مراجعین بدوی بر این باورند که از شهودی قوی برخوردارند؛ اما آنچه آنها در دیگری می بینند نه درونیات فرد مقابل، بلکه ترسها و تمایلات درونی خود آنهاست که بر دیگری فرافکنی می شود و دیگری نیز اجباراً به آنها باور پیدا می کند.

جهان مراجعین پریمیتیو (مرزی یا پیشامرزی)، پیشا-کلامی است لذا آنها عاشق می‌شوند با “دیدن”
و دل می‌کنند باز هم با “دیدن”.

حتی کلام نیز که به نظر امری غیر عینی است در آنها نه به عنوان یک ابزار جهت شناخت دیگری، بلکه صرفا وسیله‌ای انگاشته می‌شود تا دیگری را از طریق آن “لمس” نموده یا نگاهش را از آن خود کنند.

پیش از ادامه‌ی مطلب، ذکر این نکته لازم است که عمل لمس در روان، اصولا جایگاه و کارکردی مشابه با دیدن را اتخاذ می‌کند.

کافی است تصور کنید در حال لمس بدنِ انسانی دیگر با چشمانی کاملا بسته هستید؛ این لمسِ منهای دیدن می‌تواند گاهی به شدت بی‌معنا و حتی وحشتناک تجربه شود!

نکته دوم آنکه “دیدن” در روانکاوی جزو کارکردهای دهانی دسته‌بندی می‌شود. یعنی کیفیت روانی‌ای که هنگام دیدن تجربه می‌گردد همانی است که به هنگام خوردن نیز رخ خواهد داد.

ما با دیدن می‌توانیم دیگری را ببلعیم؛ در فرهنگ عامه نیز به این شباهت اشاره می‌شود که: “فلانی با چشم‌هاش داشت منو می‌خورد”!

حالا کلام نیز در مراجع پریمیتیو بجای امری ذهنی، امری کاملا عینی و قابل لمس تجربه می‌شود.

رخدادی که صرفا در ماه‌های اولیه‌ی نوزادی یا به قول پیاژه در مرحله حسی-حرکتی شاهدش هستیم.

نوزاد توان فهم جملات پیچیده‌ی مادر را ندارد؛ بنابراین هر چه کلام ساده‌تر و‌ عینی‌تر باشد، آنها بهتر می‌توانند از دل کلمات مادر، احساس مادر به خود را لمس نمایند.

در واقع به میزانی‌که جملات مادر قابل لمس‌تر و‌ از واژه‌های غیرذهنی‌تر تشکیل شده باشد، نوزاد نیز با آن جملات ارتباط بیشتری برقرار خواهد‌ کرد.

حالا وقتی در جلسات به مراجعین بدوی تفسیرهای کلاسیک ارائه می‌دهیم، از آنجایی‌ که تفسیر اصولا از جنس چیزی ذهنی و‌ نه عینی-لمسی است، آنها بلافاصله تفسیر را پس می‌زنند.

عمل تفسیر اصولا در حال بیان‌ چیزی از درون ما است که تا حد زیادی ما آن را نمی توانیم به راحتی بینیم چرا که رویتش نیازمند فراتر رفتن از امور حسی و لمسی است.

نیازمند برقراریٍ یک ارتباط ذهنی میان دو یا چند چیز.

و وقتی پای “مفهوم” و “ارتباطات ذهنی” در مورد رابطه‌ی انسانی به میان می‌آید آنها کاملا ناشنوا می‌شوند.

آنها ممکن است در علوم ریاضی و تجربی و بسیاری از رشته‌های مربوط به علوم انسانی سرآمد باشند و مفاهیم مربوط به آن را کاملا درک کنند اما در مورد رابطه‌ی احساسی خیر!

اگر از آنها برای مثال بپرسیم “منظورت از اینکه می‌گویی من برای تو ارزشی قائل نیستم چیست؟”

آنها یا پاسخی ندارند و می‌گویند این را احساس می‌کنند (حسم می‌گوید که من برای شما مهم نیستم)؛

و یا به مواردی کاملا عینی اشاره می‌کنند. برای مثال: چون شما من را بیرون از جلسات حاضر نیستید ببینید.

جهان فرد بدوی جهانی تهی از معناست؛ جهانی که در آن صرفا با چیزهای قابل لمس می‌توان حس بودن کرد.

در واقع چیزهای قابل لمس می‌آیند تا جای خالیِ یک معنای عمیق را برای آنها پر کنند.

هر چند برای فرد نوروتیک نیز چیزهای قابل لمس جذابیت خودشان را دارند اما…

او از چیزهایی غیرقابل لمس نیز می‌تواند به اندازه یا حتی بیشتر از امور عینی کسب لذت نماید.

نکته‌ی بسیار چالش‌برانگیز در مورد مراجعین بدوی این است که آنها عمیقا باور دارند که دارای شهود بسیار قوی‌ای هستند.

و می‌توانند بدون آنکه سخنی رد و بدل شود احساسات و درون آدمها را بفهمند.

آزمونهای غلط و بی‌اعتباری همچون MBTI نیز در این میان مهر تاییدی بر این باور آنها می‌زنند که آنها حقیقتاً  “حسی-شهودی” هستند.

مراجعین بدوی اغلب نه تنها شهود قوی‌ای ندارند بلکه به شکل متضادی فرسنگ‌ها از آن دور هستند!

چرا که بخش عظیمی از آنچه که آنها در دیگری احساس می‌کنند نه احساسات فرد مقابل، بلکه تکه‌های غیرقابل تحملِ self آنهاست که به دیگری یا روانکاو پرتاب کرده اند.
 
حتی اگر روانکاو صاحب آن ویژگی‌هایی باشد که مراجعین بدوی از آن سخن می‌گویند، عملا باز هم آنها نه در حال دیدن درون روانکاو، بلکه در حال دیدن درون خودشان در دیگری هستند!

شهود، پیوند عمیقی با درون غنی و بارور دارد؛ غنی از اتصالات و پیوندهایی امن، پرمعنا و مستحکم که به فرد احساس رهایی می‌بخشد؛ احساسی که وینی‌کات از آن تحت عنوان unintegration سخن گفته است.

این در حالی است که مساله‌ی اصلیِ مراجع بدوی یک درون تهی از پیوند و معنا است!

چطور می‌شود درون فرد بسیار فقیر و تهی از معنایی عمیق باشد اما بتواند به اکتشاف دنیای درونی دیگری دست یازد؟!

برای اکتشاف معنا در دیگران ما ابتدا لازم داریم که در جهان درونی خویش اتصالات و معناهای بیشماری را ردیابی و خلق نماییم.

قلب انسانِ شعله ور از اشتیاق و در جستجوی علم، قلبی است که توانایی شهود و اکتشاف در اختیار او قرار خواهد گرفت و نه قلبی که از ترس و ناامنی پر گشته است!

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا