پدر معنوی

پدر معنوی

وقتی به‌ مراجعینمان می‌اندیشیم لازم است این پرسش مهم را پاسخ دهیم که آیا مراجعینم به‌ من “ایمان” دارند؟! آیا فضایی را ایجاد نموده‌ایم که در آن فضا، آنها به‌ ما مومن شوند؟! آیا این‌ ما هستیم که این فضا را در اختیار آنها می‌گذاریم یا فارغ از نوع بودن ما در جلسات، آنها به‌ ما ایمان‌ خواهند آورد؟ آیا ایمان به درمانگر لازمه‌ی روند درمانی‌است‌ یا سبب انحراف‌ مسیر درمان (تحلیل) می‌گردد؟ از اساس این جایگاه، (جایگاه روانکاو-درمانگر) پتانسیل آن را به اندازه‌ی کافی در خود دارد تا مراجعین در ما ادغام شده و ذوبِ در ما گردند- و تا آنجا پیش روند که حاضر به جان‌فشانی برای ما نیز شوند؛ اما نه از سر قدردانی بلکه از سر از دست رفتن ایگوی آنها!

فرق است میان “غنی” شدن از دیگری و “پُر” شدن از او! در اولی ما با ابژه همانندسازی نموده و از درونیات او بهره‌مند می‌گردیم و در نهایت به فردی حقیقی و متشخص (به‌ معنای دقیق کلمه) تبدیل خواهیم شد که البته به ابژه شباهت‌های بسیاری نیز دارد؛ اما با تمامی شباهت‌هایمان، دیگر “او” نیستیم.‌ در این فضا ما دیگری را جدای از خویش و به عنوان انسانی پرمایه می‌شناسیم و لذا “قدردان” او خواهیم بود. قدردانی با “غنی‌” شدن از دیگری همساز است و‌ نه با‌ “پُر” شدن از او.‌ در قدردانی ما با ابژه همانندسازی‌ می‌نماییم اما ادغام (merge) خیر؛ در واقع در پر شدن آنچه که نصیب‌ ما می‌شود هیچ است؛ چرا که از اساس مایی وجود نداریم! ما از خویش تهی شده‌ و در ایده‌آل‌-ایگویِ ابژه ذوب شده‌ایم! در این حالت ما از دیگری “پُر” می‌شویم و نه “غنی”! چیزی بر غنای‌ ما در این حالت افزوده نخواهد شد؛ هر چه هست اوست و ایده‌آل‌های او. لذا در این فضا سخن از “قدردانی” که کلاین به عنوان یک‌ ظرفیت مهم روانی از آن سخن می‌گوید بی‌معناست. آنچه که در این فضای آمیختگی رخ می‌دهد چیزی شبیه به پرستش است و نه قدردانی! و این دو خصلت با یکدیگر بسیار متفاوتند.

این یک آرزوی کهن در آدمی است که‌ می‌خواهد با ابژه (معشوق/والد/استاد و …) یکی و یگانه شود.‌ ذات انسان میل به بلعیدن ابژه‌ی دوست داشتی را در خود دارد؛ لذا “تملک” داشتن بر چیزها این‌ چنین در حیات او، ضرورت‌ می‌یابد.
بسیار محدود انسان‌هایی را می‌توان یافت که آرزوی دیرینه‌ی یکی شدن (merge) با چهره‌ی قدرت را در خود دیده باشند؛ وجه تخریب‌گرایانه و از خود بیگانه‌ساز این میل بدوی را ادراک کرده و آنگاه از این تکه‌ی وجودی خویش به نفع غنی ساختن self خود عبور نموده باشند.

میل غالب و فعال اغلب انسان‌ها تهی شدن از خود و‌ پر شدن از دیگریِ ایده‌آل است؛ آرزویی که ابتدا با مادر با هدف به درون آوردن سینه‌ی پر شیر او و در ادامه با پدر به عنوان یک چهره‌ی ایده‌آل از طریق مورد نوازش فاعلانه‌ی او قرار گرفتن رخ می‌دهد؛ همان تمنای زنانه‌ای که می‌خواهد توسط فالوس پرقدرتِ پدرِ ایده‌آل پر شود و پدر تمام وجود او را احاطه نماید. لذا جای تعجب نیست اگر می‌بینیم‌ پس از تخطی‌هایی که درمانگران مرتکب می‌شوند،‌ بسیاری از شاگردان و مراجعین آنها بیش از پیش در خدمت آن روان‌درمانگر سر و دست می‌شکنند و همچون انسانی مسخ شده، تمامی جرایم او را انکار نموده، یا آن اعمال متجاوزانه را بخشی از پروسه‌ی شفابخش یا رهایی‌بخش خویش تعبیر می‌نمایند.

بسیاری از مراجعین در گمراهیِ عظیمی هنوز به دنبال پدری می‌گردند که به اسم حمایت یا تقویت ایگوی آنها فالوس خود را نه نمادین بلکه به معنای کاملا جسمانی وارد بدن آنها نماید. و در اثر فقدان پدر قانون‌گذار و مجازات‌گرِ حقیقی، آن پدرانِ به اصطلاح معنوی همچنان به مریدانشان تجاوز می‌نمایند و مریدان، قدردان این penetration! ایمان به درمانگر مرگِ self و مرگ ایگو را به همراه می‌آورد. نارسیسیزم درمانگر اینجا از کتکسیسِ لیبیدوی (سرمایه‌گذاری انرژی روانی) مراجعینش بر روی ایگوی خودِ آنها که هدف روان‌درمانی است جلوگیری نموده و لیبیدوی آنها را بر روی خود سوار می‌نماید. لذا این‌گونه بجای همانندسازی با درمانگر و رشد ایگو، مراجع و تمام‌ پتانسیل‌های او در درمانگر “حل” می‌شود؛ “غرق” می‌شود…

حالا مراجع خود را در ایده‌آل درمانگر معنا‌ می‌نماید و می‌یابد؛ به گفته‌ی کلاین، در این حالت، تکه‌های خوب و ایده‌آل مراجع به روانکاو سپرده می‌شود یا به بیان دقیق‌تر بر روی او پرتاب می‌گردد. ما اصولا وقتی از درون و مستقل از دیگری احساس‌ معنا و ارزش می‌نماییم که در نهایت‌ در درون خویش، پارت‌ مربوط به ایده‌آل ایگو را پرورش داده باشیم. اما هنگامی که این پارتِ درونی بر درمانگر پرتاپ شود و صرفا بر روی او باقی مانده و درونی نشود آنگاه مراجع مجبور است تا برای احساس معنا نمودن و خالی نبودن به دیگری “بچسبد” و ثانیا از طریق فرافکنیِ هر چه بیشترِ این تکه‌ی خود به او از تخریب ایده‌آل‌بودگیِ درمانگر جلوگیری نماید (نگاه کنید به انتقال ایده‌آل‌ساز در نظریات کوهات).

این چسبندگی و فرافکنی، همان دلیل اصلی ناتوان شدن مراجع از دیدن و لمس نمودنِ ایرادات و تخطی‌های آشکار درمانگر است؛ در ادامه مراجع به تمام این تخطی‌ها وجه معنوی می‌بخشد و آنها را هدیه‌‌ای از جانب درمانگر در جهت رشد خویش ادراک می‌نماید. تمام این توجیه‌ها احتمالا یک دلیل دارد: حفظ و تحقق بخشیدن دائمیِ ایده‌آل-ایگوی درون خویش که حالا به درمانگر پرتاب شده است! ما اینجا شاهد یک رابطه‌ی کاملا سادومازوخیستیک خواهیم بود در دو وجه یا مسیرِ غریزه‌ی جنسی و غریزه‌ی پرخاشگری (مرگ)؛ به این معنا که درمانگر با توسل به ایده‌آل‌سازی، یا غریزه‌ی جنسی خود را تحت لوای “عشق و ایثار” با مراجعینش در عمل فعال‌ می‌نماید (تخطی جنسی)؛ یا غریزه‌ی پرخاشگری-مرگ را تحت لوای “سخت‌گیری دلسوزانه و اقتدار پدرانه” با مراجعینش پیش می‌برد و آنها را مورد توبیخ، سرزنش و اعمال شاقه قرار می‌دهد.

آنچه این داینامیک پیچیده را فعال می‌نماید درمانگر است؛ درمانگری که می‌خواهد به او ایمان بیاورند! مراجع را با تمام آمادگی‌اش برای غلتیدن در چنین رابطه‌ای نباید مقصر دانست. نه چسبندگی او، نه رضایت شخصی او، نه میل او به بودن در پوزیشن مفعولانه‌-منفعلانه‌ با ابژه و نه نیاز بارز او برای داشتن پدر یا مادری حمایتگر! تمامی این‌ موارد با تمام اهمیت بالینی‌شان عامل این فرایند متجاوزانه و نارسیسیستیک از سوی درمانگر نیستند؛ شخص خاطی همیشه در این فضا صرفا درمانگر خواهد بود. در فضای درمانی تمامی امیالِ ناکام‌مانده‌ی ادیپال یا پری‌ادیپال لازم است از طریق دو فرایند “کانتین و تفسیر” مورد workingthrough قرار گیرد. تخطی از مرز زمانی صورت‌ می‌پذیرد که “ارضا” جای “فهمیدن و فهمیده‌ شدن” را پر نماید. در این فضا هم درمانگر و هم‌‌ مراجع هر دو وارد فضایی کاملا concrete (عینی) شده‌اند. اگر طبق‌ مراحل پیاژه‌ای بنگریم آنها هر دو به سطح حسی-حرکتی فرو غلتیده‌اند.

لازم است از خود بارها و بارها در طی جلساتمان بپرسیم که آیا آرزوی ایده‌آل شدن برای مراجعینمان را در سر می‌پرورانیم؟ آیا می‌خواهیم آنها به ما ایمان بیاورند؟!
یادمان نرود که وینی‌کات می‌گفت ما از لحظات گهگاهی‌ای در جلسات که در آنها از حالت ایده‌آل برای مراجع خارج می‌شویم استقبال می‌نماییم و بجای پوشاندشان آنها را دستمایه‌ای می‌سازیم تا مراجعینمان ببینند که روبروی آنها انسانی نشسته است که “عادی” است؛ فرو ریختن چهره‌ی ایده‌آل درمانگر نه باعث سقوط درمانگر و لاجرم ناامیدی مراجع، بلکه اگر در بستری‌ مناسب رخ‌ دهد سبب امیدواری-ایمان مراجع به خویش خواهد شد.

 

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا