در ناخوداگاهِ مردان، زنان صاحب آلت تناسلیِ مردانهای هستند که یا موجب وحشت آنها از زنان شده و از نزدیکی بازشان میدارد و یا بالعکس، جذابیت زنان را برای مردان دو چندان میسازد!
اینکه مادر یا به طور کلی زنان در درون خود یک آلت تناسلی دارند که مربوط به پدر یا حتی مربوط به خود مادر است اصولا یکی از ایدههای ناخوداگاهی است که مربوط به ناهشیار جمعی ما میشود.
لذا همهی انسانها طبق ادعای فروید و کلاین، چنین فانتزی ناخوداگاهی را از ابتدای تولد خواهند داشت.
این فانتزی (مادرِ صاحب آلت مردانه یا مادر فالیک) تاثیر قطعیای بر کودک تا پایان عمر او خواهد گذاشت از این حیث که:
با منبع تغذیه و لذت (مادر، معشوق، هر گونه از ارضا، موفقیت، خدا، دوست و …) بایستی چه کند؟!
درون مادر این گونه دیگر صرفا صاحب یک رَحِم آرامشبخش، دو سینهی نرمِ پرشیر و یک آغوش گرمابخش نخواهد بود.
حال مادر را باید در عین حال صاحب یک آلت قتاله و بُرّنده نیز در نظر گیریم.
لذا ما با هر تجربه یا امر لذتبخشی همیشه یک حس دو گانه (تمایل و وحشت) را همزمان تجربه میکنیم.
شاید حالت بسیار شدید این حس دو گانه را در مرزیها و همچنین مراجعین بدوی (پریادیپال) مشاهده کنیم.
آنها به هنگام نزدیکی حس engulfment را تجربه میکنند.
اِنگالفمنت به معنای بلعیده شدن، غرق شدن، فرو رفتن و در نتیجه نابودی!
وحشت از بلعیده شدن توسط مادر با حضور یک آلت ویرانگر در درون او بهتر قابل فهم میشود.
این همان نکتهای است که کمتر در تفاسیر مربوط به فهم وحشت از صمیمیت در مراجعین به آن اشاره میشود.
بلعیده شدن توسط مادر و سپس تکه تکه شدن ما توسط آلت درون بدن او!
تخیل واژن دندانهدار از همین ایدهی مادر فالیک است که سرچشمه میگیرد.
بنابراین ترس از هر نوع صمیمیتی لازم است این گونه دیده شود.
گویی دیگر مسالهی ترس از صمیمیت فقط غرق شدن و بلعیده شدن نیست؛ بلکه مساله ترس از ورود به مادر (نزدیکی به معشوق) و سپس تکهتکه شدن توسط آلت درون بدن او نیز هست.
این آلت درونی، در عین حال میتواند زنان را برای مردان تبدیل به انسانی کامل نماید که سبب مجذوبیت دو چندان آنها گردد.
لذاست که این ایده در واقعیت یا خیال گاهی سبب تمایل برخی مردان به زنانی میشود که وجه مردانهی قابل توجهی دارند.
این مجذوبیت میتواند تا جایی پیش رود که مرد عاشق یا شیفتهی زنان عضلانی یا صاحب آلتی مردانه (shemale) گردد.
تمرکز بر یک سویه همانگونه که آندرهگرین به ما میگوید نمیتواند وحشت از صمیمیت را در مراجع حل و فصل نماید.
لذا هر تفسیری لازم است سویهی پترنال (پدرانه) و مترنال (مادرانه) را هر دو در کنار هم به پیش ببرد.
اگر در فهم سمپتومهای مراجع صرفا بر یک سویه متمرکز شویم، سمپتوم یا ناپدید نمیشود و یا دوباره بازخواهد گشت.
پینوشت: پرایمال سین یا صحنهی آغازین نیز که پرداختن به آن در مُنتهای روانکاوی است به موضوعی که اشاره شد یعنی حضور آلت نابودگر پدر در بدن مادر مرتبط میگردد.
بچه با دیدن واقعی یا خیالیِ سکس والدین یک فانتزی را در خود میپروراند (فعال میشود): پس از دخول آلت پدر در درون بدن مادر برای همیشه باقی خواهد ماند!
لذا حتی اگر پدر در واقعیت بمیرد نیز کودک همچنان از نزدیکی به مادر ترس را تجربه خواهد کرد. چرا که بخش اصلی، ترسناک و وحشی پدر در درون مادر به ودیعه گذاشته شده است.
به نظرم مفهوم “نام پدر” که لکان بر آن مدام اصرار میورزید، همین ایدهی کلاینی است: مادری که در خود آلت همسرش را حفظ کرده است و لذا همیشه به فرزندش ناخوداگاه این حس را منتقل مینماید که پدرت در درون من زنده است و گرمابخش!
مادران آنتیسوشال و سایکاتیک، قطعا این پیام را به کودک منتقل ننموده و لذا کودک را طعمهوار به درون خود سوق میدهند تا جایی که کودک تبدیل به آلت درونی مادر تا همیشه گردد.
یادتان نرود که برای رشد روانی بالغانه، بایستی همیشه کودک در عین ورودِ نمادین به درون بدن مادر احساس کند که تمام بدن و روح مادر متعلق به او نبوده و بخشی خاص از وجود مادر همیشه متعلق به ابژهای دیگر (ابژهی سوم) است!
در غیر اینصورت، شکلگیری ساختار شخصیت منحرف (پِروِرت) یا سایکاتیک در کودک حتمی است!
کیفیت رابطهی عاشقانهی مادر و پدر در کودکی میتواند یا سبب شکلگیری انواع تصویر زنانه در ذهن کودک شود و به تبع آن فانتزیهای گوناگون جنسی!
“زنان اختهگر”، “زنان کامل” و “زنان اخته” سه تصویر اصلی در این میان است.
فانتزیهای جنسی و آرزوهای عاشقانهی مردان و همچنین ابژهی ایدهآل آنها تحت تاثیر این سه تصویر اصلی هدایت خواهد شد.






