نسبت خونی میان سوپرایگو و شیطان: آیا میتوان سوپرایگو را رام و نرم کرد؟!
سوپرایگو (وجدان) با دو اهرم فشارِ اصلی ما را همیشه در کیفیتی از حسرتزدگی و سردرگمی نگاه میدارد:
از یک طرف القای ناامیدی در مورد آنچه که هستی و از طرفی دیگر اغوای (وسوسه) دائمی آدمی برای تبدیل شدن به منی که او میخواهد؛ یعنی یک منِ قابل تحسینِ محبوب!
یک نجوای دائمی تا آنچه که هستیم را بیمعنا و بیحاصل نشانمان دهد و آنچه که نیستیم را سرشار از لذت و مایهی فخر و تحسین…
و آیا این طریقت، کاملا مشابه با آن چیزی نیست که در ادیان و اساطیر در مورد “شیطان” بیان میشود؟!
شیطان شاید وجه فرافکنشده (بیرونی) و به تصویر درآمدهی سوپرایگو در عالم غیب است. کسی که مدام در حال وسوسهی آدمی و نجوا در گوش اوست تا او را به ناامیدی و “اَمَل” مبتلا کند؛ امل همان مفرد کلمهی آمال است به معنای آرزوهای دور و دراز …
از نگاه من از دلایل آنکه انسان این بعد وجود خویش (یعنی سوپرایگو) را به موجودی بیرونی نسبت میدهد این است که از اساس او قادر نیست با هیچ تدبیری سوپرایگو را در درون خویش رام و مطیع خویش (ایگو) سازد…
تصور میکنم همانگونه که شیطان (در قالب یک سمبل) را نمیتوان به مذاکره دعوت نمود و او را از شرارتش بازداشت؛ این وجه از وجود آدمی نیز به ژنهای مقاومی میمانند که تحت هیچ شرایطی قابل تغییر و اصلاح نیستند؛ لذا به نظر میرسد نرم، مهربان و شفیق ساختن سوپرایگو چه با تحلیل و چه با تهذیب نفس و … امکانپذیر نیست.
از نگاه من آنچه که ما در روانکاوی به آن نیاز داریم راهکارهای تعدیل سوپرایگو نیست؛ مذاکره با سوپرایگو گویا هیچگاه پایانی در برندارد و صرفا سبب فرسودگی ego (من) و از دست دادن انرژیِ (سرمایهگذاریهای لیبیدینال) آن خواهد شد. شاید آنچه کمککنندهتر است قوی ساختن هر چه بیشتر ایگو است از طریق همانندسازی مراجع با قدرت (فالوس) روانکاو. و این مقصود حاصل نمیگردد مگر از طریق پیوند عمیق روانی میان آن دو.
پیوندی کاملا دو طرفه که هم از سوی مراجع نسبت به روانکاو قابل رویت است و هم بالعکس. صرفا کیفیت و نحوهی ابراز و اجرای این پیوند در جلسات است که به دلیل جایگاه متفاوت مراجع و روانکاو متفاوت خواهد بود.
این بده بستانِ دو طرفهی میان دو انسان (در چهارچوبی تحلیلی و مشخص) به تدریج قوت قلبی را برای شکل دادن یک “من قویتر” در مراجع و حتی “منِ روانکاو” شکل میبخشد تا بتوانند در برابر وسوسههای بیپایان سوپرایگو-شیطان مقاومت نمایند…
با این توصیف زیست انسانی هیچگاه به صلح و peace ختم نمیگردد؛ چرا که اصولا سوپرایگو-شیطان هیچگاه خود را بازنشسته نخواهد کرد! او تا دم مرگ در درون ما حتی بدتر از جوانیمان ما را به تباهی، به سراب و امل دعوت مینماید!






