تجربه نقص، میل جنسی و عرفان

تجربه نقص، میل جنسی و عرفان

عرفان بر خلاف فضای شریعت‌مدارانه‌ی صرف از دین، تصویر یک ارضای بسیار زیاد را حتی در این دنیا به ذهن متبادر می‌نماید. تو گویی می‌توان از طریق عرفان از سطح تمامی تعارضاتی که از پس آنها در واقعیت برنمی‌آییم عبور نماییم و در ساحت دیگری سیر کنیم که در آن دیگر این امور کاملا بی‌معنا می‌شوند.

در چنین تصویری از عرفان گونه‌ای آمنیپُتنسی (همه‌توانی) حضور دارد که تجربه‌ی نقص، محرومیت و بلاتکلیفی در آن هیچ جایی ندارد لذا تو می‌توانی  با اتصال به منبعی لایزال نه‌تنها به نهایت فالیک بودن،‌ پر بودن، تغذیه‌ شدن و غنای درون برسی، بلکه در مورد هر مساله‌ی زمینی که با شکاف، تردید، سردرگمی و تعارض و درد و ناکامی همراه است نیز به شفافیت محض و نوعی “حل و فصلِ قطعی” دست پیدا کنی. این گونه شفافیت و قطعیت می‌تواند جزوی از فضای مانیکی باشد که فرد برای تجریه نکردن درد نامفهوم و گنگ زندگی به آن‌ پناه می‌برد.

شکی نیست که مهمترین دردی که در واقعیت با آن مواجه هستیم روابط جنسی ما است. تصویر ما از میل‌ورزی، از خودمان و دیگری آنچنان دردآور است که گاهی خودش تبدیل به ترومایی خودساخته می‌شود؛ بلاتکلیفیِ خسته‌کننده‌ای که به دلیل اضطراب‌های پارانوئیدی هیچ‌گاه به تمامی کنار نمی‌روند را چه مامنی از عرفان بهتر؟! دالِ عرفان ممکن است در مایی این‌چنین خسته از میل‌ورزی و ناکامی این نوید را دهد که “تو می‌توانی همه چیز را بفهمی و آنگاه آرام‌ گیری! کسی آنجا هست که تو را بهتر از خودت می‌شناسد؛ خودت را به او بسپار، اطاعتش کن، سرانجام نجاتت خواهد داد!”
تصویرِ عرفان، بی‌قدرتی و حس عمیق حقارتی که ما در رابطه‌ها تجربه می‌نماییم را به شکلی جادویی از بین می‌برد و کلافگی، حس زندانی بودن و خفگی در رابطه و همچنین میل به بودن در روابط متعدد را در فضایی دیگر در قالب ارزشهایی متفاوت به ما می‌بخشاید؛ آزادی در روابط جنسی که ناممکن‌ می‌نماید حالا تبدیل می‌شود به “آزادی معنوی”؛ و می‌دانیم تا چه اندازه در عرفان بر رسیدن به چنین رهایی و آزادی‌ای از طریق اتصال به خدا و غیب تاکید می‌شود (چنین قفس نه سزای چون من خوش الحانی است/روم به گلشن رضوان که مرغ آن‌ چمنم). فلذا می‌تواند برای کسی که در فرهنگ او چنین مفاهیمی موج می‌زند چنین تمایلات عرفانی‌ای به شدت اغواکننده به‌نظر آیند. ارزش‌ها حالا با یک فرایند استعلایی و انتزاعی از تمایلات بی‌‌سر و تهِ پرورتیکِ جنسی به “آزادی معنوی” تغییر ماهیت می‌دهند؛ لذاست که فضای مرید و مرادی گاهی به همان فضای پریمیتیو قبلی خود یعنی هم‌جنس‌خواهی مردانه بازمی‌گردد و میان مرید و‌ مراد حالا روابط عاشقانه‌ای شکل می‌گیرد که با رنگ خدایی و ملکوتی تزئین می‌گردند.

چنین فردی ممکن است در تحلیل نیز روانکاوش را تحقیر نماید و روانکاوی را یک بازی بی‌انتها ادراک کند که جز یک مشت حرف و تفسیرهای بی‌سر و ته هیچ اعتباری ندارد و صرفا دور خود گشتن و تکرار بیهوده است؛ این چنین می‌شود که ناگهان مرغ‌ ملکوتی‌ِ آزادی‌خواهش هوای فراتر رفتن از زندان روانکاوی را می‌نماید!
عرفان از این منظر شبیه همان “ضیافت مانیکی” است که فروید از آن سخن می‌گفت: یک مهمانی باشکوه که تو در آن می‌توانی بدون هیچ قیدی به لذتی فراتر از تمام لذت‌های ناکام‌کننده و رنج‌آور دنیوی برسی؛ جایی شبیه به مهمانی معروف در فیلم “چشمان کاملا بسته” از کوبریک که در آن با شمن‌هایی مخصوص بر تن اورادی خوانده می‌شود و بی‌ هیچ بازداری‌ای مرد و زن در هم می‌آمیزند. کوبریک با خلاقیتی هر چه تمام‌تر، تمایلات عرفانی را در ترکیبی هنرمندانه در کنار امیال پرورتیک جنسی آدمی قرار می‌دهد: جایی که ذکر و اوراد و آیینی زمزمه می‌شود اما تماما در راستای رسیدن به یک کیف اعظم است! کیفی کاملا بدوی، جنسی و به دور از ممنوعیت‌های تمدن!

مساله در چنین وضعیتی کمبود معنا و پوچی نیست؛ اشتیاق می‌تواند در چنین افرادی کاملا فعال بوده و علاقه‌مندی‌های معناداری را دنبال‌نمایند؛ مساله‌ ناتوانی در تحمل و مواجهه با تجربه‌ی نقص و اختگی و دفاعی کاملا مانیک برای کنترل‌ و انکار نمودن این تجربه‌ی نقص از طریق اتصال به یک ایده‌آل مطلق (خدا، نیروی برتر، اندیشه‌های بودایی و …) است‌؛ ناتوانی‌ای که ما در ابراز خشم‌های همیشگیمان نسبت به ناکامی‌ها در رابطه تجربه می‌کنیم؛ ناتوانی ما در ترمیم تدریجی زخم‌هایی که از رخدادش در رابطه‌ها گریزی نداریم؛ و احساس قوی‌ای مبنی بر اینکه من به اندازه‌ی کافی مردانه یا زنانه نیستم! که ممکن است فرد را در آخر به سمت نگاهی تحقیرآمیز به عشق، سکس،‌ مادیات و ‌… بکشاند؛ او را از رابطه متنفر سازد و برای تشفی خاطر به سمت جهانی خیالی رهسپار نماید.

آنجا که مواجهه‌ای خالصانه و کامل با وجود دردمند و البته پرعظمت دیگری (آنچنان که در نقاشی سیب و آسمان از رنه ماگریت دیدیم) وحشتناک بنماید، عرفان گریزی می‌شود تا به‌گونه‌ی امن‌تر و به ظاهر مسلط‌تر، خویشتن ناقص و ترسیده‌ی‌مان را با دیگری در ارتباط قرار دهیم.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا