آیا نتیجه‌ی “تکرار”، می‌تواند متفاوت باشد؟ در مورد “باز_تجربه”‌ی تاریخ فردی یا جمعی

گاهی بعد از آن‌که در یک رابطه‌ی عاطفی “کات” می‌شویم، دوباره به همان رابطه بازمی‌گردیم اما نه از سر عشق، بلکه فقط برای آنکه این بار ما قطع‌کننده‌ی رابطه باشیم.

این یک نمونه‌ی ساده از “باز‌_تجربه” است: زخمی که زمانی در آن منفعل بوده‌ایم، اکنون می‌خواهیم با فعال شدن التیامش دهیم.
به جای آنکه بر ما عملی واقع شود؛ این‌بار می‌خواهیم همان عمل را ما وارد کنیم.

هر تغییری که در آینده‌ی ایران رخ دهد در نهایت دو راه پیش روی ما خواهد بود (چه در جایگاه فرد چه در جایگاه جامعه):

۱_”تکرار” یا باز_تجربه
۲_حرکت به سوی “تجربه‌ی اصلاحی” (corrective experience)

تفاوت این دو، تفاوتی ظریف اما بنیادین است:

در تکرار، هدف ما “پیروزی” است؛
می‌خواهیم این‌بار مغلوب نباشیم.
می‌خواهیم بر صحنه‌ای که زمانی ما را زخمی کرده مسلط شویم.

در تجربه‌ی اصلاحی اما، مسئله پیروزی یا شکست نیست.
مسئله این است:
من کیستم؟ او کیست؟ من عمیقاً چه می‌خواهم؟

در تکرار، انگیزه‌ی اصلی ما تسلط و پیش‌بینی‌پذیری است.
امر آشنا _حتی اگر دردناک باشد_ برای روان امن‌تر از ناشناخته است.
زخم، ما را در وضعیت اضطرار نگه می‌دارد؛ گویی تنها راه مواجهه با تروما، بازآفرینی دوباره‌ی آن و آمادگی دائمی برای دفع آن است.

اما روانکاوی نشان داده که این مسیر اغلب حتی به هدف خودش هم نمی‌رسد.

کسی که در کودکی از زورگویی آسیب دیده، برای احساس پیروزی اصولاً سراغ فرد ضعیف نمی‌رود.

او صحنه را دوباره با فردی بازسازی می‌کند که یادآور همان زورگو باشد؛
زیرا فقط در آن صورت است که “غلبه” معنا پیدا می‌کند.
اما همین شباهت است که شکست را محتمل می‌کند! بخش زخمی ما هنوز می‌ترسد و ترس، دوباره همان سناریو را فعال می‌کند.

دلیل دیگر شکست، احساس گناهی است که اغلب با تروما همراه می‌شود.
سوپرایگوی سخت‌گیر، فرهنگ سرزنش‌گر، و تمایلات و فانتزی‌های کودکانه در ما همه دست به دست هم می‌دهند تا بخشی از ما خود را مقصر بداند.

به همین دلیل است که بسیاری از قربانیان تجاوز یا آنانی که والدینشان را در کودکی از دست داده‌اند، وجود آن‌که هیچ مسئولیتی در قبال آن رخداد نداشته‌اند، ممکن است نوعی احساس گناه عمیق ــ گاه آشکار و گاه پنهان ــ را تجربه کنند. احساس‌ گناهی که بی‌آنکه خودشان بدانند، توان لذت بردن، رشد کردن و مراقبت از خویش را در آنها محدود می‌کند.

به دلیل همین احساس گناهِ ناخودآگاه، ما ممکن است علیرغم تلاش بسیار برای تجربه‌ی پیروزی در تکرار، در نهایت بی‌آنکه خود بدانیم دوباره شکست بخوریم.

بنابراین‌ گاهی راه در تغییر زمین بازی نیست؛ راه در تغییرِ “نوع بازی” است.
و نه جنگیدن با تروما، و نه فرار از آن،
و نه حتی تلاشی وسواسی برای تسلط بر آن؛

بلکه فهم نسبت خود با آن:
من در این روایت کجا ایستاده‌ام؟
چرا آن را تکرار می‌کنم؟
نقش من در متوقف کردن این چرخه چیست؟

از دل این بازشناسی، فضایی گشوده می‌شود؛ جایی که دیگر دغدغه، پیروزی نیست؛ بلکه اصالت میل است.
آنجا که به جای تسلط بر میل، جراتِ زیستنِ آن را پیدا می‌کنیم.

تجربه‌ی اصلاحی معمولاً در تنهایی رخ نمی‌دهد، حضور “دیگری‌ای” لازم است که در تمام این مسیر کنار ما بماند؛

نه برای صرفاً بازسازی صحنه‌ی تروما،
بلکه برای کمک به بازشناسی آن و مرهم نهادن بر زخم‌هایش.

در روانکاوی، آن دیگریِ همراه، روانکاو است؛ البته به شرط اشتیاق مراجع برای تغییر.

اما پرسش جدی اینجاست: در سطح جامعه، چه کسانی می‌توانند یا باید چنین نقش نمادینی را بر عهده بگیرند؟

چه کسی یا چه نهادی می‌تواند به جای تکرار، امکان بازشناسی و ترمیم را فراهم کند؟

نکته‌ی مهم دیگر این است که بخشی از تکرار تروما، از سوگواریِ ناتمام ناشی می‌شود.
تروما برای آنکه تکرار نشود، بیش از “تسلط” به سوگواری نیاز دارد؛ و آنچه سوگواری نمی‌شود دوباره بازمی‌گردد!

میل به بازگشت و تکرارِ بخشی از تاریخ گذشته‌ی ما، گاه از این روست که نخواسته‌ایم _یا نتوانسته‌ایم_ بپذیریم چیزی پایان یافته است.

شبیه به کسی که عزیزی را از دست داده، اما با پوشیدن لباس‌های او یا شبیه شدن به او، می‌کوشد تا این باور دردناک که او دیگر بازنخواهد گشت را باور نکند.

در تکرار، هم امید هست و هم ناامیدی: امیدی برای ترمیم گذشته،
و ناامیدی از اینکه زندگی بتواند برای من چهره‌ای دیگر داشته باشد.

#پی‌نوشت: همان‌گونه که در درمانِ فردی، تغییر نیازمند زمان، صبوری و کار طولانی است، تحول اجتماعی نیز راهی کوتاه و شتاب‌زده ندارد.

مقاومت در برابر تغییر، بخشی جدایی‌ناپذیر از انسان بودن ماست.
بخشی که نمی‌خواهد همه‌ چیز را از دست بدهد و به امری دل ببندد که هیچ تصویری از آن ندارد.

پس به‌ جای سرزنش مقاومت،
باید آن را به رسمیت شناخت. کسی که می‌ترسد، فقط زمانی می‌تواند با وحشتش روبه‌رو شود که ترسش دیده و پذیرفته شود، نه انکار یا تحقیر.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا