در مورد تجربهی “رها شدن” در جلسات روانکاوی
رها شدن!
چه تعداد معنا را برای کلمهی “رها” یا “رهایی” میتوان متصور شد؟!
در قسمتی از وجود ما “رهایی” معنای طرد شدن را میتواند داشته باشد و در عین حال معنای آزاد شدن از هر آنچه که زنجیر و فشار است!
اگر به معنای بیماری از این نگاه بنگریم، بیماری گیر کردن در یک معنیِ خاص از کلمات بصورتی وسواسی (obssesive) و اصرار بر آن است! تمایلی قوی از سوی غریزهی مرگ که میخواهد ما را در یک معنای تکراریِ زجرآور مدفون نماید!
فرد بیمار (در معنای عام آن) نمیخواهد یا نمیتواند به کلمات معناهای دیگری جز همان معنای وسواسی ببخشد و شاید مهمترین معنایی که او از خود دریغ مینماید، معنای متضاد آن چیزی است که با بیماری او عجین شده است.
همین کلمهی “رها شدن”؛ معنای بیماریزایی که از آن ممکن است خلق شود صرفا “طرد شدن” است و اجتناب از روبرویی با معنای دیگر آن یعنی “آزادی”!
هر قدر ما روان غنیتری داشته باشیم، میتوانیم از دردهای زندگی، و در واقع از کلماتِ دردناک زندگی، معانی و دلالتهایی را استخراج نماییم که به زندگی ما جان و روح میبخشند و هر قدر روان فقیرتری داشته باشیم، معانیای که ما از کلمات خلق میکنیم دردناکتر، محدودتر و به عبارتی مرتبطتر با غریزهی مرگ خواهند بود.
“تفسیر” به عنوان مهمترین تکنیک روانکاوی از همین منظر است که میتواند درمانکننده تلقی شود؛ تفسیرهای روانکاو، سعی دارند تا معانی کلمات مراجع را غنیتر، پیچیدهتر، دو وجهی و متنوعتر سازند.
مراجع نوروتیک وقتی درمانگرش به سفر میرود یا برای مدتی جلسات را تعطیل میکند یا هر رفتار دیگری که با کلمهی “رها شدن” در ارتباط است، میتواند این رها شدگی را به شکلی تجربه نماید که در آن آزادی هست!
برای مثال با خود نجوا کند که: “تو مرا رها کردی و حالا من نیز میتوانم تو را رها کنم و چیزی پرمایهتر در درونم را جایگزین تو نمایم، یعنی همان خودی را که در تمام این سالها با تو دیدم و شنیدمش!”
حالا او “ایدهآل بیرونی” را در درون خویش جستجو مینماید؛ لذا مراجع ممکن است پس از تجربهی این فاصله و رهاشدگی از سوی روانکاو، نوعی آزادی و خودانگیختگی را در وجود خویش تجربه نماید (چه در روابطش و چه در کار) در عینحال که ارتباطش را با روانکاوش حفظ نموده است؛ فصل جدیدی از یک رابطه…
اما مراجع بدوی، ماجرا را این گونه میبیند: “اگر قصد سفر کردی به این خاطر است که دیگر حوصلهی آدمهایی مثل من را نداری و حالا که از ما کلافه شدهای، میخواهی با سفر لااقل مدتی از شرمان خلاص شوی تا دمی بیآسایی!”
زمانی میتوانیم بگوییم مراجع در پروسهی تحلیلی در حال رشد است که اصطلاحاً “جفتهای دوپهلوی معناییِ کلمات” را دریابد و بتواند اینگونه درد را والایش (SUBLIMATE) کند.
اینکه او بتواند رهاییِ ایجاد شده توسط روانکاو را به درون آورده و از آن معنایی خلق نماید؛ معناهایی که امیال اصیلتر و عمیقتر او را برای زندگیِ آزادانهتر و اصیلتر فعال مینمایند…
این چنین است که روان میتواند با کلمات، به شکلی خلاقانه PLAY کند! بازی با کلمات اینجا نه یک ترفند و جدل یا حیلهگری، بلکه عین یک زندگی پربارتر است.






