
نسبت خونی میان سوپرایگو و شیطان: آیا میتوان سوپرایگو را رام و نرم کرد؟!
سوپرایگو (وجدان) با دو اهرم فشارِ اصلی ما را همیشه در کیفیتی از حسرتزدگی و سردرگمی نگاه میدارد: از یک طرف القای ناامیدی در مورد

سوپرایگو (وجدان) با دو اهرم فشارِ اصلی ما را همیشه در کیفیتی از حسرتزدگی و سردرگمی نگاه میدارد: از یک طرف القای ناامیدی در مورد

تصور میکنم مراجعین به دو گونه و دو طریق عاشق روانکاو خود میشوند: عشق به او به مثابه روانکاو (عشق اول) و عشق به او

“تا زمانی که ابژه به عنوان یک “کُل”، دوست داشته نشود، فقدان او نیز به صورت یک کل احساس نمیشود!” در ملانکولیا فرد نمیفهمد دقیقا

مادری را از سالهایی دور به یاد دارم که میگفت: “میخواهم آلت تناسلی پسرم را بِبُرّم تا او هیچگاه عاشق دختری نشود و تا همیشه

در هیستری، اغلب فردی در رابطه در جایگاه ارباب باقی میماند و فرد دیگر در جایگاه برده؛ موضوع اصلی در رابطهی ارباب-برده، دو چیز است:

فکر نمیکنم هیچ امری بیشتر از گوش سپردن به فرامین سختگیرانه و ناکامکنندهی وجدان برای ما آدمها ارضاکننده و امنیتبخش باشد؛ فردی که تدریس زبان

برای مشاهدهی تحلیل قسمت اول این نوشتار به پست قبل رجوع نمایید.در ادامه، رویابین آرزو مینماید که دیوار خانهی جدید به دیوار خانهی والدین متصل

شرح رویا:همسایه بغلیمون خونش رو زده بود انگار خراب کرده بود و کلی آجر و خاک ریخته بود توی کوچه. مامانم همش داشت غر میزد

میل به بلعیدن که بدویترین و دیرینهترین میل در نهاد آدمی است همانگونه که تمایل به لذت را در چنگال خود راه میبرد، در عین

میدانیم که کلام اشباعشده، تا چه اندازه در روانکاوی نهی شده است؛ کلامی که در آن “احساس” بر “فهم” غلبه مینماید و ذهن تحلیلی جایش