زنان هیستریانیک نمایشی

برخی زنان هیستریانیک با متهم کردن مردانِ چشم‌چران، تمایلاتِ خودشان را برای بدن‌نمایی و تحریک میلِ جنسیِ مردان پنهان می‌سازند. اگر بدن‌نمایی برای بشر جذابیتی دارد، اصولا از سر دیده شدن است و نه صرفا علاقه به زیبایی!

عریانی و تمایل به آن در رابطه با دیگری معنا پیدا می‌کند!

من می‌خواهم دیگری بدن عریان مرا ببیند و در مقابل منی که می‌خواهم‌ بدن عریان دیگری را ببینم!

اگزبیشنییم (بدن‌نمایی) و وُیِریسم (دید زنی) هر دو وقتی معنا پیدا می‌کند که دو نفر حداقل حضور داشته باشند؛

بدون در نظر گرفتن دیگری، بدن‌نمایی هیچ معنا و لذت معناداری را دربرنخواهد داشت.

لذا معنای دقیق‌تر مطالبه‌ی آزادی در پوشش بیشتر به معنای تعیین فضای شخصی و اجتماعی برای بدن‌نمایی و دیدزنی است!

موضوع صرفا این نیست که چون دوست داریم آزاد باشیم بدن‌نمایی می‌کنیم؛

بلکه ما از همان ابتدا در فکر دیگری و دیگرانی هستیم که می‌خواهیم بدن‌ ما را “دید” بزنند و در موردش فانتزی کرده و سخن بگویند!

کسی که نمی‌تواند اهمیت نگاه دیگری را تصدیق کند و صرفا بر دلایلی همچون “میل به آزاد بودن” و “علاقه به زیبایی” تاکید می‌ورزد در حال انکار میلی است که رفتار او را شکل داده است.

و این انکار، احتمالا یک تزویر است و همچنین نشان از میلی سادیستیک در ما دارد برای منیپولیت کردن دیگری و سپس تحقیرِ میل خود و حتی تحقیر دیگری‌ای که درگیر ما شده است!

لذاست که مدام از برخی زنانِ هیستریانیک این‌ جملات تکراری و شعاری را می‌شنویم که:

“فلانی غلط کرد به من نگاه کرد؛ من آزادم هر طور که می‌خواهم لباس بپوشم، دیگری بایستی خودش را کنترل کند!”

این جملات با یکدیگر تناقض دارند و لذا یکی ناقض دیگری است:

ما از اساس برای همان نگاه دیگری است که بدن‌نمایی می‌کنیم و با این استدلالِ غلط در حقیقت میل خودمان را زیر سوال می‌بریم؛

تو یا می‌خواهی مورد توجه قرار بگیری یا نمی‌خواهی!

اگر می‌خواهی پس دیگر، دیگری غلط نکرده است؛ او اتفاقا مطابق با همان‌‌ میل تو عمل نموده!

اگزبیشنیزم (بدن‌نمایی) و ویوریزم (دیدزنی) هر دو جفت و مکمل همیشگی یکدیگرند؛ در واقع یکی بدون دیگری بی‌معناست!

و نمی‌توان یکی را انحراف و غلط خطاب کرد و دیگری را میلی طبیعی و زیبایی‌شناسانه برای ابراز خویشتن!

از نگاه روانکاوی هر دو‌ میل در نهایت از یک منشا سرچشمه می‌گیرند و ما مدام میان این دو میل در نوسان هستیم؛

جایی می‌خواهیم از دیده شدن ارضا شویم و جایی از دیدن!

میل به دیدزنی گاهی از تمایلات مربوط به مرحله‌ی دهانی نشات می‌گیرد (دلم‌ می‌خواست با چشمام بخورمش)؛

و میل به بدن‌نمایی نیز به مرحله‌ی آلتی یا فالیک باز می‌گردد (میل کودکان در حدود ۳ تا ۷ سالگی برای نشان دادن اعضای جنسی خود به دیگران).

نکته‌ی مهم این است که همیشه در دل هر یک از این دو میل، آن‌ میل مقابل نیز وجود دارد.

یعنی امکان ندارد تو بخواهی بدن‌نمایی کنی اما میل به دیدزنی نداشته باشی و بالعکس!

صرفا ما یک بخش از این میلِ دوگانه را گاهی به دیگری واگذار می‌کنیم!

از این‌رو جمله‌ی “دیگری بایستی خودش را کنترل کند!” در دل خود یک تمایل شدید سادیستیک را از سوی زنان هیستریک نشان می‌دهد:

من تو را تحریک می‌کنم و با همین قصد در برابرت ظاهر می‌شوم اما تو باید دائما در برابر این تحریک مقاومت کنی!

در این‌ جملات، آنها بخشی از میل خود که همان بدن‌نمایی است را مقبول و انسانی می‌شناسند و عملی مربوط به حیطه‌ی زیبایی‌شناسی و هنر؛

اما بخشی که مربوط به دیده شدن توسط دیگری است را عملی کثیف، منحرف و تجاوزکارانه!

و از همه‌ مهمتر آنها این بخش دوم که از نگاه آنها غیراخلاقی است را امری کاملا مردانه خطاب می‌کنند و خود را بری از آن‌ می‌دانند:

آن‌ مردِ عوضی و بیمار است که باید مراقب رفتار و نگاه خود باشد!

هیستری در دل خود حاوی تزویر، دورویی و تناقض است؛

مصداقی از ناتوانی برای مشاهده‌ی امیال تاریک خود و پذیرش مسئولیت آن!

لذاست که ما در هیستری با یک غر دائمی روبرو هستیم؛

یک غر بی‌پایان برای آنکه مردهای منحرف را مقصر اصلی ابیوز شدنهای مختلف زندگی خود ببینند.

اگر کلمه‌ی “ابیوز” و “سواستفاده” از کلام زنان فمنیست (از نوع افراطی و بی‌منطق آن) و هیستریک نمی‌افتد دقیقا به همین دلیل است.

آنها تمایلات ناپذیرفتنی وجود خود را دائما بر مردها پروجکت کرده،

و با نفرت ورزیدن و محکوم کردن مردها، به شکل تزویرگونه‌ای خودشان را از مسئولیت‌پذیری و البته تمایزیافتگی دور و دورتر می‌نمایند.

یادمان نرود که تا زمانی که ما بخشی از امیال خود را بر دیگران‌ پروجکت می‌نماییم،‌ هویت و ایگوی ما نیز به فردیت و انسجام نخواهد رسید.

لذا در هیستری و فمنیسم هیچ‌گاه فرد نمی‌داند حقیقتا چه می‌خواهد و شبیه به وسواسی‌ها دائما در تردید و احساس شکستی دائمی به سر می‌برد!

حس اینکه “سر ما کلاه رفته است!”

در هیستری آنچه مدام تقویت می‌شود “خشم و نفرت” است؛

و مشکل آنجاست که آنها منشا این نفرت را صرفا در مردان جستجو می‌کنند و نه در “هم مردان و هم خودشان”!

و این نگاهِ یک‌سویه‌ی افراطی خود حاکی از انکار حقیقت است!

مردان و زنان هر دو در یک برهم‌کنش متقابل می‌توانند یک تعامل جنسی-عاطفیِ آزادانه و در عین حال مسئولانه را رقم بزنند.

ندیدن امیال خودمان و دائما بر شناعت چشم‌چرانی یا مرزشکنی‌های مردانه تاکید کردن و آن را محکوم نمودن، به معنای حذف هویت و بودگی خودمان نیز هست!

پی‌نوشت: به قول اسلاوی ژیژک مردهای خودشیفته و وسواسی اغلب مکمل زنان هیستریک هستند؛

مردانی که بیشترین لذت را از احساس مستری (تسلط)، اعمال خشونت، قدرت و تحقیر بر زنانِ نمایشی می‌برند.

پاتولوژی‌ها معمولا با هم جفت می‌شوند: زنی که می‌خواهد با بدن‌نمایی، مردان خودشیفته را به رقابت بطلبد و مرد خودشیفته‌ای که می‌خواهد ببلعد و نابود کند!

در هیستری آنچه به چالش کشیده می‌شود جایگاه مردانه است؛ میلی قوی برای نشان دادن آنکه فالوس مردانه نه عامل تولید و مراقبت، بلکه‌ مسبب تخریب و تجاوز است.

آنها همچون وسواسی‌ها سادیسم و حتی عشق درون خود را پس می‌زنند و همین آنها را ناتوان از هر گونه کنشی معنادار و هویت‌بخش می‌سازد.

به قول هارولد سیرلس، “سردرگمی” و “شک” دفاعی در آنها می‌شود تا امیال خودشان را پشت آن مخفی نمایند!

و می‌دانیم که در فضای تحلیلی یکی از شکایات بسیار تکرار شونده‌ی زنانِ هیستریک، شک و تردید دائمی و ناتوانی در تصمیم‌گیری است!

بسیاری از زنان هیستریک در روانکاوی دائما به نقطه‌ای می‌رسند که نمی‌دانند کدام سو و جهت را می‌خواهند دنبال‌ کنند یا چه چیزی را انتخاب نمایند؛

این گیجی و شک در آنها تا حدی شدت می‌گیرد که ما گاهی تصورمان به سمت وسواس می‌رود!

اینکه شاید هسته‌ی اصلی مساله‌ی آنها وسواس است. اما وسواس در آنها کاملا ثانویه است‌ به موضوع هویت جنسی و تمایلات جنسی آنها؛

اینکه من در نهایت می‌خواهم که باشم: زن یا مرد؟!

و منطبق با آن از زندگی چه می‌خواهم!

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا