نکاتی در مورد حرفه‌ی روان‌درمانی به مناسبت روز روانشناس

نکاتی در مورد حرفه‌ی روان‌درمانی به مناسبت روز روانشناس

-اصرار برای درمانگر خوبی بودن و نگهداشتن‌ مراجعینمان بیش از هر عملی سبب گریختن‌ آنها خواهد شد. لزوم و ضرورت حضور ما لازم است برای آنها به تدریج احساس شود و این صرفا با ایستادن در فاصله‌ای از آنها رخ خواهد داد که نه آنچنان دور است که دیدنی نیست و نه آنچنان نزدیک و در دسترس که اشتیاق را از بین می‌برد و ما را از ابژه‌ی مهمی شدن برای آنها دور می‌سازد.

-مهمترین چیزی که مراجعینمان از‌ ما درونی خواهند کرد “ایمان” است؛ ایمان به اینکه ما در جایگاه و نقش درستی برای آنها ایستاده‌ایم؛ درمانگری امن، قدرتمند و در عین حال مراقب؛ یافتن این نقطه و قرار گرفتن در آن شاید سخت‌ترین وظیفه‌ی ما باشد.

-مهلک‌ترین و باثبات‌ترین دشمن ما درمانگران خودشیفتگی است؛ احساس آنکه ما بر گردن دیگران حق داریم و انسانها و بیمارانمان به ما بدهکارند و بایستی این بدهی را پرداخت کنند والا ما مجاز به تحقیر و سرزنششان هستیم. تمام انحرافات و کارشکنی‌هایی که ممکن است از سوی ما در طول روان‌درمانی‌ِ مراجعینمان رخ دهد از توبره‌ی این خصلت نامیمون‌ سربلند‌ می‌کند؛ بالاخص رابطه‌ی جنسی با آنها. این‌ مساله اهمیت دوچندانی پیدا می‌کند آن هنگام که تحقیقات به ما نشان می‌دهند که رگه‌ها یا اختلال شخصیت خودشیفته در ما روان‌درمانگران بسیار شایع است.

-شاید دردناک‌ترین لحظه‌ی روند جلسات آن هنگامی باشد که حس می‌کنیم علارغم‌ انرژی و توجهی که صرف مراجعی‌ نموده‌ایم در نهایت، او ما و فرایند درمان را devalue کرده و از نزد ما برای همیشه می‌رود. دو نکته در این مورد می‌تواند در این لحظات به ما یاری رساند: ۱- اندیشه در اینکه چرا برای این مراجع این چنین وقت و انرژی زیادی را صرف نموده‌ایم. ۲- وسعت دادن هر چه بیشتر توانایی سوگواری در خود. یادمان نرود که سوگواری صرفا از جانب مراجع در انتقال رخ نخواهد داد. ما نیز برای تک تک مراجعینمان لازم است زمانی سوگواری نماییم؛ برای از دست دادن آنها، و حتی برای هر مرحله از رشد آنها!

-اگر روزی احساس کردیم این شغل، به تن‌ ما مناسب نیست، اولین جایی که لازم است جهت پرداختن به آن رجوع‌ نماییم روانکاو ماست. احتمالا ریشه‌ی این احساس به رابطه‌ی ما با روانکاومان بازمی‌گردد و‌ مساله لزوما عدم‌ تناسب شغلی نیست.

-آنچه که از درون‌‌ ما به مراجعینمان منتقل‌ می‌گردد لازم است از کانال چهارچوب‌ها و اصول روان‌درمانی عبور نماید. لذا در روان‌درمانی محبت بی قید و شرط جایگاهی ندارد. رشد و بلوغ بدون قاعده و مرز هرگز در آدمی رخ‌ نخواهد داد. ایستادگی بر این مرزها هر چند سخت اما از ابتدا تا انتهای پروسه‌ی روان‌درمانی سبب شکل‌گیری هسته‌ی self مراجعینمان به گونه‌ای می‌گردد که در عین مستحکم بودن، منعطف و نفوذپذیر نیز خواهد بود؛ مستحکم و نفوذپذیر! دو ویژگیِ به ظاهر متضاد که حضور هم‌زمانشان مشخصه‌ی اصلی سلامت نفس آدمی است. این دو خصلت در روانکاوی به دو‌ ایده‌ی ابژه‌ی بد و خوب متصل‌ می‌گردند که نبود هر یک سبب ابتر باقی ماندن پروسه‌ی تحلیل یا درمان مراجع خواهد شد.

-شک کردن به خود مهمترین شاقولی است که‌ می‌تواند در جلسات تحلیلی ما را از آسیب زدن به مراجعینمان برحذر دارد. وقتی با‌ مراجعینمان در آشوب و گمراهی غرق خواهیم شد که دیگر به آنچه که تصور می‌کنیم در مورد رابطه‌ی ما با آنها درست است شک ننماییم.

-قطعا برخی از مولفه‌های هوشی در درمانگرِ به انداره‌ی کافی خوبی شدن نقش مهمی خواهند داشت اما در نهایت آنچه که مهم‌تر است داشتن پتانسیل healing در ماست که بیشتر به استعدادی درونی می‌ماند؛ استعدادی که لزوما در وجود همه‌ی ما چنین‌ پتانسیلی (بالقوه یا بالفعل) وجود ندارد. فرقی نمی‌کند با چه رویکردی باشیم، مراجعین “در نهایت” از ما و فضای جلسات، احساس ترمیم شدن یا بهبود یافتن را طلب می‌نمایند و نه اینکه تا چه اندازه باهوش، خوش‌کلام، جذاب و … هستیم. هر چند تمامی این ویژگی‌ها ممکن است در ابتدا سبب جذب مراجعینمان گردد اما در نهایت این ترمیم‌شدگی صرفا با استعداد ذاتی درمانگر در healing است که رخ خواهد داد؛ هوش و تکنیک در این میان نقش واسطه‌ یا میانجی را ایفا‌ می‌نمایند که البته ترمیم در فضای روان‌درمانی بدون میانجی‌گریِ این دو و ویژگی‌ها و عوامل متعدد دیگری که همگی به آنها واقفیم رخ نخواهد داد

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا