دریافت پول اندک از مراجعین با سخن نگفتن آنها در مورد سکس رابطه‌ی مستقیمی دارد. زمانی‌ مراجع بدون شرم از سکشوالیتی سخن خواهد گفت که شما نیز بتوانید بدون شرم در مورد پول با او سخن بگویید. سکس و پول در ناخوداگاه به یکدیگر متصل‌اند!

از آنجایی که پول از اساس موضوعی تابو در روان بشر است، هنگامی که درمانگر نمی‌تواند در مورد مسائل مالی با مراجع در جلسات به راحتی صحبت نماید، لاجرم این‌ پیامِ ناخوداگاه را به مراجع نیز منتقل خواهد کرد که تو نیز اجازه‌ی سخن گفتن از موضوعات تابوی خودت را نخواهی داشت.

مهمترین مساله‌ی تابو که بدون پرداختن به آن درمان و روانکاوی بی‌معنا خواهد شد، میل جنسی و به طور کلی سکشوالیتی است.

به همین دلیل می‌بینیم درمانگرانی که به دلیل ترس، هزینه‌ی اندکی از مراجعینشان دریافت نموده و قادر به صحبت صریح در مورد مسایل جنسی با آنها نیستند، معمولا مراجع نیز از موضوعات جنسی‌اش یا سخن‌ نمی‌گوید یا در پرده و لفافه!

فروید گفته بود همیشه انسانها از سخن گفتن در مورد دو موضوع دچار شرم می‌شوند: پول و سکس!

پول در ناخوداگاه بازنمودی از “مدفوع” است و مدفوع نمادی اولیه از دو عنصر ارزشمند: آلت تناسلی و فرزند!

مدفوع به دلایل مختلفی مِن جمله محل خروج آن، اولین تولیدی کودک و همچنین شکل خاصش برای کودک نماد و یاداوری از آلت است.

و از آنجایی که اولا یکی از تصورات ناخوداگاه انسان در مورد تولید فرزند این است که مدفوع، همان نوزادی است که زود هنگام به بیرون‌جهیده؛

و ثانیاً این تصور ناخوداگاه که نوزاد نه از واژن بلکه از مقعد به دنیا می‌آید، لذا مدفوع نمادی از فرزند در ناخوداگاه بشر نیز هست!

به همین دلیل است که بسیاری از کودکان در مورد افتادن مدفوع به درون چاه توالت واهمه داشته و در برابر این امر مقاومت می‌نمایند؛

مدفوع خود را درون بدن خویش نگه می‌دارند؛ در مورد آن شروع به فانتزی می‌کنند و یا برای شستنش با افتخار جدول زمانی برای والدین طراحی می‌نمایند!

یادم هست مادری را که می‌گفت فرزندم برای شستن مدفوعش دو روز هفته را به عمه‌هایش اختصاص داده، دو روز برای خاله‌ها و مابقی روزها برای‌ من!

بنابراین پول به مدفوع گره می‌خورد و مدفوع به آلت تناسلی و بچه‌دار شدن و هر دوی اینها به سکس!

بر همین اساس نگه‌داشتن و خروج مدفوع در رابطه با مادر و حتی پدر برای کودکان معنایی کاملا جنسی به خود می‌گیرد؛

(هم به دلیل جایگاه آلتیِ آن و هم به دلیل آنکه نمادی از فرزندی است که در فانتزیهایشان، محصول رابطه‌ی جنسی آنها با والدینشان است).

اهمیت بسیار زیادی که‌ مادرها به خروج به موقع مدفوع (اجابت مزاج خوب) در کودکانشان می‌دهند این‌ معنای جنسی را پررنگ‌تر نیز می‌نماید.

تو گویی‌ برای مادر هیچ‌ چیزی‌ مهمتر از این در دنیا نیست که کودکش خوب بخورد و خوب مدفوع نماید

فروید گفته بود “هیچ‌چیز در دنیا به اندازه‌ی بیماری و حماقت گران نیست!” به همین دلیل جلسات روانکاوی نیز بایستی گران باشد؛

هر جاهلی که این نکته را نمی‌فهمد لاجرم‌ بهای بسیار سنگین‌تری را‌ مجبور به پرداخت خواهد شد؛ شاید کل زندگی‌اش را!

مراجع با بهبودی در پروسه‌ی درمان نه تنها بخش عظیمی از درآمدهای او که قرار بود صرف سایدافکت‌های بیماری او شود ذخیره خواهد شد، بلکه مهمتر از آن او توانایی و راه تولید پول را نیز در طی کنار رفتن‌ مقاومت‌ها و در دست گرفتنِ انرژی‌های به انحراف‌ کشیده‌‌شده‌ی درونش فرا خواهد گرفت.

پتانسیل‌هایی درونی که به‌جای رشد، دائماً صَرف رفتارهای خودتخریب‌گرایانه و فرصت‌سوز می‌شدند. روانکاو اینجا عینا مشابه یک رُل مادِل عمل می‌کند؛

روانکاوی که خود را گران‌قدر می‌داند لاجرم‌ مراجعینش نیز به تدریج توانمندی‌های خود را خواهند یافت؛ و درمانگری که خود را با دریافت پولِ اندک بی‌ارزش می‌سازد، مراجعینش نیز از قِبَل بودن با او رشدی نخواهند کرد.

این یک قاعده است: اگر هزینه‌ی جلسات اندک باشد، مراجع یا جلساتش را با شما به زودی کات خواهد کرد و یا جلسات او بدون هیچ تغییر چشم‌گیری ادامه خواهد یافت.

در واقع با دریافت‌ پول اندک، نه تنها مقاومت‌های مراجعینمان کنار نخواهد رفت، بلکه صدچندان‌ نیز خواهد شد. روان زمانی‌ می‌تواند بر چیزی متمرکز شده و برای آن چیز از دفاع‌هایش گذر نماید که آن چیز، در نزد او بسیار گرانقدر به نظر آید؛

پروسه‌ای که در عاشق شدن نیز شاهدش هستیم! لذا به جز این مساله که درآمدی متناسب با زحماتی که درمانگران حرفه‌ای متحمل می‌شوند حق آنهاست و بایستی همچون‌ پزشکان هزینه‌ی دریافتی آنها گران باشد؛

برای‌ مراجع نیز هزینه‌ی اندک کار نخواهد کرد و در نهایت، اغلب آنها به دلیل هزینه‌ی کمی که از آنها دریافت‌ نموده‌اید شما را بی‌ارزش نموده و در کمال ناباوری به دلیل لطفتان از شما “قدردانی” هم‌ نخواهند کرد.

حتی در مراجعین بردرلاین یا پریمیتیو، این عملِ شما را “معنادار” در جهت‌ منفی و‌ پارانوئیدی نیز تعبیر خواهند کرد؛ که چه شده که این درمانگر تا این حد هزینه‌ی اندکی را از من طلب می‌نماید؟!

ما در جایگاه دلسوزی برای مراجعینمان ننشسته‌ایم؛ دلسوزی جایگاه خودشیفتگان است!

روانکاو بایستی باور داشته باشد که حرفه‌ی او و وجود روان‌کاوانه‌ و درمانگرش، بسیار گرانقدر است؛ و تنها و تنها پولِ متناسبی که از مراجعین خویش دریافت‌ می‌نماید در فضای جلسات می‌تواند در خوداگاه و ناخوداگاه او با این‌ گرانقدری جبران گردد و لاغیر!

انسانیت، لطف، گرفتن دست‌ مراجع، نجات انسانها، ایثار و نثار کردن خویش و این عباراتِ به ظاهر اخلاقی صرفا به کارِ درمان‌گرانی می‌آید که می‌خواهند “اختگی” خود را پشت “اخلاق” پنهان‌ نمایند؛ در واقع “ناتوانی” خود در دیدنِ اختگی خویش را در پس اخلاقیات پنهان‌ می‌نمایند!

بسیاری از همین درمانگران، همانگونه که گلن گابارد می‌گوید کسانی هستند که در ادامه‌ی همین دلسوزی و لطف‌هایشان، به خود اجازه می‌دهند تا مراجعینشان را مورد نوازش خودشیفته‌وارانه‌ی جنسیِ خویش نیز قرار دهند.

صرفا دریافت پولِ متناسب با توانمندیِ شما است که موجبات خشنودی شما را فراهم خواهد کرد و نه لطفی که به مراجعینتان می‌کنید؛

چرا که لطف درمانگر در این موارد هیچ گاه سبب درمان مراجعی نشده است؛ اما پولی که دریافت می‌کنید اگر قابل توجه باشد قطعا بخش زیادی از مقاومت‌های مراجع را بر سر بهبودی کنار خواهد زد!

یکی از دلایل مهمی که بسیاری از مراجعین ایرانیِ ساکن در اروپا و امریکا به دنبال درمانگر در ایران هستند همین مساله است؛

با آنکه بسیاری از آنها قادر به‌ پرداخت هزینه‌ی واقعی جلسات هستند اما خودشیفته‌وارانه نمی‌خواهند جایگاه بالا و ارزشمندِ روان‌درمانگران را با‌ پرداخت هزینه‌ی واقعیِ جلسات تصدیق نمایند؛

و از طرفی مشخصا درمانگرِ ارزان نشانه‌ی آن است که آنها نمی‌خواهند درمان شوند و در برابر کنار گذاشتن مقاوت‌هایشان نیز مقاومت دارند؛

درمانگران زن بیشترین آسیب‌پذیری را در این مورد تجربه می‌نمایند؛ تعارضات جدی آنها با رشد کردن و رها کردن مادر و ایده‌ی “دخترِ خوبی بودن” سبب‌ می‌شود هر نمادی از رشد که از قضا از مهمترین آنها استقلال و تمکن مالی است، آنها را دچار اضطراب و احساس گناه سازد.

پی‌نوشت: سندرم شایع “کرانیک فتیگ” یا خستگی مزمن که در میان درمانگران ایرانی بسیار شایع است ارتباط مستقیمی با دریافت پول اندک از مراجعینمان دارد! در واقع خشمی که به دلیل دریافت هزینه‌ی اندک در مقابل انرژی‌ای که درمانگر صرف مراجع می‌نماید، طی فرایندی مازوخیستیک به بدن درمانگر بازگشته و او را دچار درد و خستگی خواهد کرد.

یادمان نرود که جدیت و صراحت در مورد هزینه‌ی جلسات به معنای پول‌پرستی و فتیش پول، بی‌انصافی و فریب دادن آدمها برای گرفتن هزینه‌ی بسیار زیاد نیست.

در ایران ما لازم است فاکتورهای بسیاری را در تعیین نرخ جلسات در نظر بگیریم؛ تخصص، تجربه و توانمندی ما در راس آنهاست اما قرار نیست هیج گاه لطف یا ایثار کرده و هزینه‌ای را تعیین کنیم که نه برای ما و نه برای مراجع کار نخواهد کرد.

ما بایستی به توصیه‌ی وینی‌کات در این زمینه عمل نماییم: هزینه از هر مراجع بایستی به حدی باشد که او به اندازه‌ی کافی گزیده شود؛

نه آنچنان بالا که مراجع از توان پرداخت آن برنیاید و نه آنقدر پایین که برای مراجع بسیار بی‌مقدار باشد. در نهایت آنکه بایستی هر درمانگری در ایران برای هزینه‌ی جلسات خود سقف و کفی را منطبق با سه فاکتور اصلی تخصص، تجربه و توانمندی خویش در کار بالینی در نظر بگیرد و از آن عدول نکند.

همچنین هزینه‌ی هر خدماتی یک عرفی دارد که این عرف نبایستی از حدی بالاتر رود (با هر میزان از تبحر نهایتا می‌توان سقفی را برای هر حرفه تعیین کرد). لذا دریافت هزینه‌هایی فراتر از عرف تبدیل پول به فتیش و رفتاری سایکوپتیک خواهد بود.

این مساله در کشورهای غربی به دلیل نرخ ثابت و بالای روان‌درمانی (حدود ۱۸۰ تا ۲۵۰ دلار) تقریبا منتفی است و بیشتر شامل حال درمانگرانی که در ایران کار درمانی می‌کنند خواهد شد؛

کشوری که در آن عملا وضع نرخ ثابت برای جلسات روان‌درمانی به دلایل گوناگون امکان‌پذیر نیست و این خود مشکلات زیادی را به همراه خواهد داشت.

همچون حضور درمانگرانی آنتی‌سوشال که بدون داشتن تخصص و صرفا با تبلیغات گسترده و اغوای مردم، هزینه‌های گزافی دریافت می‌نمایند و نظارتی هم در این مورد به طور جدی وجود ندارد.

میان هزینه‌ی بالا و تخصص، رابطه‌ی یک به یک و مستقیمی وجود ندارد؛ لذا پرواضح است که هر درمانگری که هزینه‌ی بالا دریافت می‌نماید به معنای تخصص و تبحر او نخواهد بود.

بنابراین بایستی موضوع تخصص و هزینه‌ی متناسب با آن را از رفتارهای آنتی‌سوشال برای دریافت هزینه‌های نامربوط از مراجعین جدا نمود.

پیمایش به بالا