
وحشت از وابستگی و آسیب از سمت انسانها، فتیش را فعال میکند؛ با فتیش میتوان وحشت ارتباط با یک انسان واقعی را از یاد برد و او را برای مثال به یک “پای اروتیک” تقلیل داد.
Amirhosein Komeyjani, [4/24/2025 1:05 AM]ترسیدن و ترساندن مهمترین تجربه ی روانی مراجعین بدوی با ما و اطرافیانشان است. وحشت مهمترین چیزی است که در فضای

کسب مراجع از طریق بدننمایی (اگزبیشنیزم) در سوشال مدیا، نقض چهارچوبهای حرفهای است. آنچه که با ظاهر اروتیک ما در مراجع فعال میشود “انتقال” نیست، بلکه تحریک میل جنسیِ واقعیِ اوست!
درمانگرانی که خوداگاه یا ناخوداگاه تلاش میکنند با چهره و بدن خویش مخاطبین و مراجعینشان را افزایش دهند؛ در حقیقت در حال بیان پتانسیل بالقوهی

دراز کشیدن روی کاناپهی روانکاوی یک توانایی است که مراجعین بدوی اغلب فاقد آن هستند. روان آنها عمودی است و لذا با حالت افقی کاناپه سینک نمیشود.
در کار تحلیلی با مراجعین بدوی لازم است ابتدا دوپارهسازیهای عمودیِ (vertical splitting) آنها میان خودبزرگ بینی و احساس حقارت به حالت افقی (horizontal splitting)

وجدان همان نفس اماره (اید) است اما در لباس مبدل اخلاق و کمالگرایی! مقدسترین اهداف انسانی گاهی از پستترین آرزوهای جنسی و پرخاشگرایانه سربرمیآورند و نه از مفهوم مقدس انسانیت!
پرسیده بودند آیا دستورات سوپرایگویی (وجدان) نیز همچون آرزوها و تکانههای اید سرکوب میشود؟ سوپرایگو وارث ادیپ است و در واقع تمام سوخت یا انرژی

گاهی زنان نمایشی (هیستریک) هموسکشوال هایی هستند که به دگرجنس خواهی تظاهر می کنند. آنها در ناخوداگاه به دنبال مادری فالیک می گردند و نه پدری ایده آل!
یک زن هیستریک بدوی، حتی اگر با یک فیگورِ ایدهآل مردانه هم وارد رابطه شود، احتمالا بجای خود را سپردن به قدرت فالیک آن مرد،

مراجعین بدوی بر این باورند که از شهودی قوی برخوردارند؛ اما آنچه آنها در دیگری می بینند نه درونیات فرد مقابل، بلکه ترسها و تمایلات درونی خود آنهاست که بر دیگری فرافکنی می شود و دیگری نیز اجباراً به آنها باور پیدا می کند.
جهان مراجعین پریمیتیو (مرزی یا پیشامرزی)، پیشا-کلامی است لذا آنها عاشق میشوند با “دیدن”و دل میکنند باز هم با “دیدن”. حتی کلام نیز که به

خودشیفتگان لزوما به دنبال معشوقی زیبا و پرمایه نیستند؛ آنها برای خلاصی از شر حقارت درون خویش در نهایت معشوقی را برمی گزینند که قابلیت زیادی از تحقیر شدن را در خود داشته باشد.
در حالت طبیعی، عشق محصول فرافکنی تصویر فرد ایده آلِ ذهنیمان بر روی فردی است که بارقه هایی نسبتا قوی از آن تصویر را در

فلسفهبافی و ناتوانی در تصمیمگیری در افسردگی گاهی راهی است برای پنهان ساختن درگیری درونیِ خود میان عشقورزی و تنفر. لذا در پس برخی افسردگیها ساختار وسواس نشسته است: شکی دائمی میان دو میل متضاد!
پشت برخی از افسردگیها آنچه حضور دارد و در واقع به افسردگی خوراک میدهد ساختار وسواس است؛ وسواس در تصمیمگیری! ناتوانی غالبی که در این

لذت مضاعفِ تجربهی جنسی در محدودیت (خفا) حقیقت مهمی را در مورد آدمی به ما یادآور میشود: انسان حتی میلِ به “در بند بودن” و طغیانِ علیه آن را نیز سکشوالایز -جنسی- میکند!
درس گاهی میشود نفر سوم رابطه؛ کسی که هم به او اشتیاق داریم و هم عمیقا از او متنفریم. احساس وقت تلف کردنی که با

مدفوع کودک برای او و البته در ناخوداگاه انسان همان ارزشی را دارد که مدفوعِ نهنگ یا عنبر در صنعت عطرسازی (ارزشمندترین ماده طبیعی در دنیا)! لذاست که رویای مدفوع همیشه به ثروتمند شدن تعبیر شده است!
بسیار محتمل است که کودکان زیر ۶ سال مدفوع خود را فرزند یا فرزندان کوچکی تصور کنند که در حال بیرون آمدن از بدن آنها

نیچه میگفت کسی که چرایی زندگی را یافته با هر چگونهای میسازد. اما چه میشود مراجعی درمانده را که یک مرحله قبل از چراییِ زندگی ایستاده است؟ یعنی مرحلهی بودن یا نبودنِ خویش!
اصولا کار یک روانکاو را با “تفسیرهای درخشانش” میشناسند؛ اما در کار با مراجعین بدوی (مراجعین سطح مرزی و سایکاتیک)، تفسیر نه تنها بیفایده است

اگر مراجع در روانکاوی عشق درمانگر نسبت به خودش را با فشار و ضرب و زور (منیپولیشن) طلب نماید، او احتمالا یک مراجع بدوی است! “تفسیر دادن” به این مراجعین آب در هاون کوبیدن است!
کار با مراجعین بدوی (مراجع با ساختار روانی بسیار ابتدایی یا همان سطوح سازمان مرزی و سایکاتیک) از این جهت بسیار دشوار مینماید که آنها
