“غُر زدن” مصالحه‌ی بین نیاز به وابستگی و استقلال در زنان هیستریک است؛ جایی که تو‌ همزمان هم نیازت را به دیگری فریاد‌ می‌زنی و هم از او ابراز برائت می‌کنی!

قاعدتا طبق تعریف کلاسیک روانکاوی زنها به سمت هیستریک شدن سوق پیدا می‌کنند و مردها به سمت ساختار وسواس و خودشیفتگی!

با این‌ مقدمه به سراغ تحلیل دو علامت شایع هیستریک‌ها می‌روم:

تعارض آنها با تحسین شدن و  پدیده‌ی غر زدن!

دادن این پیام به زن هیستریک که تو توانمند، باهوش و با استعداد هستی و در واقع تصدیق توانمندی‌ها و خلاقیت‌هایشان گاهی در آنها به شدت ترسناک تجربه‌ می‌شود؛

آنها گاهی پس از دریافت این بازخوردِ مثبت، عقب‌گرد کرده و خود را به شدت در موقعیتی ناتوان و رنجور قرار می‌دهند.

هر قدر مراجعِ هیستریک پریمیتیوتر (سازمان روانی ابتدایی‌تر و بیمارگونه‌تر) باشد، گرفتن این تصدیق از سمت درمانگر عواقب بدتری را می‌تواند به همراه داشته باشد.

آنها بودن در جایگاه والا و توانمند را تاب نمی‌آورند؛ یک دلیل اصلی این‌ مساله برمی‌گردد به وحشت زنان هیستریک از رها شدن و در واقع‌ تنهایی!

ترسی قدیمی در ارتباط با ابژه‌ها که اگر به سمت استقلال و تمایزیافتگی حرکت‌ کنم ابژه‌ها مرا از یاد برده و رهایم خواهند کرد.

لذا آنها به طرز عجیبی با دریافت تایید از مردان دچار تعارض‌ می‌شوند؛

هم آن تایید را با انواع رفتارهای نمایشی (اگزبیشنیسم) طلب می‌کنند و هم هنگامی که آن را دریافت‌ می‌نمایند دچار وحشت‌ یا اضطراب می‌شوند!

تا جایی که حتی همان مردی که خواهان تایید و تحسینش بودند،‌ به هنگام دریافت آن، او را در نهایت پس می‌زنند!

در واقع یک‌ هیستری نه‌ می‌تواند بپذیرد که در موضع ضعف و وابستگی بنشیند و نه می‌تواند استقلال و قدرت را تاب بیاورد…

از این رو ما در هیستری همچون خودشیفتگی شاهد یک “منِ بی‌ثبات” هستیم…

آنها مدام در میان دو تصویر ضعیف و وابسته در یک سو و قوی،‌ مستقل و حتی اخته‌گر در سوی دیگر در رفت و آمد هستند.

یک تناقض همیشگی در هیستری حضور دارد؛ اینکه من که هستم و باید چه چیزی را طلب کنم!

غر زدن که از مهمترین علائم ساحت هیستریک است سمپتومی (نشانه‌ای) از همین تعارض بنیادین میان بودن در جایگاه ضعف یا قدرت است!

غر هم در دل خود ضعف و وابستگی را نهفته دارد و هم در عین حال شکایتی است از بودن در جایگاه حقیر!

در درون غر ما با یک خواسته‌ی مشخص روبرو نیستیم؛ غر یک‌ نارضایتی کلی و مبهم است که موضوع خاصی را دنبال‌ نمی‌کند.

اگر از یک هیستریک بپرسید: “بگو از من چه می‌خواهی تا برآورده‌اش کنم؟!” آنها ممکن است ناگهان‌ نگاهشان به اطراف سر خورده و از پاسخ سرراست طفره روند.

حیات هیستری به غر زدن گره خورده است؛ در واقع به درخواست کمبود!

چرا که آنها‌ می‌توانند با این پدیده، همیشه به “دیگریِ مهم” این‌ پیام را صادر نمایند که تو کافی و در واقع “فالیک” (قدرتمند و ارضاکننده) نیستی.

این‌ پیام اخته‌گر، می‌تواند به زنانِ هیستریک یک فالوس (آلت) جعلی و خیالی ببخشد که “اگر من ندارم، تو هم چیز خاصی برای ارائه نداری!”

یا به تعبیری اگر من غر می‌زنم، این یعنی من از تو ناراضی‌ام؛ و اگر ناراضی‌ام یعنی از تو برترم؛ پس تو چیزی کم داری و از این رو مستحق سرزنش من هستی!

غر جایگاه‌ها را بهم‌ می‌زند و می‌تواند درجه‌ی اعتبار یک زن هیستریکِ اخته را در یک‌ بازی سادیستیک اعتلا یا ارتقا بخشد.

زن هیستریک با غر زدن همانقدر احساس بودن می‌کند که شاید یک مرد از طریق کسب رضایت یک زن غیرهیستریک!

یکی با اشاره به کمبود یا فقدان دیگری و دیگری با پر کردن آن فقدان!

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا