سکیزوفرنها در سوشالمدیا گاهی استیکر یک تاج را در بیوی خود قرار میدهند یا با کلاهی خاص بر سر ظاهر میشوند. این تاج یا کلاه حکم برگزیدگی و سروری حقیقی را برای آنها دارد و یک استیکر یا کلاه عادی نیست!
این تصور قالبی که افراد سایکاتیک (روانپریش) از وجناتشان مشخص است که دیوانهاند و لذا آنها در گروههای دوستی و اجتماعی نمیتوانند خود را قرار دهند یا به دلیل بیماریشان توانایی کار کردن را ندارند در همهی موارد صادق نیست.
بسیاری از سایکاتیکها (به تعبیری اسکیزوفرنها) میتوانند اتفاقا افراد بسیار موفقی باشند؛ و هیچ رابطهی مستقیمی نمیتوان میان سایکاتیک بودن و ناکارامدی اجتماعی یافت.
اما یک نکته در سایکاتیکهای کارامد وجود دارد:
توانایی بسیار غریب و نامانوس آنها در مرعوب و جذب ساختن انسانها و هدایتشان به هر سمتی که بخواهند!
آنها میتوانند در جایگاهی کاملا شبه پیامبرگونه (مرشد-راهبر) قرار گرفته و خیل عظیمی از افراد را حقیقتا دچار شستشوی مغزی نمایند.
سوشال مدیا برای آنها خاک حاصلخیزی است تا بتوانند این قدرتِ توهمی اما کارامد خود را همچون بذری رشد داده و به ثمر بنشانند.
محتوای سخنان آنان اغلب یک نخ تسبیح مشترک دارد: اتصال به نیروی برتر و جنگیدن و مقاومت در برابر فسادی که در لباس “علم” بر انسان تحمیل شده است!
لذا عباراتی همچون شعور کیهانی، ماتریکس، انرژی، تشعشع، شیطان، قوانین معنوی و نور و تاریکی از کلمات رایج در سخنان آنهاست.
به دلیل توهمات همهتوان و گرندیوسیتی، آنها گاهی عکس یک تاج را در بیو خود درج مینمایند و یا اغلب کلاهی خاص را بر سر میکنند.
این تاج در ذهن آنها ابدا معنایی نمادین ندارد. بلکه آنها حقیقتا تاجی را گاهی بر سر خود احساس میکنند!
توهم حضور چنین تاجی بر روی سر خود، برای آنها حکم “برگزیده” و “منجی” بودن را دارد!
آنها بسیاری از فکتهای علمی را نه همچون یک محقق متواضع، بلکه بصورتی مطلق زیر سوال برده و رد میکنند.
و در پشت این فکتهای علمی برای ما نیات پلیدی از دولتمردان و نیروهای شیطانی را به تصویر میکشند.
پارانویای بسیار قویای در سخنان آنها موج میزند و در مقابل تصویری نجاتدهنده از خود!
آنها اغلب در فیلمهایشان به دوربین خیرهوار نگاه میکنند بدون آنکه نگاهشان حتی برای لحظهای به اطراف منحرف شود.
این در حالی است که نوروتیکها دوربین را به عنوان “چشمهای قضاوتگرِ نفری سوم” میبینند و لذا در مقابل دوربین که دچار اضطراب میشوند.
همیننگاه خیره و بدون اضطراب سایکاتیکها در کنار مطلقنگریشان سبب میشود گاهی وقتی به فیلم آنها در هنگام صحبت کردنشان نگاه میکنیم چیزی شبیه به هیپنوتیزم در ما رخ داده و به طرز حیرتگونهای نتوانیم در برابرشان مقاومت نماییم.
آنها به داخل ما “نفود” میکنند همانگونه که سالها نفوذ و یکی شدن را بدون هیچ فاصلهای با مادر تجربه کردهاند!
آنها مصداق یک فالوس اعظماند که مخاطبینشان در برابرشان سجده کرده و آنها را میپرستند.
کسانی که ایگوی نسبتا پختهای دارند به محض دیدن آنها احساس میکنند که آنها تا چه اندازه “دیوانه” هستند؛
اما افرادی که ایگوی ضعیفی دارند ممکن است به سرعت جذب آنها شده و لذا ضعف ایگوی خود را با سخنان مطلقنگر و بدون تردید این افراد پر نمایند.
حضور پررنگ و تاثیرگذار این افراد در تمامی دنیا حقیقت مهمی را برای ما آشکار میسازد:
بشر شاید هیچگاه نتواند به حیات خویش با دیدی واقعانگارانه و آزمون و خطاوار نگاه کند.
گویی روح جمعی بشر هنوز در مرحلهی “خودشیفتگی اولیه” به سر میبرد؛ مرحلهای که فروید آن را به روزهای اول زندگی نوزاد نسبت میدهد؛
آن زمانی که نوزاد در آن غرق در توهماتی است که اساس آنها بر نیروی توهمیِ خیر و شر بنا شده است؛ اینکه یک سوی عالم نور است و سوی دیگر آن تاریکی!
مادری نجاتبخش-مقدس و مادری درندهخوی و آدمخوار!
بقایای این نگاه نوزادانه در روان انسانی که به بلوغ نسبی دست یافته او را احتمالا به سمت نگاهی بسیار پیچیدهتر و غیرمطلقتر در مورد دو نیروی خیر و شر در جهان رهسپار خواهد کرد؛
دیگر خبری از مفاهیمی همچون انرژی، شعور کیهانی، قانون جذب و ارتباطات خطی و یکطرفه میان پدیدههای عالم در اندیشه و کلام او جاری نخواهد بود.
او در همانجایی که مرگ و تاریکی هست بقایای زندگی را میبیند و در همان جایی که نور و حیات هست بقایای تاریکی.
همچون سکانس اول فیلم “مخمل آبی” ساخته دیوید لینچ که دوربین بعد از نشان دادن باغچهای زیبا، ناگهان به زیر خاک باغچه میرود؛
جایی تاریک که کرمها و سوسکها در حال لولیدن در هم هستند و حسی از تاریکی و تباهی را در عین حیات بهما منتقل میسازند.






