مراجعین مرزی و سایکاتیک میلی قوی دارند تا ابتدا آنها ما را درمان نمایند. صرفا پس از اجازه دادن به این میل است که آنها مجوز ورود به درونشان را به ما میبخشند! گاهی، برای درمانِ دیگری، باید نخست اجازه دهیم او ما را درمان کند!
ما تلاش میکنیم تا با “تفسیرِ مقاومت” و یا نشان دادن مضرات قطع جلسات در مراجعی که تصمیم به ترک جلسات را دارد او را در درمان نگاه داریم…
اما تجربهی همهی ما بارها و بارها نشانمان داده که این مداخله ثمربخش نخواهد بود و مراجع در نهایت جلسات را ترک خواهد کرد.
مشکل کجاست؟ دقیقا در همین که میخواهیم با مقاومت مراجع “دربیفتیم” و همین عمل، او را برای ترک جلسات مصممتر خواهد کرد.
مداخلهای که ناشیانهترین حالت آن را در رویکرد ISTDP میبینیم:
آلن عباس از تئوریسینهای اصلی این رویکرد میگوید:
من در آخرین مرحلهی سرشاخ شدن با مقاومتِ مراجع به او این میگویم:
“اگر مقاومتهات رو کنار نزنی و با احساساتت مواجه نشی هیچ اتفاقی برای من نمیافته، چون بهجای تو یه مراجع دیگه میاد؛
اما تو آرزوی خوشبختی رو با خودت برای همیشه به گور خواهی برد!”
چنین مداخلات خشن و سادیستیکی تیر خلاصی است که ممکن است بسیاری از درمانگران به آن متوصل شوند.
نتیجه چیست؟ مراجع با شدیدترین حربههای ما برای شکستن مقاومتهای او، همچنان تغییری در زیستش ایجاد نمیگردد.
من باور دارم تا زمانی که مراجع کوشش شما را برای درهمشکستن مقامتهایش میبیند، بیشتر و بیشتر در فاز اتیستیک غلتیده و از شما فاصله خواهد گرفت!
آنچه راهی برای نفوذ به درون مراجع باز خواهد کرد نه تلاش برای شکستن مقاومت آنها، بلکه گاهی همانندسازی ما با مقاومتشان آن هم برای مدتی طولانی است!
حتی اگر مراجع بیاید و درون جلسات به خواب رود ما به او نخواهیم گفت که اینجا جای خوابیدن نیست و با این کار وقت و هزینهات را هدر میدهی!
بلکه تمام تلاش ما معطوف به این میشود که او اتفاقا راحت به خواب رفته و خللی در خوابش ایجاد نگردد.
همچنین ما نیز همراه با او در سطحی از روانمان میخوابیم بدون اندیشیدن به این اندیشههای سرایگویی که: “مگر من درمانگر او نیستم؟!” یا “باید سریعتر کاری بکنم!”
چنین بودنی معنای واقعی reflection است!
همانندسازی با مراجع و اجازه دادن به اینکه او تو را به پیش ببرد!
و سپردن خودت به او، تا او نیز تو را درمان نماید!
صرفا از این طریق است که مراجع میتواند حقیقتا احساس کند که برای تو مهم است؛
اینکه او در وجود تو جای بزرگی به خود اختصاص داده است!
و حتی اینکه اگر او نباشد تو درمان نخواهی شد!
مراجعینمان شکایت میکنند که اگر ما هزینهای ندهیم تو دیگر ما را نخواهی دید!
یا چنین میگویند که “من صرفاً در این ۵۰ دقیقه برای شما مهم هستم و خارج از آن خیر!”
یا “ما هیچ جایگاهی در زندگی تو نداریم”.
و ما به این سمت میرویم که “قرار است تو در جایگاه مراجع باشی و من هم یک درمانگر برای تو و نه بیشتر!”
اما این یک خطای مهم تکنیکی از سوی ماست!
اتفاقاً قرار است ما به دلیل همان جایگاه درمانگریمان به آنها نشان دهیم که آنها چیزی فراتر از “بیمار” برای ما هستند؛
اینکه آنها بخش مهمی از درون ما را شکل میدهند و ما نیز به آنها نیاز داریم تا درون ما را ترمیم نمایند.
وینیکات و مسعود خان گفته بودند که روانکاو بایستی در جایگاه محیط نگهدارنده یا سپر محافظ برای مراجع قرار گیرند؛
اما این صرفا نیمی از کار تحلیلی را در برمیگیرد!
آنها این بخش بسیار مهم را نادیده گرفتند که این نقش بایستی دو طرفه باشد!
و اتفاقا مراجع نیز بایستی حس کند که در جایگاه روانکاو یا مادر ترمیمکنندهی ماست!
میلی در مراجعین بالاخص مراجعین مرزی و سایکاتیک وجود دارد برای ایجاد انسجام در درمانگر!
آنها تصور میکنند درمانگر پارهپاره یا تکهتکه است و وظیفهی آنهاست تا او را “سرهمبندی” کنند.
این حالت معمولا در گذشتهی آنها با ابژههای اصلی نیز وجود داشته است.
مادری تکهتکه و پریشان و در مقابل میل آنها برای ایجاد اتصال در درون مادر.
این میل کهن در این مراجعین همیشه در رابطه با مادر ناکام شده است.
مادر به آنها اجازه نمیداد تا آنها احساس اثرگذاری بر مادر کنند؛
آنها در عین حال که فرزند را در جایگاه والد خود قرار میدادند اما به دلیل میل به کنترل و نفوذناپذیری، اجازه نمیدانند تا حقیقتا کودک آنها را تغییر دهد (درمان کند).
لذا کودک این فانتزی ناکام شده با مادر را همیشه با خود حمل مینماید؛
اینکه آیا روزی میتوانم مادری تکهتکه را انسجام بخشم و از این طریق حس بودن، حس اثرگذاری، مهم بودن و مستری نمایم؟
تا زمانی که این میلِ ناکامشده و قدیمی به شکلی نمادین در جلسات تحقق پیدا نکند، مراجع به سمت بهبودی حرکت نخواهد کرد.
ناشیانهترین برخورد با این میل این است که به مراجع بگوییم “این تکرار یک رفتار پاتولوژیک متعلق به کودکیهای تو است”؛
یا “اینجا این تویی که آمدهای تا درمان شوی و نه من!”
بایستی با به رسمیت شناختن این میل اجازه دهیم مراجع به درون ما راه یابد، آینهی ما شود و آنگاه او نیز اجازه خواهد داد تا ما به درون او راه یابیم و آینهاش شویم!






