ جمعی، اهمال کاریت را توجیه کنی و فرایند مهاجرت یا کاری‌ات را به تعویق بیندازی!”

بنابراین در بسیاری از موارد، تفاسیر سوگیرانه‌ای که بدون توجه به تداعی‌های خود مراجع و صرفا بر اساس تئوری‌های ذهنی درمانگر پیش می‌روند می‌توانند سبب همین‌ مساله شوند.

اما این موضوع ایرادی است که در همه حال می‌توان به تفاسیرِ ناشیانه وارد ساخت. در هر زمان و شرایطی در تحلیل ممکن است تفسیر با وضعیت روانی مراجع و واقعیت همسو نباشد و لذا کیفیت constructive خودش را از دست داده و به امری مخرب و منفصل‌کننده تبدیل گردد.

نکته‌ی مهمِ دیگر در نقد این‌ نگاه این است که کلامی‌سازیِ حال درونیِ مراجع صرفا برای مواقعی نیست که خُلق او stable است.

بالعکس، تفاسیر اصولا کارکردشان در لحظاتی است که مراجع به قول بیون دچار nameless dread شده است (یا shapeless dread به تعبیر آگدن).

تفسیر اگر همراه با تداعی‌های مراجع و وضعیت روانی او پیش رود می‌تواند در شرایطی که او دچار وحشت‌زدگی، بهت و اضطراب‌های کشنده‌‌ای شده است از هر زمان دیگری ضرورت خواهد داشت و نور می‌تاباند.

یعنی نام‌‌مَند کردن کابوسِ بی‌نام، شکل‌مَند نمودن اضطرابِ بی‌شکل، مکان‌مند کردن ترس‌های بی‌مکان و متصل کردن بندهای ازهم‌گسسته!

تفسیرِ به اندازه‌ی کافی خوب از سینه‌ی خوب سرچشمه‌ می‌گیرد، به همین دلیل است که ما‌ گاهی تفسیر را به شیر روانی تعبیر می‌کنیم؛ شیری که می‌تواند همانگونه که نوزاد را آرام‌ و امن‌ می‌سازد، وضعیت روانی‌ِ بی‌فضا و بی‌مکان مراجع را نیز به سوی grounded شدن و فضا یافتن سوق دهد.

الان بیش از هر زمانی مراجعینمان و خود ما در مقام مراجع نیازمند آنیم تا تحلیل شویم. ابعاد ناسالم وجود ما این روزها بیشتر فرصت و بهانه‌ی لازم برای تخریب خودمان و رابطه‌هایمان را پیدا کرده‌اند.

تصمیم‌های تکانشیِ خودآزارانه یا دیگرآزارانه در فضای کار و رابطه، بحث‌های به شدت فرسایشی، افسردگی کشنده، اضطراب‌های فراتر از تحمل همگی لزوم حضور تحلیلی ما را دو چندان‌ می‌کنند.

تفسیر را بد معنا کرده‌اند. تفسیر کانتین است، تفسیر روشنایی‌بخش است، تفسیر آغوش روانی است، تفسیر به کلام آوردن درد است؛ جایی مراجع برای ما و جایی ما برای او.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا