
دو گونه عاشقی در مراجعین تحلیلی
تصور میکنم مراجعین به دو گونه و دو طریق عاشق روانکاو خود میشوند: عشق به او به مثابه روانکاو (عشق اول) و عشق به او

تصور میکنم مراجعین به دو گونه و دو طریق عاشق روانکاو خود میشوند: عشق به او به مثابه روانکاو (عشق اول) و عشق به او

“تا زمانی که ابژه به عنوان یک “کُل”، دوست داشته نشود، فقدان او نیز به صورت یک کل احساس نمیشود!” در ملانکولیا فرد نمیفهمد دقیقا

پدیدهی آشنایی است در زنان که به هنگام خشم و جاییکه لازم است بر حق خود پافشاری نمایند به خود میلرزند و خود را گم

در هیستری گاهی خساست شدیدی را در بذل زنانگی مشاهده میکنیم، چه آن دیگری فرزند دخترِ فرد هیستریک باشد و چه شریک عاطفیاش. از اینرو

میل به بلعیدن که بدویترین و دیرینهترین میل در نهاد آدمی است همانگونه که تمایل به لذت را در چنگال خود راه میبرد، در عین

-در هر لحظه از جلسات تحلیل اگر تفسیری به درون ذهن ما راه نمییابد، آنجا زمانی است که لازم است به “شهود” خویش متصل شویم؛

-اصرار برای درمانگر خوبی بودن و نگهداشتن مراجعینمان بیش از هر عملی سبب گریختن آنها خواهد شد. لزوم و ضرورت حضور ما لازم است برای

ترک کدام یک سختتر است: اشتیاق یا عادت؟!در عادت، اشتیاق حضور دارد، اما مستور! “عادت” شبیه به فتیش عمل مینماید: پارهابژهای جایگزین فالوسِ گمشده میگردد.

بسیاری از فقدانهایی که EGO بر آنها متمرکز میشود و از اینرو غم آنها را مدام تجربه مینماییم، راهی است برای پنهان نمودنِ غیابها و