آیا ما از درد مراجعینمان رنج می کشیم؟
این تصور نسبتا شایع میان عموم و برخی درمانگران که رواندرمانگران با صبر و شکیبایی خود درد بیمارانشان را به درون خویش برده، تحمل مینمایند و لذا وجودشان از دردها و رنجهای مراجعینشان پر میشود و اینگونه با ایثاری که مینمایند سبب کاهش دردها و مشکلات مراجعینشان میشوند تا چه اندازه منطبق با واقع است؟
آیا این عملِ به درونآوریِ حال بد مراجع قسمتی از فرایند درمان یا تحلیل است؟ از طرفی میبینیم که برخی درمانگران گزارش میدهند که حال بد مراجع و مشکلات او به درونشان انتقال یافته و یا در جلسه با دردهای مراجع یکی میشوند و خارج از اتاق درمان نیز به شکلی کاملا والدانه دلآشوبهی شدیدی را در مورد حال مراجع خویش تجربه مینمایند…
گاهی نیز علایم سایکوسوماتیکی همچون گرفتگی و درد در عضلات بدنشان را پس از جلسات گزارش میدهند. اگر چنین است حقیقتا در فرایند درمان این رخداد (به درونآوری حال بد مراجع و همانندسازی با پارتهایی از او) یک اتفاق طبیعی است و خواه ناخواه رخ میدهد یا قرار است حتی اگر به صورت طبیعی احتمال وقوع این اتفاق هست بایستی به نحوی جلوی پیشرفت آن را گرفت؟
موضوع وقتی پیچیدهتر میشود که برخی درمانگران این پدیده را در فضای مجازی یا آموزشهایشان به عنوان یک فضیلت عیانش میکنند که ما چگونه با گرفتن و مال خود کردن دردهای مراجعین آنها را شفا میدهیم (بالاخص در روز روانشناس)! شبیه به آن زندانیِ سیاهپوست در فیلم “مسیر سبز” که از طریق دهانش، درد و مرض آدمها (منجمله مشکل عفونت مثانهی تام هنکس) را از تنشان بیرون میکشید و آن را همچون تودهای سیاه رنگ وارد بدنش میساخت تا آنان را شفا دهد. تا چه حد این نمایش خودشیفتهوار اما به ظاهر فداکارانه میتواند حس گناه و شرم و تکهای اضافه و دردسرساز بودن را در مراجعین و مخاطبین ما بیدار نماید؟!
به بیانی دیگر بارها شنیدهایم که: ” رواندرمانگرها در طول هفته با تعداد زیادی بیمار سر و کله میزنند و تمام غم و غصهها و خشمهای آنان را میشنوند، قضاوتی هم نمیکنند و در نهایت با صبوری و تحمل بسیار (خون جگر) مراجعینشان را آرام مینمایند! آیا خودشان با این اوصاف در نهایت خسته و بیمار نمیشوند؟!” واقعیت این است که برای بسیاری از رواندرمانگرها این اتفاق رخ میدهد؛ آنها در مراجعینشان غرق شده و به قول گابارد به ایثار عاشقانه و فداکارانه دچار میگردند و در نهایت گاهاً سر از قرارهای خارج از جلسات و رابطهی جنسی در میآورند؛ فضایی که در آن در یک تبانی ناآگاه هر دو به این نتیجه میرسند که آنچه شفای بیمار (یا گاهی درمانگر) در آن است همخوابگی و ابراز عشق به اوست…
گاهی این همجوشی با مراجع تا جایی پیش میرود که مراجع نیز نگران حال درمانگر شده اقدام به ارائهی سرویسهای مختلف از جمله غذا آوردنهای مکرر، همدلی، قرض دادن پول، نوازش و … به درمانگرش مینماید و درمانگر نیز یا بدون احساس تعارض یا با حسی از اشتباهی بودن به دریافت این خدماتِ مراقبتی تن میدهد…
باور من این است که انتقال درونیات مراجع و درونفکنی میان درمانگر و مراجع به درجات مختلفی رخ خواهد داد چرا که همانندسازی اصولا پایهی روابط انسانیِ طولانی مدت و عمیق است. اما آنچه که این درونفکنی را رشددهنده یا آسیبزننده چه برای مراجع و چه درمانگر مینماید به فرایند و عملی بستگی دارد که بر روی این درونیات صورت میگیرد. در یک سر طیف، دلسوزی و یکی شدن با مراجع رخ میدهد که با ناتوانی شدید درمانگر جهت ادراک مراجع به عنوان انسانی با هویت مجزا از خویش همراه خواهد بود و در نتیجه یک رابطهی کاملا کنترلگرایانه و وابستهگون میان آنها برقرار میشود.
در طرف دیگر طیف، ورود تمامی درونیات مراجع به فضای تحلیلیِ درمانگر است؛ فضای تحلیلی مشخصاً با احساسات درمانگر، مشاهدهگری و شهود او در ارتباط است؛ جایی که قرار است ما آنچه که مراجع بیان داشته را در درجهی اول در این ساحت نگاه داریم و هیچ actای همچون دلسوزی و ایثار، پرخاش، سرزنش و رابطهی عاطفی-جنسی تحت تاثیرشان انجام ندهیم و در مرحلهی بعدی از طریق فرایند “تداعی آزاد” (تداعی آزاد هم از سوی مراجع و هم از سوی ما) روی تمامی آنچه که به درون ما منتقل شده شروع به “کارِ تحلیلی” نماییم؛ کاری که در نهایت حاصلش contain و تفسیر به موقع خواهد بود.
ما از طریق تفسیر، بسته به ظرفیت و آمادگی مراجع به تدریج آنچه که به درون ما منتقل شده را در نهایت دوباره به خود مراجع بازمیگردانیم؛ همچون غذای جویدهشدهای که نه تنها درمانگر را بیمار و رنجور نخواهد کرد بلکه به شکلی افزاینده درون او را وسعت خواهد بخشید.
با چنین فرایندی و همچنین چهارچوبهای تحلیلی که مهمترینشان مربوط به وقت محدود ملاقات و دریافت هزینه میشود ما نه تنها دردهای مراجع را تبدیل به منبعی برای آسیب به خودمان نخواهیم کرد، بلکه درد سرنخی میشود تا از طریقش مراجع به درک جدیدی از واقعیت روانی خود دست یابد.
۲۹ شهریور ۱۴۰۲






