
خودارضایی در زنانِ هیستریک گاهی راهی است برای فراموش کردن این سوال قدیمی در آنها که نسبت من با مردها چیست و کجاست! زن هیستریک جنسیتش را پس میزند همانگونه که مردانِ زندگیاش را!
ارضای کامل از این جهت در هیستری وحشتناک است و از آن ناخوداگاه فرار میکنند که اصولا آنها با تجربهی لذتِ کامل، به هویت جنسی

هر رویکردی که تلاش نماید مراجع را به سمت سلامت سوق دهد محکوم به شکست است؛ لازمهی درمان اختلالات شخصیت این است که بیمار بتواند در جلسات مریضی کند!
لازمهی درمان اختلالات شخصیت این است که بیمار بتواند در جلسات مریضی کند. این قاعدهای است که وینیکات برای درمان اختلالات شخصیت پیشنهاد میدهد! به

عمل مهاجرت گاهی دلالت بر دو ایدهی ناخوداگاه دارد: زنای با محارم و طرد ابژه. احساس گناهِ حاصل از این دو ایده، اجازهی سوگواری برای ایران را از مهاجر میستاند و “مازوخیسم اخلاقی” را جایگزین سوگواری مینماید.
بسیاری از ما برای ایران در این روزها سوگواری کردیم شاید از همان روز نخست؛ اما در این میان برخی مهاجرین از سوگواری ناتوان بوده

زمانی که سوژه در خود تواناییِ فالیک بودن و مسئولیتپذیری در قبال ابژهی خوب را نیابد، ابژه را بیارزش میسازد تا از مسئولیتش در قبال خوبی او خلاصی یابد، همچون برخی فرزندانِ ایران نسبت به اجدادشان. اینجا فریاد آزادی اعترافی است به اختگی و ابتذال خود و نه چیزی برای افتخار!
شنیدیم که گروسی گفته بود ایران اورانیومهای غنی شدهاش را به مکانهای تاریخی اصفهان منتقل نموده است. همزمان زمانی که ترامپ از حملهاش به ایران

ایگوی قوی میتواند نیاز خویش به اتصال به ابژهای ایدهآل را تا زمانی که در بیرون او را نمییابد، به تعویق اندازد و در این زمان، به ابژههای ایدهآل درونی متکی بماند. فرقهها و حمایت از رهبران آنتیسوشال محصول این ناتوانی است.
فراموش کردن نقش خودمان در هر رویداد اجتماعی و فرافکنی تمام آن به هر ابژهی بیرونی رگرشن به stageای است که در آن ما توان

جنگ روانکاوی را فشل نمیکند، بلکه آن را به واقعیترین حالت ممکنش باز میگرداند: مواجهه با تقابل عریانِ غریزهی مرگ و زندگی و فوران ایدههای ناآگاه به درون آگاهی بیآنکه به سمپتومهای دفاعی مبدل شوند!
من مراجعینم را هر روز میبینم. حتی شده از طریق text! این اتصال نبایستی قطع شود. روانکاوی در مقایسه با بسیاری از جلسات پیش از

ایران برای غربیها حکم مادر سرحال و مهربانی را دارد که نسبت به سینههای بزرگ و پرشیر آن رشک میورزند. رشکی که آنها را به سمت تخریب این سینهها، تکه تکه کردن و دریدنش سوق میدهد.
گونهی انسان از اساس یک گونهی وحشی است که احتمالا در طی تکامل از آنجایی که شرایط ایجاب میکرده و در واقع به نفع بقای

جویای حال مراجعین خودشیفته شدن ما را از چشم آنها میاندازد، همانگونه که تایید توانمندیهای مراجعین هیستریک سبب عقبگرد آنها در درمان میشود. “انسانگرایی” در روانکاوی عین تخطی از اخلاق حرفهای است!
نگاه انسانی به مراجع آنچنان که رویکردهای humanistic (انسانگرا) از آن سخن میگویند در روانکاوی یک رویکرد ناشیانه به درمان است. وقتی دقیقتر به مداخلات

گاهی آنچه مراجعینمان در رابطهی با ما به آن نیاز دارند اطمینان از این است که ما به آنها نیازی نداریم و به همان نسبت فهم آنکه ما چیزی برای پر کردن کامل درون آنها نیز نداریم!
عاشق شدن برای فرد پارانوئید (فرد پریمیتیو) رفتن در موقعیت ضعف است. و برای فرد نوروتیک راهی برای اثبات فالیک بودن یا زنانگی خویش به

بیماری لزوما محصول محرومیت نیست؛ بلکه گاهی نتیجهی اصرار بر کسب لذتِ بی حد و حصر است. آدم امروزی نه از فقدان، بلکه از “فقدانِ فقدان” است که بیمار شده است!
صدای زیاد موزیک، ثروت زیاد، سکس زیاد، لباسهای زیاد، ورزش زیاد، پارتنرهای زیاد؛ هر چیز لذتبخشی که زیادی شود کارکردش برعکس شده، و بجای تولید

کودکان به هنگام تجربهی ترومای جنسی یا مرگ عزیزان، علاوه بر درد، لذت جنسی یا پرخاشگرایانه را نیز تجربه میکنند. گاهی در جایی که تصور لذت محال مینماید بیشترین فرصت برای ارضاء تمایلات ممنوعهی آدمی فراهم میگردد.
همه میدانیم که درمان فردی که تروماتایز شده بسیار دشوار است. و همهیما نیز بر این باوریم که دلیل دشواری درمان تروما این است که

وجود پینس در مردها و سرمایهگذاری بر آن، آنها را بیشتر مستعد به خودشیفتگی میسازد. ترس اصلی زنان از دست دادن “عشق ابژه” است اما ترس اصلی مردان، از دست دادن “وسیلهی” رسیدن به ابژه!
در روند رشد روانی پسران داشتن عضو تناسلی مردانه سبب میشود تا بخش بزرگی از انرژی روانی آنها (لیبیدو) به تدریج دچار تغییر هدف شود؛
