معنای "کامروایی و لذت" در رویای مادر گریان

معنای “کامروایی و لذت” در رویای مادر گریان

برای مشاهده‌ی تحلیل قسمت اول این نوشتار به پست قبل رجوع نمایید.
در ادامه، رویابین آرزو می‌نماید که دیوار خانه‌ی جدید به دیوار خانه‌ی والدین متصل گردد؛ آرزویی که باز هم عشق او را به والدین، علارغم خشم مادر و (شاید بی‌اعتنایی پدر) به‌ ما نشان می‌دهد. این پارت را می‌توان کلاینی دید: قدردانی از والدین علارغم خشم به آنها و ترمیم نمودن تخریب یا آسیبی که رویابین برای جدا شدن و فردیتش ناچار به انجامش بوده است (خرابی‌ ساختمان در اول رویا و خشم و ناکامی مادر از بهم ریختن کوچه می‌تواند نشانی از ایستادن سوژه در برابر سوپرایگوی والدینی باشد).

بازگشت رویابین به سمت مادر در پارت  سوم‌ رویا را من نوعی امید واهی برای آرام ساختن خشم سوپرایگوی مادر می‌بینم؛ امیدی که می‌دانیم هیچ وقت کامیاب نخواهد شد. ابژه‌ها به دلایل متعددی به خصوص احساس رشک شدید، در بسیاری از موارد حاضر به رسمیت شناختن دستاوردهای مستقل فرزندانشان نیستند؛ دیدن آنکه فرزند به ایده‌ال‌هایی دست یافته که شاید آن ایده‌آل‌ها حتی در مخیله‌ی آنها هم نمی‌گنجیده است، می‌تواند منجر به حقارت، حسادت و خشم بسیار زیادی در ابژه‌ها گردد. لذاست که والدین اغلب از این جمله‌ی تحقیرآمیز اما به ظاهر پرمهر سود می‌جویند که: “تو به هر جا هم که برسی هنوز بچه‌ی ما هستی!” در این رویا نیز مادر حاضر به پذیرش آنچه که رخ داده (ساخت بنایی باشکوه) نمی‌گردد و لذا امید فرزندش را تباه می‌سازد.‌

یکی از ضروری‌ترین، حیاتی‌ترین و در عین حال دردناک‌ترین بخش‌های روان‌درمانی گذر از همین امید واهی است؛ گذر از این باور شوم که روزی والدین، آن انگشت شست تایید و لبخند افتخار را به‌ ما نشان خواهند داد؛ اما هرگز این اتفاق در واقعیت برای اکثر ما رخ نمی‌دهد! اگر بتوانیم در طول مسیر رشد خود از این‌ حقیقت بسیار ناباورانه و دردناک که ابژه با قسمت بزرگی از وجودش طالب رشد ما نیست روبرو شده و از آن عبور نماییم، ما قطعا با رستگاری فاصله‌ی اندکی خواهیم داشت!

لازمه‌ی چنین ناامیدیِ رهایی‌بخشی، شکل‌گیری یک دلبستگی جدید در درون فرد است؛ دلبستگی عمیق به یک انسان یا حتی به یک آرمان! انسان و آرمانی که بتواند حجم عظیمی از لیبیدوی فرد را از روی ابژه‌های قدیمی برداشته و به سوی خود گسیل نماید تا از دهان ابژه به بیرون پرتاپ شویم. اینجا با دگردیسی “ایده‌آلِ ایگو” روبروییم و نه لزوما با تضعیف یا تلطیف سوپرایگو. لذا به باورم در کار با‌ مراجعین بیش از آنکه ایجاد شفقت به خود ضروری باشد، آنچه مهم است ایجاد دگردیسی در ایده‌آل‌های ایگو است. هر قدر هم که سوپرایگو مهربان شود تا زمانی که سوژه در بند ایده‌آلِ ابژه‌ها باشد رشدی اتفاق نخواهد افتاد.

در پارت نهایی رویا مادر در پاسخی خشمناک به تلاشِ فرزند برای تغییر نظرِ او، دست فرزندش را گرفته و با خود به حیاط خانه‌ی جدید می‌برد تا به او چیزی را نشان دهد: یک چاه نفت در حیاط خانه‌ی جدید! و باز کردن شیر شلنگی که از آن‌ چند قطره نفت به بیرون می‌جهد! می‌دانیم که بزرگترین تابو در روان بشر “زنای با محارم” است اما در عین حال، تجربه‌ی والایش‌یافته‌ و جایگزینِ این تابو با ابژه‌هایی به جز والدین نشانه‌ای از غلبه و کامرواییِ اشتیاق ما در برابر بازدارندگی‌ها و ترس‌های بسیار زیادی در درون ما است که همگی متصل به این تابو هستند. در ناخوداگاه، اصولا هر رسیدن و کامروایی‌ای، می‌تواند دلالت بر زنای با محارم داشته باشد؛ از این‌ جهت که اولین و بزرگترین آرزوی کامروایانه‌ی ما همانا بازگشت دوباره به آغوش و رحم‌ مادر است؛ آرزویی که شاید به دلیل تابو بودن در قالب فعل گناه‌آلودِ “زنای با‌ محارم” تغییر معنا داده است! 

پارادوکسی را‌ این‌ میان می‌بینیم؛ از یک سو رشد‌ ما مشروط به دل‌کندن از آغوش‌ مادر است و در عین حال آنچه که در نهایت به دنبال آن هستیم همان آرامش و اغنای روانی‌ای است که جنس آن در ابتدا از جنس آرامشی است که ابتدا در آغوش مادر لمس کرده‌ایم. لذا مقصود تمامی تلاش‌های‌ به ظاهر مستقلانه‌ی ما در اصل رجعتی دوباره و‌ تمنایی امیدوارانه به سوی آغوش مادر خواهد بود.‌ از‌ این‌‌رو، رضای درونی هنگامی برای ما محقق می‌گردد که بتوانیم این میل دیرینه را به شکلی سمبلیک و جایگزین به سرمنزل مقصود برسانیم، آن هم با پذیرش احساس گناهی که با آن همراه است! اینکه تو بتوانی به آن لذت دیرین، به آن آرامش در قالبی نمادین دست‌یابی اما بار گنهکاریِ عمیقی که همراه آن است را نیز تجربه و هضم‌ نمایی. گاهی ناتوانی ما در تحمل، تامل و تجربه‌ی این گناه است که سبب‌ می‌گردد با هر آنچه که با ایده‌ی کامروایی و دست‌یافتن همخوان است دچار تعارض شویم.

شاید دم دستی‌ترین حالت این‌ گره، همان صفت “تنبلی” است؛ اینکه در خود حوصله، انرژی یا توان زحمت کشیدن برای رسیدن به ایده‌آلی را نمی‌بینیم می‌تواند از ناتوانی ما در تحمل احساس گناهی باشد که همراه با هر موفقیتی در ما برمی‌خیزد. در رویا چاه نفت و پاشیدن نفت از شلنگِ آب در حضور مادرِ نالان،‌ نمادی از همان تجربه‌ی نمادینِ زنای با محارم است. ‌نکته‌ی مهم این است که هر چند میل به incest در رویا به شکلی نمادین (پاشیدن نفت از شلنگ) ارضا شده است اما باید گفت این ارضا چندان هم نمادین نیست! ما شاهد کمترین میزان تحریف در میل اصلیِ سوژه هستیم؛ چرا که هم شلنگ و هم پاشیدن نفت از آن بسیار شبیه به ارگاسم است و هم از این‌جهت که این اتفاق در حضور مادر رخ داده است!

رویا میل‌ِ پنهانِ اصلی را با کمترین سانسور وارد ذهن فرد نموده است. این‌ حد ضعیف از سانسور در رویا را می‌توان نشانه‌‌ای از اندک بودن فاصله‌ی روانی میان ایگو و ناخوداگاه تعبیر نمود. هر اندازه سوژه به خود واقعی‌ خویش نزدیک‌تر شده باشد رویاهای او به احتمال بالاتری روایت‌گر امیال‌ و فانتزی‌هایی خالص‌تر و تحریف‌نشده‌تر از درون او خواهند بود (به ۷ نوشتار قبل با عنوان “ترک اشتیاق یا عادت …” نگاه کنید). در سایکوز نیز ممکن است رویاها حتی واضح‌تر از این رویا، صحنه‌ی ارضای امیال قرار گیرند؛ اما با این تفاوت مهم که در این ساختار فرد دسترسی عمیقی به ناخوداگاه ندارد! علت رویاهای بی‌پرده در سایکوز عدم شکل‌گیری “نماد” و سمبولیزم در این ساختار است. نماد، در اصل محصول مکانیزم دفاعی “سرکوبی” است؛ اما در سایکوز،‌ انکار مکانیزم دفاعیِ اصلی است.

و اما علت آن دو جمله‌ی به ظاهر بی‌ربط مادر به هنگام خروج نفت چیست: “یارم نیومد! غمخوارم نیومد!” گویا مادر، فرزند را در جایگاه یار و همدم خویش‌ طلب می‌نموده و حال که فرزند سوژگی خود را بازیافته، مادر از دیدن جایگاه فالیک و در عین حال مستقل فرزند (ساخت خانه‌ی جدید و چاه نفت نمادی از استقلالِ بازیافته، ثروت درونی و امیال لیبیدوییِ ارزشمند و بالفعل‌شده‌ی رویابین است) به سوگ نشسته است. می‌توان‌ گفت مادر در رویا تکه‌ای از خودِ رویابین‌ است که در حال خداحافظی با تکه‌ی وابسته و یا خود کاذب خویش است؛ همان پارتی که راه اتصال به مادر را صرفا در غمخوارِ مادر بودن می‌یافته و می‌دیده است؛ همان مسیری که‌ منجر به بلعیده شدن و حذف سوژه می‌گردد!

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا