وحشت از وابستگی و آسیب از سمت انسانها، فتیش را فعال می‌کند؛ با فتیش می‌توان وحشت ارتباط با یک انسان واقعی را از یاد برد و او را برای مثال به یک “پای اروتیک” تقلیل داد.

Amirhosein Komeyjani, [4/24/2025 1:05 AM]
ترسیدن و ترساندن مهمترین تجربه ی روانی مراجعین بدوی با ما و اطرافیانشان است.

وحشت مهمترین چیزی است که در فضای ارتباطی با آنها لمس می شود.

تهدید، تیکه انداختن، پرخاشگری، رفتارهای غیراخلاقی، دروغ‌گویی، ملینجرینگ، فکتیشس و تحقیر مهمترین ابزار آنها برای انداختن وحشت به جان درمانگر و دیگران توسط آنهاست.

وحشت حکایت از غلبه‌ی بدی و شر در وجود آنها بر خوبی و نیکی دارد.

آنها نتوانسته‌اند به این باور بنیادین دست یابند که ابژه (مادر) علارغم تمام آزارها و فقدانها و ناکامی‌هایش، همچنان حضوری دلگرم کننده دارد.

چهره‌ی جادوگرصفت و پلید مادر در نهایت در روان آنها تحکیم یافته است و نه چهره‌ی مریم گون مادر.

نگاه شی‌گونه‌ یا فتیش‌وار این افراد به انسانها در همین فضای دلهره‌آورِ آنها از جهان است که شکل می‌گیرد.

فتیش می‌تواند راهی باشد برای یک مصالحه‌ی کم‌دردسرتر برای تعامل با ابژه‌های بیرونی که به شدت وحشت‌انگیز و غیرقابل اعتمادند.

کلاین جایی گفته بود در دنیای متخاصم، انسان برای فرار از ابژه‌های بد مجبور به خلق یک ابژه‌ی بسیار بی‌نقص، خوب و ایده‌آل است.

از نگاه من آن ابژه‌ی بی‌نقصِ خوب، گاهی همان فتیش است! یک پاره-ابژه و نه یک ابژه‌!

اگر انسان خواهان یک ابژه‌ی ایده‌آل باشد، خواه ناخواه مجبور است برای او اراده‌ ونیاتی را متصور شود اما برای فتیش این چنین نیست.

فتیش یک شیءِ فاقد اراده و نیت است و لذا برخلاف یک ابژه‌ی کامل احتمال آسیب دیدن از سوی او منتفی می‌شود.

اما مگر از ابژه‌ی خوبِ ایده‌آلی که فرد در خیالِ خود متصور شده احتمال آسیب می‌رود که حال بخواهیم یک فتیش را جایگزین او نماییم؟

به دو دلیل اصلی بله!

دلیل اول: هر قدر ابژه خوب‌تر و بی‌نقص‌تر، سخت‌گیری او نیز نسبت به سوژه (فردی که از ابژه تغذیه می‌کند) بیشتر خواهد بود.

در واقع در دل خوب و ایده‌آل بودن، اتفاقا پرخاشگری بسیار زیادی نهفته است.

مگر می‌توان ایده‌آل بود و سخت‌گیر نبود؟ لااقل در ذهن کسی که به دنبال فرار از ابژه‌ی بد است، ابژه‌ی خوب در سخت‌گیری کمتر از ابژه‌ی بد نیست!

از این رو بخش‌هایی از سوژه مجبور است برای اتصال به ابژه‌ی خوب، نسبت به خود بسیار سخت‌گیر بوده تا طبق معیارهای ابژه‌ی خوب رفتار نماید.

در واقع سنخیتی میان بد بودن و با خیال راحت به ابژه‌ی خوب امید داشتن وجود ندارد.

چرا که برای دل بستن به ابژه‌ی خوب، تمسک و شباهت به خوبی‌های او الزامی است.

نمی‌توان از شر شیطان و اهریمن به خداوند پناه برد اما نسبت به دستورات خداوند بی‌تفاوت بود!

لذا سوژه نسبت به خدا و در واقع بخش سخت‌گیر او میل به پرخاش و طغیان نیز خواهد داشت.

ثانیا سوژه در دل نسبت به ابژه‌ی خوب رشک و وابستگی بسیار زیادی را تجربه خواهد کرد.

این رشک و وابستگی نیز هر دو سبب خشمی نابودکننده در وجود سوژه نسبت به ابژه خواهد شد.

فهمیدن اینکه ما بدون پناه بردن به ابژه‌ی خوب، از خود قدرتی برای مراقبت از خویش نداریم و پی بردن به اوج نیاز خویش به ابژه‌ی خوب، ما را در موقعیت بسیار دردناکی از ضعف قرار می‌دهد.

یکی از دلایلی که اغلب انسانها محبت و عشق ابژه را پس می‌زنند همین است: ناتوانی در پذیرش پارت تشنه و ضعیف خویش!

بالاخص برای مردها که بخش اعظم تلاشهای آنها در جهت حفظ فالوس (قدرت) و اثبات این نکته به خودشان است که اخته و ضعیف نیستند، پذیرش محبت دیگری به مراتب برایشان تهدیدکننده‌تر است.

این دقیقا همان حسی است که مراجعین بدوی وقتی به درمانگر دل بسته‌ می‌شوند تجربه می‌کنند؛

آنها بجای آرام شدن از این دلبستگی و امنیت، عصبانی هستند!

عصبانیت از اینکه “من چقدر بیچاره‌ام که برای احساس امنیت باید به تو وابسته و نیازمند باشم”.

لذا میلی برای نابود ساختن دلبستگی به درمانگر (ابژه) در اوج نیازمندی به او در آنها فعال می‌شود!

سوژه با هدف رهایی از ابژه‌ی بد و از ابژه‌ی خوب سخت‌گیر و همچنین رهایی از وابستگی به ابژه‌ی خوب و در عین حال اتصالی بدون وحشت به ابژه، فتیش را خلق‌ می‌نماید:

چیزی که نماینده‌ای از ابژه‌ی خوب است اما در عین حال بی‌هویت و بی‌اراده نیز هست.

چیزی که در عین ایده‌آل بودنش می‌توان آن را کاملا تصرف کرد، بر او مسلط بود و نسبت به او حس ضعف نکرد.

برای مثال فتیش لباس زیر بر تن یک زن! می‌توان از طریق این لباس هم از ابژه‌ی واقعی دور شد و هم در عین‌ حال با او در ارتباط باقی ماند.

افرادی که به طور جدی به فتیشیسم مبتلا هستند به طرز عجیبی به فتیش وابستگی پیدا می‌کنند به طوری که تمام ذهن آنها دائما به آن فتیش می‌اندیشد.

اندیشه‌ی بیش از حد به فتیش دو کارکرد دارد: هم راهی است برای منحرف ساختن ذهن از ابژه به سمت پاره‌ابژه و لذا رهایی از ترسهای مربوط به ارتباط با یک ابژه‌ی کامل؛

و هم در عین حال آنها توانسته‌اند دائما اتصال خود را به ابژه‌ی خوب (کامل) حفظ نمایند.

Amirhosein Komeyjani, [4/24/2025 1:05 AM]
از آنجایی که فتیش نماینده‌ی ابژه‌ی خوب است، لذا فرد مدام به دنبال فتیشی با کیفیت‌تر، زیباتر، خاص‌تر و با تعداد بالاتری خواهد بود؛

در واقع فتیش‌هایی که او بتواند بیشتر به آنها دلگرم باشد و از آنها سیراب گردد.

هر مند در اینجا فرد می‌تواند به شکلی احمقانه خود را از شر ابژه و ترسهای همراه با آن رها سازد؛

اما در نهایت آنها دچار گونه‌ی دیگری از وابستگی شده‌اند که می‌تواند تمام زندگی آنها را تحت الشعاع خود قرار دهد.

گاهی این فتیش مستقیما به ابژه متصل است: برای مثال فتیش لباس زیر و فتیش‌‌ پا؛ یا ربط مستقیمش را به ابژه از دست می‌دهد؛

برای مثال کسی که کلکسیونر بوده و به طور وسواسی و ناتمامی به دنبال جمع‌آوری تمبر یا ساعت است، فتیش را از چیزی که به طور مستقیم با ابژه در تماس است خارج ساخته و به روی اشیائی می‌اندازد که گاهی با چند واسطه به ابژه وصل می‌گردند.

در هر دو حالت فرد می‌تواند از طریق فتیش از ترسهایی که در دل رابطه با ابژه‌ی واقعی حضور دارد رهایی یافته و خود را دلبسته‌ی چیزی کند که از خود اراده و هدفی ندارد.

فتیش یک دفاع مانیک در برابر وحشت از خالی بودن، از ابژه و از تنهایی است.

در مانیا دو عنصر اصلی وجود دارد: احساس همه توانی-کنترل و انکارِ اهمیت ابژه؛

و در فتیش نیز هر دو عنصر قابل لمس هستند: هم اهمیت ابژه انکار می‌شود و فرد صرفا به دنبال تجربه‌ای خودارضاگونه با پارتی از ابژه است؛

و هم از طریق فتیش، فرد می‌تواند به توهم کنترل دست پیدا کند: آداب و مناسکی که فرد برای ارضا از طریق فتیش دنبال می‌کند برای دستیابی به همین هدف است.

فتیش جزو پرتکرارترین تجربه‌های بشری است چرا که راهی است برای اتصال به ابژه بدون وحشت و مسئولیت!

در واقع هر قدر فرد از انسانها در دل هراس بیشتری داشته باشد احتمالا راه برای رفتن به سمت فتیشیسم هموارتر خواهد شد.

پی‌نوشت: فتیش صرفا مربوط به تمایلات عجیب و جامعه‌گریز در‌مورد رابطه‌ی‌ جنسی نیست و می‌تواند کاملا جامعه‌پسند و منفعت‌گرا نیز باشد.

برای‌ مثال طبیعت‌گرایی و دغدغه‌های محیط زیستی یا علم‌گرایی خود می‌تواند نوعی از فتیش باشد.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا