جویای حال مراجعین خودشیفته شدن ما را از چشم آنها میاندازد، همانگونه که تایید توانمندیهای مراجعین هیستریک سبب عقبگرد آنها در درمان میشود. “انسانگرایی” در روانکاوی عین تخطی از اخلاق حرفهای است!
نگاه انسانی به مراجع آنچنان که رویکردهای humanistic (انسانگرا) از آن سخن میگویند در روانکاوی یک رویکرد ناشیانه به درمان است.
وقتی دقیقتر به مداخلات و نوع بودن درمانگر در رویکردهای انسانگرا مینگریم در برخی ابعاد از قضا آنها را کاملا “غیرانسانی” مییابیم.
تعریف انسانگرا بودن از نگاه آنها در این میان مساله را روشن میسازد:
۱-توجه مثبت بی قید و شرط (unconditional positive regard)
۲-موضع برابر با مراجع،
۳-همراه بودن بر خلاف تحلیلگر بودن،
۴-موضع درمانگر به عنوان کسی که صرفا یک راهنما است و نه کسی که دانش ناخوداگاه دارد و مراجع را آنالیز میکند،
۵-کنار گذاشتن مفهوم ناخوداگاه و باور به اختیار داشتن مراجع به شکلی کاملا خوشبینانه،
۶-تمرکز بر رشد بجای آسیبشناسی دوران کودکی،
۷-رویکرد کاملا همدلانه و صادقانه با مراجع،
۸-و امکان خودافشایی درمانگر برای تسهیل رشد مراجع؛
این موارد به جز همدلی و صداقت نه تنها در روانکاوی قاعده نیست بلکه در بعضی موارد به شدت منع نیز میشوند!
البته حتی معنایی که انسانگراها از همدلی و صداقت تعریف مینمایند نیز با معنای این دو مفهوم در روانکاوی در تئوری و عمل بسیار متفاوت است.
ما باور داریم قواعد حاکم بر ناخوداگاهِ انسانها در بسیاری از موارد خلاف یا متفاوت با قواعد عقل آگاه آنهاست؛
و لذا انسانگرایی در مدلهای درمانیِ آن بیشتر یک رویکرد انسانگریز است تا انسانگرا!
برای مثال قاعدهی آشنای کلاین که “آشنا امن است و نآشنا ناامن” را در نظر بیاورید؛
برای مراجعینی که سالها از والدینشان بیاعتنایی و تحقیر دریافت کردهاند اگر درمانگر با نگاهی کاملا برابر، آنها را مورد توجه محبتآمیز خود قرار دهند چه رخ خواهد داد؟
بسیاری از آنها به احتمال قوی بعد از چند جلسه بهانهای دست و پا کرده و جلساتشان را ترک خواهند کرد.
یا مراجعی که همیشه با او با نیش و کنایه سخن گفته شده گاهی نمیتواند فضای همدلانه و با محبت یک درمانگر را تاب بیاورد؛
و لذا بسیاری از این مراجعین با دیدن unconditional positive regard درمانگر نسبت به خود پارانویید نیز خواهند شد!
پارانوئید از این حیث که ماجرا چیست که این فرد (درمانگر) اینچنین به من توجه نشان میدهد؟!
او در جستوجوی ذهنیاش آنچه که در پاسخ مییابد هر چیزی خواهد بود جز “توجه مثبت نامشروط”!
لذا در روانکاوی ما بجای همدلی گاهی صرفا با چهرهای خنثی و بدون هر گونه تغییر در اعضای صورت به مراجع نگاه میکنیم و جملات همدلانهای همچون “چقدر دردناک و سخت” یا “میفهمم که چقدر برات سنگین بوده” را به زبان نمیآوریم!
یا قطعا بخشی از وجود مراجعی که در کودکی پدری بسیار ضعیف و اخته را تجربه کرده است خواهان یک ابژهی بسیار قدرتمتد و ایدهآل است تا بتواند با حس قدرتی که از حضور او دریافت مینماید احساس امنیت کند.
اگر با چنین مراجعی در ابتدای درمان سر شوخی را باز کنیم یا در جلسات بیپروایانه بخندیم یا هر رفتار دیگری انجام دهیم که نشان از قدرت برابر ما در جلسات داشته باشد یا ما را برای او خیلی “معمولی” جلوه دهد چه خواهد شد؟!
این در حالی است که اروین یالوم که رویکرد او جزو رویکردهای انسانگرا محسوب میشود جایی گفته بود:
“جلسهی درمان وقتی خوب پیش میرود که صدای خندهی مراجع و درمانگر از آن بلند شود!”
همچنین اگر با برخی از مراجعین نارسیسیستیک همدلانه بنشینیم و توازن قدرت را کاملا برابر سازیم آنها ما را به سرعت devalute کرده و جلسات را رها خواهند کرد!
برخی از این مراجعین تا مدتهای زیاد لازم دارند که ما را جلوتر، بالاتر و توانمندتر از خودشان تصور نمایند.
حتی جویای حال مراجعین خودشیفته یا هیستریک شدن گاهی آنها را به شدت مضطرب و آشفته میسازد.
برای مثال مراجع هیستریکی که تصادف کرده یا عمل جراحی انجام داده است اگر پیگیر حال او شویم (چه در جلسه و چه خارج از جلسه) به همین سادگی و به ظاهر احمقانه ممکن است جلساتش را با ما قطع نماید!
اگر مداخلات جلسات درمان را مطابق با صرفا آنچه که عقل میگوید تنظیم نماییم اصولا ساحت ناخوداگاه مراجعینمان را که بخش اصلی وجود آنهاست بیاهمیت جلوه دادهایم.
سوال اصلی این است که فرق میان روانشناس و غیرروانشناس چیست؟!
مگر جز این است که روانشناس قرار است با توجه به شناختی که از مراجعینش به دست میآورد شیوهی گفتگو، رفتار و مداخلات خود را تنظیم نماید؟
اگر قرار باشد طبق اصل انسانگراها با همهی مراجعینمان پیش برویم آیا تفاوت میان انسانها و دانش ما در این میان کاملا بیمعنا نمیشود؟!
برخورد یکسان، برابر و همدلانه با تمامی مراجعین صرفا یک معنا دارد:
انکار ساحت ناخوداگاه مراجع و اصرار بر اینکه او تواناییِ بالفعل جهت تمیز خوب و بد را دارد و لذا توجه و خوشرویی ما را فهمیده و میپذیرد و همین عمل همدلانهی ما در نهایت او را به سمت سلامت هدایت خواهد کرد.
باوری که از اساس با تمایلات بسیار قدرتمند سادومازوخیستیکِ سرشتیِ (constitutional) آدمی در تناقض است.
روانکاوی و البته تجربهی هر روزه و بلافصل هر یک از ما از خودمان به ما نشان داده که آدمی ذاتا به شر و بیماری گرایش دارد و نه صرفا به آنچه که خیر و اخلاقیات مینامیمش.
همانگونه که گابارد گفته بود قدرت درمانگر و مراجع ذاتا نابرابر است و انکار این قدرت نابرابر، حتی عامل تخطی از مرزهای درمانی میگردد.
مراجع اجتنابی ای را در نظر آورید که دیدن چهرهی خوشرو و دعوتکنندهی ما بجای امنیت او را به شدت مضطرب میکند.
مراجعی که حتی تاب دیدن چشمهای ما و نگاه ما را به خود ندارد؛
با چنین مراجعی قطعا دعوت او به از درون خود سخن گفتن و همدلی با او کاری بسیار وحشتناک تجربه خواهد شد!
یا با برخی مراجعین هیستریک کافی است رشدی که کردهاند را تصدیق کرده و از آنها تعریف نماییم و برای مثال جملاتی اینگونه به زبان بیاوریم که:
“میبینی چقدر توانا هستی یا وقتی به خودت اعتماد کنی میبینی چطور از پس کارها برمیآیی؟!”
همین تعریف ساده، میتواند آنها را به نقطهی قبل از شروع درمان پرتاب کرده و تمام رشد رخ داده را تخریب نمایند!
یا باز هم با بسیاری از مراجعین هیستریک لازم است آنها تا مدت زیادی این تجربه را در جلسات با ما داشته باشند که ما از آنها قویتر و داناتریم!
و صرفا بعد از گذشت مدت زیادی از تحلیل، ظرفیت پذیرش درمانگری معمولی که از قضا ضعفهای زیادی نیز دارد را به دست خواهند آورد.
در این مورد کوهات نظریات بسیار دقیقی را مطرح کرده است که چگونه ایدهآلسازی ما بخشی از فرایند رشدی تحلیل است.
کرنبرگ از مراجع بردرلاینی میگوید که در جلسه ناگهان او را تهدید کرده بود که “همینجا رگ دستم را میزنم!”
کرنبرگ در پاسخ گفته بود (قریب به مضمون): هر زمان کارت تمام شد بگو من به جلسه باز میگردم چون دلم نمیخواهد خونریزی تو را مشاهده کنم!
پاسخ کرنبرگ حاکی از استفادهی کاملا دقیق از قدرت بالقوهی جایگاه روانکاوانهی خود برای ارسال پیامی به ناخوداگاه مراجع است.
او با این عمل از همانندسازی با PI مراجع در جایی که این همانندسازی میتواند کاملا مخرب باشد جلوگیری کرده است.
کرنبرگ با جملهیمنمیروم چون نمیخواهم خونریزی تو را مشاهده کنم در واقع به مراجع پیام دیگری را منتقل میکند:
تو نمیتوانی مرا بکشی؛ منمراقب خودم هستم!
و از طریق این عمل سنجیده، بخشی از مراجع که همیشه در رابطه با ابژه منیپولیت میشده و لذا دائما نگران حال ابژه بوده است میفهمد که میتواند واکنش دیگری را به منیپولیشنهای ابژهی سادیستیکِ درونیِ خود انجام دهد.
یعنی بجای درگیر ابژه شدن و در نتیجه از خودبیگانگی (که از مهمترین علائم تشخیصی در بردرلاینهاست) در برابر او ایستاده و مرج نشود.
و نکتهیمهم این است که در کار با مراجعین بدوی همچونمرزیها، اغلب این تفاوت واکنش واقعی ما در جلسات است که سبب تغییر روابط ابژههای درونی آنها میشود و نه تفسیر.
کرنبرگ این گونه خشم مراجع را نه نسبت به خودش بلکه به سمت مادر سادیستیک درونى هدایت میکند.
لذا اگر کرنبرگ بجای اکتی که انجام داد شروع به تفسیر تهدید مراجع به خودکشی میکرد (تو میتواهی مرا همچون مادرت نگران خودت کنی تا ببینی حالامن که در جای کودکیهای تو نشستهام چه واکنشی به این تهدید انجام میدهم)
مراجع احتمالا در پاسخ میگفت: “اصلا اینطور نیست؛ من حالم بده چون تو به من توجه نشون نمیدی و من رو نمیفهمی؛ من میخوام خودمو بکشم تا از شر هم خلاص شیم!
حال بگویید اینجا کار اخلاقی و انسانگرایانهای که رویکردهای انسانگرا از آن سخن میگویند دقیقا چیست و چه نسبتی با غایت رواندرمانی یعنی درمان اختلال روانی مراجع دارد؟
اگر کرنبرگ با مراجعش همچون انسانگراها همدلانه رفتار میکرد اخلاقی عمل کرده بود؟!
اخلاقی که از تئوری و تخصص برنخیزد عین شرارت و خشونت است؛
اخلاق گاهی مواقع در نسبت با تئوری معنا، معیار و مصداق دیگری پیدا میکند.
رویکردی که هیچ تئوری جامعی در مورد انسانشناسی و سایکوپاتولوژی ندارد، با تعهد به اخلاق عامیانه صرفا مراجع را به آشوب بیشتر دچار خواهد ساخت.
لذا حرفهای عمل نمودن در فضای بالینی گاهی رفتاری را میطلبد که از نگاه اخلاق عمومی مصداق بارز شر است.
از همین رو مداخلات ما در روانکاوی مطابق با گرایشات مخرب و پاتولوژیک مراجعینمان متفاوت خواهد بود.
با برخی از آنها همدلیم و با برخی خنثی؛ با برخی فعالتریم و با برخی کاملا منفعل، با برخی بسیار جدی هستیم و با برخی منعطفتر، با برخی راس تایم جلسه را تمام میکنیم و با برخی کمی فرصت بیشتری میدهیم.
با برخی در مورد هزینه تحت هیچ شرایطی راه نمیآییم و با برخی اتفاقا تا جایی که امکان داشته باشد هزینه را کاهش میدهیم.
به برخی تایم اکسترا نمیدهیم و برای برخی به هر سختیای که شده تایم اکسترا باز میکنیم.
عبارت “انسان-گرایی” را این گونه میتوان به معنای دقیق کلمه با مراجعینمان معنا و پیاده کرد و نه با توجه مثبت نامشروط و تلاشیمخرب برای خود را برابر با مراجع نشان دادن در حالتی که از اساس این قدرت در این رابطه نابرابر است.






