از تکالیف اصلی اُدیپ آن است که بتوانی عشقت را به ابژه‌ای که از او بیزاری تاب بیاوری؛ و متقابلاً نفرت و حسادتت را به ابژه‌ای که به او عشق می‌ورزی انکار نکنی. میل به حذف دیگری، ناتوانی در حفظ چنین نگاهی است؛ جایی که عشق و نفرت، دیگر تاب با هم بودن را ندارند!

قدرت‌طلب و بی‌رحم دیدن مردها و یا
ضعیف و تباه دیدن زنها وحشت از دیدن این‌ حقیقت است که در وجود هر مرد، زنی حضور دارد و در وجود هر زن، مردی؛
یعنی وحشت از درهم‌تنیدگی جنسیت‌ها…
و وحشتی از سکس؛ یعنی درهم‌آمیختگی جنسیت‌ها!

جداسازی زنانگی و مردانگی دفاعی است در برابر ورود به اُدیپ.

ما با تفکیک دو جنس و نسبت دادن و خصلت‌های قطعی به هر یک، خود را از ورود به پیچیدگی‌های ادیپال حفظ می‌کنیم.
صحنه‌ای آکنده از حسادت، رقابت و میل به هر دو والد و دوسوگرایی عاطفی.

کسی که با سکس مساله‌ی جدی دارد، در واقع با سکس والدین خویش و رقابتهای ادیپال آمیخته به آن مساله دارد.

خفقان و سرکوبی که بر هم‌وطنانمان روا‌ می‌داریم ناتوانی ما در ورود به همین صحنه‌ی ادیپال است.

ورود به فضایی است‌ که در آن حریف نه تنها ضعیف، اخته یا متجاوز نیست بلکه هم جذاب است و هم می‌تواند در رقابت گوی سبقت را با توانمندیِ حقیقی‌اش از ما برباید.

روبرویی با سوژگی گیج‌کننده‌ی حریف (جذابیت و در عین حال تهدیدآمیز بودن) ما را به عقب‌نشینی وا می‌دارد؛

به سطحی از تفکر که می‌توان آن را “تفکر روشن‌گر” نامید: جایی که همه چیز باید روشن و شفاف باشد: “او واضح است یاوه می‌گوید و او نیز واضح است که حق با اوست”.

اما فضای ادیپال تاریک نیست، بلکه رنگارنگ است. جایی که زنان به همان اندازه‌ می‌توانند قدرتمند باشند که مردان؛ و مردان به همان‌اندازه آسیب‌پذیرند که زنان.

در وجود هر زنِ آسیب‌پذیر، قدرتی هست افسون‌گر، و در وجود هر مرد فالیک، زنی شکننده و آسیب‌پذیر!

دیگری به همان نسبت دروغ می‌تواند باشد که حقیقت!

در ادیپ هیچ چیز واضح نیست که اگر چنین بود ادیپ با مادرش وصلت نمی‌کرد و‌ پدرش را نمی‌کشت؛ و برای فتح شهر تبای هم نیازی به پاسخ گفتن به معمای ابوالهول نبود.

از سوی دیگر، تحمل حقیقت نیز آسان نیست که اگر بود جستجویش این‌ چنین طاقت‌فرسا نمی‌نمود و ادیپ هم پس از کشف بخشی از حقیقت، خود را کور نمی‌ساخت.

آنجا که همه چیز برایمان مطلقاً واضح می‌شود، به “فضای روشن‌گر” سقوط کرده‌ایم.

مفهوم حفره، فقدان و شکاف با ادیپ گره خورده است؛ پیش از ادیپ هستی در ذهن‌ ما “پُر” است؛ و اگر نباشد با خیال، آن را پُر می‌کنیم.‌..

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا