دراز کشیدن روی کاناپه‌ی روانکاوی

دراز کشیدن روی کاناپه‌ی روانکاوی یک توانایی است که مراجعین بدوی اغلب فاقد آن هستند. روان آنها عمودی است و لذا با حالت افقی کاناپه سینک نمی‌شود.

در کار تحلیلی با مراجعین بدوی لازم است ابتدا دوپاره‌سازی‌های عمودیِ (vertical splitting) آنها میان خودبزرگ بینی و احساس حقارت به حالت افقی (horizontal splitting) بازگردانده شود؛

آن هم از طریق شکل‌دهی یک انتقال نارسیسیستیک میان آنها با ما!

روان مراجعین خودشیفته به گفته‌ی کوهات عمودی است و نه افقی. این دو اصطلاح به چه معناست؟

روان افقی عینا مشابه با کیسهای نوروتیکی است که می‌توانند روی کاناپه دراز کشیده و در واقع بدن خود را نیز در جلسات در حالت افقی قرار دهند؛

در این حالت، انتقال کیفیتی پویا و رو به جلو (افقی) دارد؛

به این معنا که مراجع می‌فهمد که روانکاو جایگاه نمادینی دارد که قرار است طبق تصورات و خیالات من مدام دچار تغییر چهره‌ شود و تمامی این چهره‌ها نیز زاییده‌ی نیازها و درونیات من است که بر او فرافکن می‌شود.

در واقع روان افقی معنای انتقال و ایده‌های انتقالی را می‌فهمد: “درمانگرم مادرم نیست اما می‌توانم حس کنم که چطور روانم می‌تواند او را مادرم ببیند”.

از طرفی در روان افقی،‌ چیزی بالای خط افق و چیزی پایین آن قرار گرفته است؛ رو و زیر!

به همین دلیل است که روانکاو از مراجع نوروتیک دعوت می‌کند که با دراز کشیدن (افقی شدن جسمانی بر روی کاناپه) شرایطی را فراهم نماید تا محتویات زیرین روان (ناخوداگاه) به بالا (خوداگاه) راه یابند.

مراجع نیز با اشتیاق بسیار، هر جلسه با قرار گرفتن در وضعیت افقی بر روی کاناپه، خواهان این اکتشاف جذاب برای به بالا آوردن محتویات درون خویش از زیر خط افقی به بالای خط می‌شود.

اما روان در حالت عمودی در مرحله‌ی پیش-انتقالی است؛ در این حالت انتقال بی‌معناست چرا که ما در وضعیت اوتیستیک یا به زبان فرویدی اوتواروتیسیزم به سر می‌بریم.

یک روان تکه تکه شده و در خود فرو رفته؛ شبیه به بیمار پارانوئیدی که هرگز حاضر به دراز کشیدن روی کاناپه (حالت افقی) نخواهند شد؛

هم از سر وحشتِ از در موضع زیر -ضعف- قرار گرفتن و هم از سر وحشت از سوءاستفاده‌ی جنسی!

آنچه که کمک می‌کند تا روان آنها از حالت عمودی به افقی تغییر شکل دهد ایجاد انتقال نارسیستیک توسط درمانگر است.

در انتقال نارسیسیستیک، مراجع برای اولین بار می‌تواند از حجم نیازهای خودشیفته‌وار خود که در سمت چپ روان دوپاره‌ی عمودی آنها قرار گرفته با درمانگر سخن بگوید آن هم با قرار دادن درمانگر در جایگاه یک ابژه‌ی مهم برای آنها.

برای مثال شروع کند به تعریف کردن از خود در مقابل درمانگر تا به طریقی تایید درمانگر را از آن خویش سازد.

در انتقال خودشیفته‌وار، نیاز به خودبزرگ‌بینی مراجع و ایده‌آل دیدن درمانگر به عنوان ابژه‌ی مهم زندگیِ او هر دو همزمان یا به تناوب فعال می‌شوند.

و صرفا پس از فعال شدن این نیازهای بدوی است که‌ می‌توان انتقال را در آنها فعال ساخت.

در واقع لازم است این‌ مراجعین ابتدا احساس نیازمندی خودشان به درمانگر و متقابلا مهم بودن درمانگر را در خویش تجربه کنند؛

و تا زمانی که این اتفاق رخ ندهد روانکاو جایگاهش در حد یک شی یا یک پاره ابژه‌ی فتیش‌وار برای آنها باقی خواهد ماند.

لحظاتی که آنها از رفتارهای خودشیفته‌وار یا پرخاشگرایانه‌ی خود با آدمهای زندگیشان سخن می‌گویند، مهمترین زمان برای فعال ساختن انتقال نارسیسیستیک و سوق دادن آنها به سمت روان افقی است!

اغلب در این لحظات میلی سرکوب‌گرایانه در ما ایجاد می‌شود تا رفتار آنها را رفتاری تخریب‌گر، سادومازوخیستیک و ناپخته تفسیر کنیم.

اما آنچه که در قسمت چپ این رفتارها مخفی مانده نیاز شدید آنها برای بازیابی، دربرگرفتن و محافظت از پارتهای ترسیده‌ی آنهاست.

اگر بتوانیم بر وسوسه‌ی دادن تفسیرهای سرکوب‌گرایانه غلبه نماییم، یعنی تفاسیری که میل دارند رفتار خودشیفته‌وار مراجع را به غریزه‌ی مرگ (سادیسم) مرتبط نمایند،

و غریزه‌ی زندگی را در دل همین رفتارهای خودشیفته‌وار-تخریب‌گرایانه هدف توجه تحلیلی قرار دهیم…

به تدریج مراجع می‌تواند نخ خود را به ما وصل نماید و همچون کودکی که هنوز از ابژه ناامید نشده است، خود را برای او تبدیل به ابژه‌ای مهم سازیم.

ابژه‌ای که حالا قرار است از نو دلبستگی را نسبت به او تجربه نماید.

لازم است وحشت یا گاهی حس گناه و شرم همراه با نیازهای خودشیفته‌وارِ آنها را از طریق کانتین و تفاسیر معناساز از آنها بستانیم تا بتوانند دو نیاز اصلی خود به خودبزرگ‌بینی و اتصال به یک ابژه‌ی ایده‌آل را با ما تجربه نمایند.

پی‌نوشت یک: آنچه که مراجع بدوی در مورد پارتهای وجود خویش تجربه می‌نماید یک تعارض نیست بلکه وحشت است.

لذا حس‌ گناه در آنها بیشتر از آنکه محصول تعارضات روانی باشد راهی است تا با آن حس بودن نمایند.

احساس گناه می‌تواند برای آنها این فانتزی را خلق نماید که آنها قدرت و توانمندی زیادی را در اختیار داشته‌اند که از آن استفاده نکرده‌‌اند و به همین دلیل خود را مستحق تنبیه‌ می‌یابند!

در دل چنین خودتنبیهی‌ای آنچه که پنهان است حسی از خودبزرگ‌بینی و احساس بودن است که من می‌توانم اما نکردم آن‌ چه را که باید.

پی‌نوشت: تفاسیر تحلیلی اصولا به دو .

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا