حسادت یا صمیمیت نسبت به چهره‌ی ایده‌آل در رویا، نشانه‌ای است از اینکه او نمادی از بخشِ تحقیرگر وجود ماست، یا بخشی ارزشمند از کسی که در حال تبدیل شدن به آن هستیم.

ما در رویا مرد، زن یا حیوان ایده‌آلی را می‌بینیم که برای‌ ما نمادی از فردی توانمند، عاشق‌پیشه، حاذق، جسور و یا حتی خوش‌گذران است؛

گاهی آن فرد، چهره‌‌‌‌ی جذابی است که در بیداری در حال تبدیل شدن به آن‌ هستیم اما در رویا در قالب فرد دیگری نمایان‌ می‌شود!

همان چیزی از ما که همیشه آرزو و بخش گمشده‌ی‌ ما بوده است و شاید پس از سالها تعلل و خودآزاری،‌ حالا‌ در واقعیت با تلاش بسیار در حال تبدیل شدن به آن چهره‌ی دوست‌داشتنی هستیم.

در واقع گاهی آن فرد ایده‌آلی که در رویا می‌بینیم ما هستیم اما به دلایلی هنوز وجدان (سوپرایگو) اجازه‌ی یکی شدنمان با این تصویر جدید از خود را به‌ ما نمی‌دهد.

لذا بجای دیدن خویش در جایگاهی جذاب و دلفریب، فرد دیگری در رویا جایگزین‌ ما می‌شود!

سناریوی‌ منطقی این است که اگر ما در حال تلاش برای تغییر و رشد خودمان -رشد درونی یا بیرونی- هستیم رویا نیز خود ما و نه کسی دیگر را در آن جایگاهِ ایده‌آل نشانمان دهد اما…

مکانیزم‌های دخیل در صحنه‌سازیِ رویا گاهی نمی‌گذارند چنین اتفاق ارضاکننده‌ای رخ دهد!

و لذا رویا با یک جابجایی، فرد دیگری را جایگزین ما می‌نماید.

“ترس” از بودن در جایگاه ایده‌آل شاید دلیل اصلی این جابجایی باشد!

برای روان بسیاری از ما بودن در جایگاهی که در آن ما می‌توانیم حقیقتا به خود ببالیم ترسناک است؛

وحشت از اینکه با رسیدن به او‌جِ موفقیت، از والدین و عزیزانمان دور شویم، آنها را جا بگذاریم و باعث خشم و طرد آنها شویم!

گویی آن تکه‌ی ما که خواهان وفاداریِ همیشگی به ابژه‌هاست اجازه‌ی گذر از آنها را به سادگی به‌ ما نمی‌دهد.

معنایی که او از وفاداری به‌ ما تلقین‌ می‌نماید این است که صرفا آن زمانی تو وفادار هستی که از آنها “بالا نزنی!”

همچنین برای بسیاری از ما بودن در فضایی محروم‌کننده با تمامی دردهایش قابل هضم‌تر از زمانی است که غرق در لذت هستیم؛

چرا که لذت با خود حسی از ممنوعیت و گناه را به همراه می‌آورد (ممنوعیت‌ مربوط به زنای با‌ محارم)؛ و یا چیزی غیرآشنا است که‌ نمی‌دانیم باید با آن چه کنیم.

لذا زمانی‌ که بخشی از وجودمان مایل به رشد و رسیدن به دارایی‌های بیشتر است، بخش‌های ترسیده‌ی دیگری در برابر رشد مقاومت نشان‌ می‌دهند؛

و یکی از صحنه‌های‌ نشان‌دهنده‌ی این مقاومت، جابجایی چهره‌ی ما با فردی دیگر در رویا است!

اما چگونه‌ می‌توان تشخیص داد آن فرد در رویا ما هستیم؟!

گاهی نشانه‌ی متمایزکننده این است که ما به آن فرد در رویا “حسادت” نمی‌ورزیم؛ بلکه میلی برای نزدیک شدن و بودن در کنار او در خود احساس‌ می‌نماییم.

در واقع، حال‌ ما در کنار او نه تنها بد نیست بلکه با دیدن او در رویا انرژی‌های عاطفیِ (لیبیدوی‌) ما برای ایجاد صمیمیت با او فعال‌ می‌شود.

این در حالی است که اگر آن‌ فردِ ایده‌آل، نماینده‌ای از پارت سادیستیک،‌ سخت‌گیر و تحقیرگر روان‌ ما باشد، ما حقارت و ضعف را در حضور او در رویا احساس‌ می‌نماییم.

و یا اینکه در رویا او را از خود دور و مشخصا در جایی می‌بینیم که از نظر روانی احساس “نگاه بالا به‌ پایین” را به‌ ما القا می‌نماید.

برای مثال فردی را می‌بینیم که بالای سر ما ایستاده و‌ ما در برابرش بسیار کوچک هستیم، یا در کنار او به شدت احساس ضعف،‌ ناتوانی و حقارت‌ می‌نماییم.

پی‌نوشت: در رویای مربوط به فیلم “بلوار مالهالند” اثر دیوید لینچ، مکانیزم دیگری رخ می‌دهد؛ در آن رویا چهره‌ی ایده‌آل (ریتا) در جایگاه ضعیف‌تر، صدمه‌دیده و آسیب‌پذیر قرار می‌گیرد و‌ رویابین (دایان) از این طریق می‌تواند خود را به عنوان یک‌ حامی به او نزدیک‌ نماید. در این رویا نیز ما شاهد عدم‌ حسادت دایان به چهره‌ی ایده‌آل هستیم. اما چهره‌ی ایده‌آل اینجا‌ بر خلاف آنچه که گفتیم تصویر یا نماینده‌ای از ابعاد رشدیافته‌ی دایان نیست بلکه بالعکس کسی است که دایان او را از خود بسیار دور احساس می‌نماید.‌ نکته اینجاست که در بلوار مالهالند هر چند که دایان به چهره‌ی ایده‌آل (ریتا) حسادتی ندارد اما ابعادی از ریتا در رویا تحقیر می‌شود. و دقیقا همین نقطه است که به ما در تفسیر رویای او گوش زد می‌کند که ریتا نه نماینده‌ی پارت سالم دایان برای رشد کردن، بلکه تصویری از بعد سادیستیک و شکنجه‌گر دایان است. بر این اساس می‌توان‌ گفت صرفاً زمانی عدم‌ حسادت به چهره‌ی ایده آل در رویا می‌تواند‌ معیار و نشانه‌ای از این باشد که فرد ایده‌آل نماینده‌ی بخش بالنده‌ی وجود‌ما است که اِلمانی از تحقیر چه از سمت چهره‌ی ایده‌آل نسبت به فردِ رویابین و چه بالعکس در رویا رویت ننماییم.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا