جنگ روانکاوی را فشل نمیکند، بلکه آن را به واقعیترین حالت ممکنش باز میگرداند: مواجهه با تقابل عریانِ غریزهی مرگ و زندگی و فوران ایدههای ناآگاه به درون آگاهی بیآنکه به سمپتومهای دفاعی مبدل شوند!
من مراجعینم را هر روز میبینم.
حتی شده از طریق text!
این اتصال نبایستی قطع شود.
روانکاوی در مقایسه با بسیاری از جلسات پیش از جنگ، “واقعیتر” شده!
و قابل لمستر؛
واقعیتر به این معنا که در دل تخریبها که ضد اندیشه است، همچنان تفکر کار میکند،
میبینیم، میسازیم و به قول بیون LINK یا اتصال برقرار میسازیم؛
و این معنای حقیقی و تام روانکاوی است!
روانکاوی صرفا برای روزهای آرام نیست.
روانکاوی اتفاقا برای روزهای جنگ است!
برای روزهایی که تو نیاز داری بیش از هر زمانی تا بفهمی غریزهی مرگ و زندگی در تقابل با هم در تو و اطرافیانت چگونه پیش میرود و چه میکند!
ما شاید صرفا در دو موقعیت از زندگی است که میتوانیم نهایت تقابل مرگ و زندگی را مشاهده کنیم: وقتی عاشق میشویم و وقتی مرگ ما را تهدید میکند آن هم زمانی که وقتش به طور طبیعی نرسیده است.
بسیاری از تمایلات و ideaهای پنهان و سرکوبشدهی مراجعین در این روزها به شدت خودنمایی میکنند.
تو گویی فشار مرگ، ما را به سرحدات بیدفاعی میرساند و دیگر توان مقابله با فشار امیال و ایدههای سرکوب شده برای دیده شدن را نداریم.
و همین به ما کمک میکند تا تعارضات هستهای آنها که تا پیش از این با هزار نیرنگ و تزویر توسط سوپرایگو و ایگو پنهان شده بودند علنا به صحنهی آگاهی هجوم بیاورند.
مگر نه اینکه قرار است روانکاو آشوب بیمار را از طریق revery و شهود به چیزی قابل فهمیدن و شکلیافته تبدیل سازد تا بیمار بتواند حالا آن را هضم کرده و بخشی از وجودش کند؟!
چه آشوبی بالاتر از آشوب حاصل از جنگ!
جنگی که به ظاهر آشوبی بیرونی است اما قطعا در دل، آشوب بسیار سنگینتری را شعلهور میسازد.
چیزی شبیه به گردباد (tornado)!
اگر بتوانیم در دل جنگ با مراجعینمان سروایو کنیم چیزی را با آنها خواهیم ساخت که به یادماندنیترین و مستحکمترین استراکچر در درون آنها و ما تبدیل خواهد شد:
ابژه و سوژهی مقاومی که از نفس نمیافتد!
و این اتفاق عجیب برای ما یادآور “سیمرغ” است!
و این عبارت معروف ایرانی: سوختن و ساختن!
همان DESTRUCTURE (از همپاشیدن) و RESTRUCTURE (بازسازی) که فروید از آن برایمان اول بار به عنوان مهمترین کار روانکاو گفته بود.
حال بخش اول را جنگ انجام داده است؛
مراجع در پاشیدهترین حالت ممکنش به نزد ما میآید.
اگر بتوانیم بر ترسمان مستر شویم فرصتی است تا تکههایی که حال این چنین از دل آشوبِ پنهان بیرون ریخته، ببینیم و از آنها دوباره شکل سازندهتری را خلق نماییم.
اگر روانکاوی از کانتین کردن، ابژهی بهاندازهی کافی خوب بودن، ثبات حثور روانکاو و دربرگیری یا هولدینگ سخن میگوید و بر آن به عنوان یکی از مهمترین شروط frame روانکاوی تاکید میورزد از همین جهت است.
تا زمانی که مراجع در سربهزنگاههای رابطهی تحلیلی از حضور واقعی و امنیتبخش روانکاو مطمئن نگردد، روانکاوی تبدیل به چیزی واقعی نخواهد شد.
روانکاوانی که به طور کلی در این شرایط جلساتشان را قطع مینمایند قابل اعتماد نیستند و قطعا ترومای دیگری را برای مراجعینشان رقم خواهند زد.
ترومایی که بسیاری از مراجعین ما پیش از این نیز بارها تجربهاش کردهاند؛ یعنی فقدان ابژه به وقت نیاز!
حال روانکاو با فقدانش برای مراجع این باور را قطعی میکند که آنقدر نالایق هست که از وجود روانکاوش همچون ابژهها محروم باقی بماند.
و این همان ریتروماتایز شدن و تکرار چندبارهی ترومای کودکی آنها است.
اما اگر روانکاو تا آنجا که مقدور است به جلسات ادامه دهد، به احتمال قوی، این رابطه را برای خود و مراجعس جاودانه خواهد ساخت. چیزی نابودنشدنی و همیشگی که میتوان به آن دلگرم بود.
پینوشت: در طول Blitz (بمباران شهر لندن توسط نازیها) وینیکات در لندن میماند و مراجعینش را ویزیت میکرد. حتی به هنگام حملهی هوایی وقتی همه به پناهگاه میرفتند وینیکات و بیمارانش در اتاق تحلیل به روانکاوی ادامه میدادند.
وینیکات حتی گاهی در حین جلسه با برخی بیماران سایکاتیکش آن چنان در جلسات غرق میشد که حتی متوجه صدای بمباران نیز نمیشده است!
این عمل وینیکات مصداق واقعی holding environmentی بود که از آن سخن میگفت.
بسیاری از مفاهیم مهم روانکاوی از جنگ و ویرانیهای آن خلق شدند. جایی که به ظاهر ضد هر گونه خلق شدن است بستری میشود برای فهم مهمترین حقایق روانی انسان و هستی.
ادبیات، فلسفه، روانکاوی، الهیات و علوم پایه همگی به شدت متاثر از جنگ این چنین رشد یافتند.
فروید مهمترین بخش تئوری خود را در سال ۱۹۱۹ شروع به نوشتن کرد؛یعنی غریزهی مرگ و مقالهی بسیار مهم او به نام فراسوی اصل لذت.
مقالهی سوگ و ملانکولیای او نیز مستقیما با تحلیل جنگزدههایی که دچار ملانکولیا شده بودند پرداخت و نوشته شد.
گویا مرگ به شکل متناقضی با تمام نابودیاش آفرینش دوبارهای را نیز به همراه دارد.






