آنچه مراجع پس از فحاشی به درمانگر تجربه‌ می‌کند احساس فروپاشی روانی (disintegration) است و نه از هم باز شدگی (unintegration). آزادی‌ حاصل از فحاشی سبب “وحشت از سقوط” می‌گردد و نه راحتی!

پرسیدند چرا مراجع اجازه‌ی فحاشی نسبت به درمانگر را ندارد!

حتی مادری که با نوزادی شیرخوار طرف است،‌ لازم است هنگامی که نوزاد سینه‌ی او را گاز می‌گیرد در برخی موارد سینه‌ی خود را برای لحظاتی از دهان او جدا سازد.

فحش یک ارضای دهانی است؛ گونه‌ای از ارضای سادیستیک دهانی!

شبیه به نوعی پرخوری عصبی که‌ گاهی راهی می‌شود برای جویدن و تکه پاره کردن ابژه!

اگر به مراجعین این اجازه داده شود تا به ما فحاشی کنند گویی‌ ما اجازه داده‌ایم تا بخشی از وجود ما را به طرزی واقعی و نه نمادین تخریب سازند!

نکته‌ی‌ مهم این است که فحاشیِ مراجع نسبت به افراد غایب در جلسه به این دلیل مجاز است که آنها در جلسه “غایب” هستند؛

همانگونه‌ که خارج از جلسات مراجع می‌تواند در دل خود یا نزد دوستانش به ما ناسزا بگوید!

اما در حضور ما این عمل، تخریب حقیقی ما را برای او دربرخواهد داشت؛ عیناً شبیه به اینکه مراجع در جلسه‌ ما را با دست و پایش کتک بزند!

همچنین هر قدر هم که روانکاو ایگوی قوی‌ای داشته باشد، پس از چندین بار ناسزا شنیدن قطعا احساس ابیوز شدن را تجربه خواهد کرد و خواهد شکست!

مراجع یک انسان واقعی است که رفتارش روی ما “اثر” می‌گذارد. لذا این انتظار که مراجع به صرف جایگاهش (مراجع، بیمار،‌ تحلیل‌شونده) اجازه دارد تا هر رفتاری را با‌ ما داشته باشد نه امکان‌ پذیر است و‌ نه به روند درمان یا تحلیل کمک خواهد کرد.

اگر قرار است روانکاوی پیش برود شرط اصلی آن‌ زنده‌ ماندن روانکاو است!

اجازه‌ دادن به مراجع تا بتواند به ما فحاشی کند، برای مراجع یک معنای اصلی را دربرخواهد داشت:

دیگری مراقب خود نیست و از من‌ نیز نمی‌تواند مراقبت نماید!

مادری هم که به نوزاد اجازه دهد که سینه‌ی او را گاز بگیرد (در شرایطی که حقیقتا دردناک است و یا پستان‌ مادر را زخم‌ نموده است)، این محتوای اضطرابی را در نوزاد ایجاد خواهد کرد که مادر از خود در برابر حملات‌ من‌ مراقبت‌ نمی‌نماید.

این یک‌ حالت کاملا مازوخیستیک است که تو اجازه دهی سوژه به صورت واقعی به تو آسیب وارد کند؛

یک بی‌مرزی کامل که حتی میان نوزاد و مادر نیز بایستی متوقف شود!

در نهایت آنکه فحاشیِ مستقیم به درمانگر می‌تواند وحشت غیرقابل تحملی را نیز در مراجع ایجاد نماید:

وحشت از آزادی مطلق!

حتی در رابطه‌ی میان روانکاو و مراجع که قرار است مراجع در آن احساس راحتی کند، اگر مراجع در بیان امیال پرخاشگرایانه یا جنسی خود نسبت به روانکاو بیش از حد احساس رهایی نماید، دچار وحشتی خواهد شد که وینی‌کات به آن “وحشت از سقوط” می‌گوید!

در حالت رهایی و آزادیِ مطلق، گویی دیگری‌ای اصلا وجود ندارد؛

که اگر بود این شدت از آرادی عمل وجود نمی‌داشت!

و تو ناگهان تماماً از هم فروخواهی پاشید اگر احساس کنی دیگری تمام‌ مرزهایش را در برابر تو فرو ریخته است!

همانگونه که وینی‌کات‌ می‌گفت “نوزاد بدون مادر وجود ندارد” و دچار فروپاشی (disintegration) خواهد شد؛

مراجعِ بدون حضور واقعی روانکاو در جلسات نیز وجود نخواهد داشت!

لازم است‌ مراجع گاهی نیز وجود ما را از طریق مراقبتی‌ که از خود در برابر حملات او می‌کنیم‌، احساس و تجربه کند تا بتواند از شر disintegration خلاص شود.

آزادی سازنده با این تعبیر وینی‌کاتی همان unintegration (از هم باز شدگی روانی) است و آزادی فروپاشنده، disintegration (از هم‌ پاشیدگی روانی)!

اولی می‌شود آزادی در “حضور مراقب دیگری” و دومی‌ می‌شود از دست رفتن‌ مرزهای خود به دلیل عدم حضور مراقب‌گونِ دیگری!

پی‌نوشت: نحوه‌ی مواجهه‌ و واکنش‌ ما به فحاشی مراجع نسبت به ما کاملا وابسته به کانتکستی است که با‌مراجع در آن قرار گرفته‌ایم و همچنین ساختار شخصیت‌ مراجع و حتی گاهی محتوای ناسزای او! لذا تجویز یک‌ نسخه‌ی واحد نادیده‌ گرفتن این واقعیت است که روانکاوی و چهارچوب‌های حرفه‌ای آن لازم است متناسب با آنچه که با آن روبرو‌ می‌شویم دائماً تنظیم و اصلاح شود.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا