وجدان همان نفس اماره (اید) است اما در لباس مبدل اخلاق و کمال‌گرایی! مقدس‌ترین اهداف انسانی گاهی از پست‌ترین آرزوهای جنسی و پرخاشگرایانه‌ سربرمی‌‌آورند و نه از مفهوم مقدس انسانیت!

پرسیده بودند آیا دستورات سوپرایگویی (وجدان) نیز همچون آرزوها و تکانه‌های اید سرکوب می‌شود؟

سوپرایگو وارث ادیپ است و در واقع تمام سوخت یا انرژی آن و حتی انگیزه‌های آن از طریق اید تامین می‌گردد.

لذا آنچه که سوپرایگو به دنبال آن است تماما ماهیتی جنسی-پرخاشگرایانه دارد و صرفا ظاهرش ممکن است چیزی بر ضد تمایلات نفسانی باشد؛ و این یک فریب است!

بنابراین صراحتا می‌توان گفت تمام خواسته‌های سوپرایگو خواسته‌ها، آرزوها و غرایز اید در فرم و محتوایی تغییر شکل‌ یافته است و نه چیزی بیشتر.

برای مثال سوپرایگو از ما می‌خواهد که تو باید با مرد یا زنی ایده‌آل و زیبارو ازدواج کنی. مشخصا در این درخواست سوپرایگویی رنگ و بوی میل جنسی کاملا آشکار است.

یا اگر کارمند یا همکار ما مطابق خواست ما عمل ننماید ممکن است به شدت او را تحقیر نماییم.این عمل نیز از ذات پرخاشگرایانه‌ی سوپرایگو حکایت می‌کند.

همانطور که می‌بینید در هر دو مورد این سوپرایگو است که آشکارا دستور می‌راند و در عین حال در نهان اید!

لذا اگر ماهیت اصلی دستورات سوپرایگویی جنسی و پرخاشگرایانه باشد طبیعی است که این دستورات نیز جایی تحت سرکوبی قرار گیرند، عمانگونه که دستورات سوپرایگو.

مثالی می‌تواند سرکوبی در مورد دستورات و امیال سوپرایگو را واضح‌تر نماید:

مادری وسواسی را در نظر بگیرید که تمام بدن نوزاد ۴ ماهه‌اش را به بهانه‌ی نجاست روزی سه مرتبه با آب داغ می‌شوید تا حدی که بدن نوزاد از فرط داغیِ آب همیشه کبود است.

آنچه در این عمل وسواسی در حال انجام است سادیسم آشکارِ مادر در رابطه با نوزاد است.

حال از شما می‌پرسم که این خشم شدیدِ مادر ماحصل اید است یا سوپرایگو؟!

سوپرایگو از مادر می‌خواهد که فرزندت را دوست داشته باش یا اید؟!

سوپرایگو می‌گوید فرزندت را شکنجه بده یا اید؟!

عشق در این‌ میان سرکوب شده یا خشم؟!

می‌بینید چطور در پاسخ به این سوالها سردرگم می‌شویم؟! و نمی‌توانیم متوجه شویم که بالاخره این عمل سادیستیک از کجا نشات می‌گیرد!

شستن با آب داغ سمپتومی است که از بازگشت امر سرکوب شده یعنی تنفر و میل به نابود ساختن فرزند خویش خبر می‌دهد!

اما اینجا عشق نیز همزمان سرکوب شده است که می‌تواند فضایی را برای مادر فراهم نماید تا این چنین سادیستیک نوزاد بیچاره را شکنجه دهد!

تصور کنید در حین شکنجه‌ی نوزاد ناگهان مادر پی به معنای حقیقی عملش با نوزاد ببرد و عشق او به فرزندش فعال شود؛

چنین اتفاقی متاسفانه هیچ گاه رخ نخواهد داد. چرا که عشق در وسواس هیچ گاه فعال نخواهد شد.

لذاست که مادری که وسواسی است تا همیشه فرزندش را به دلیل نجاست شکنجه خواهد کرد و این لوپ باطلِ بی‌پایان (به جز از طریق درمان) تا روز جدایی فرزند از خانواده تکرار خواهد شد.

حال سوال را سخت‌تر می‌کنم و می‌پرسم حالا بگویید که عشق این مادر وسواسی به فرزندش از کجا می‌آید؟! از اید یا سوپرایگو؟!

آیا این سوپرایگو نیست که به مادر دستور می‌راند که فرزندت را دوست بدار؟!

آیا اینجا مادر در حال سرکوب خواسته‌ی سوپرایگو نیست؟!

دقیقا در این حالت تردید و سردرگمی در پاسخ است که می‌فهمیم اصولا دست سوپرایگو و اید با هم در یک کاسه است!

مادرانی که به فرزندانشان از همان کودکی بارها ابراز می‌کنند که تو ناخواسته‌ بودی!

این عمل از سوی سوپرایگوست یا اید یا هر دو؟!

در هر دو موقعیت، مادر از طریق اَعمال و گفتار خشم‌آلود در حال ارضای یک غریزه‌ی تکرارشونده‌ی سادیستیک در خویش است.

فروید در “فراسوی اصل لذت” چنین می‌گوید که تکرار، خاصیت اصلی غریزه‌ (غرایز اید) است و همین ویژگیِ غریزه یعنی تکرار، آن را به سوپرایگو و در واقع غریزه‌ی مرگ پیوند می‌زند.

نکته اینجاست که تکرار از جنس مرگ است و نه زندگی! کافی است هر روز در هر وعده یک غذا را میل نمایید -حتی غذای مورد علاقه‌تان- تا ببینید چطور تکرار، سایه‌ی شوم مرگ را در بالای سرتان مسلط خواهد کرد.

حتی انتهای لذت و افراط در لذت، بیشتر از آنکه حس زندگی را به ما منتقل نماید بوی مرگ و خشونت سوپرایگویی را به خود می‌گیرد.

شبیه به کسی که شبانه روز در حال سکس است! آنچه که او بعد از مدتی لذتِ بی‌امانِ جنسی تجربه خواهد کرد از جنس مرگ و تکراری اجباری خواهد بود و نه زندگی و لذت.

لذا ما همان‌گونه که اید را سرکوب می‌کنیم دستورات سوپرایگویی را نیز سرکوب خواهیم کرد.

در واقع سوپرایگو و اید، دو روی یک سکه هستند و صرفا در سطح خوداگاه ما آنها را از یکدیگر جدا احساس می‌کنیم.

در پایان یک شاهد مثال دیگر می‌آورم: کسانی که در میانه‌‌ی راه برای رسیدن به اهدافشان دست می‌کشند؛

آیا تلاش آنها برای موفقیت، یک میل سوپرایگویی است یا از اید سرچشمه می‌گیرد یا هر دو؟!

توقف کردن و ادامه ندادن دستور کدام پارت است؟! سوپرایگو یا اید؟!

در این میان سوپرایگو سرکوب می‌شود که فرد دست از تلاش می‌کشد یا اید؟!

آیا دست کشیدن و همیشه تن به شکست دادن، نوعی سرکوب درخواستهای سوپرایگو نیست؟!

آیا در دل همین دست کشیدن و توقف، میل شدیدی که قرار است در نهایت با دست‌یابی به موفقیت ارضا شود، میلی مربوط به اید نیست؟!

در نهایت ما به بن بست می‌رسیم. چرا که در دل خواسته‌های سوپرایگو نیز ما به دنبال ارضای اید هستیم و. بالعکس یعنی در دل ارزوهای نفسانی به دنبال تبعیت از دستورات سخت‌گیرانه‌ی سوپرایگویی.

اینجا می‌خواهم سخن جدیدی را مطرح می‌نمایم: به نطر می‌رسد به دلیل همین لوپ باطل بی‌پایان و یک کایه بودن اهداف سوپرایگو و اید، دستورات سوپرایگو توسط سوپرایگوی دوم یا سومی در ما سرکوب می‌شود.

یعنی بازتولید و خلق مداوم سوپرایگوهای جدیدتر!

به همین دلیل بود که فروید در مبحث مازوخیسم اخلاقی مطرح می‌نماید که ما هر قدر اخلاق‌مدارتر شویم بیشتر احساس گناه می‌کنیم و نه کمتر!

در واقع به همان میزان که با گوش دادن به فرامین سوپرایگو در حال ایستادگی در برابر خواسته‌های اید هستیم، اما همزمان در حال ارضای خواسته‌های او -اید- نیز هستیم!

فروید این مساله را از طریق همانندسازی با پدر تشریح می‌کند:

او می‌گوید به هنگام گوشسپاری به فرامین سوپرایگو، گویی با سوپرایگو که همان پدر است همبستر نیز شده‌ایم و هر بار “تن دادن” به درخواست‌های سوپرایگو، “تن-دادن” به پدر نیز هست!

لذاست که یکی از گناهان مومن در برابر خدا این است که حس کند با اعمالش توانسته‌است رضایت خدا را حاصل کرده و لذا خود را به خدا نزدیک‌تر احساس نماید!

او باید همیشه خود را عبدی ذلیل، خاضع و مسکین ببیند که اعمال او هر قدر هم که بزرگ باشد اما در عین حال حقیر و کوچک است و راهی به سوی او و رضایت او ندارد.

این نگاه به مسیر سلوک عرفانی، شاید دلیلش در همان میل نهانی بشر برای همانندسازی با ابژه (پدر/خدا) و هم‌آغوشی گناه‌آلود با او باشد، هر چند همزمان این میل، غایت آمال او نیز هست.

یادمان نرود این سخن درخشان فروید را که “والاترین امور انسانی همانا از پست‌ترین خواسته‌های اید ساخته و پرداخته می‌شوند!”

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا