مذهبیونِ وسواسی

علارغم تبعیتِ برده‌وار مذهبیونِ وسواسی از دستورات خدا، تمایلی برای طغیان نیز در آنها حضور دارد؛ تمایلی که در قالب جمله‌ی “قبول نیست” در اعمالشان مدام ظاهر می‌شود.

ایگوی فرد مذهبی-وسواسی نشانه‌ی بارزی است از یک ایگوی تسلیم‌شده در برابر شیطان!

آنها به ظاهر عبد خدای خود هستند اما در باطن شیطان را پرستش‌ می‌کنند؛ در واقع خدای سرزنش‌گر، چهره‌ی مبدلی از شیطان در ذهن آنهاست.

صدای وسوسه‌گرِ ذهن آنها مدام این پیام دو گانه را صادر می‌کند که آن‌ چیزی که هستی مقبول خدا نیست (ناامیدی) و در عین‌ حال تو می‌توانی بهترین عبد او شوی؛ آن‌ هم از طریق رعایت سفت و سخت اَعمال عبادی!

وسواس دقیقا حد وسط میان این ناامیدی و رویاپردازی است برای بهترین شدن!

در واقع وسواس، هم خط بطلانی است بر آن چه که هستیم و هم مهر تاییدی است بر اینکه اگر سخت بجنگیم، تبدیل به “ایده‌آلِ دیگریِ مهمِ زندگیِ خود” خواهیم شد.

نکته‌ی مهم این است که در کارکرد ابطال‌کننده‌ی وسواس، فرد در حال دهن‌کجی به منبع قدرت یا ابژه نیز هست!

برای مثال فردی که هنگام غسل جنابت به شکلی تکراری با خود می‌گوید: “غسل جنابت می‌کنم قربت الی الله” و بلافاصله صدایی (شیطان) به او می‌گوید: “نه؛ قبول نیست؛ دوباره نیت کن!”

اینجا شیطان نماینده‌ی پارتی از وجود فرد می‌شود که قصد طغیان علیه دستورات خدا را دارد: جمله‌ی “قبول نیست!” همان قیام علیه خدا است که البته فرد وسواسی بلافاصله در برابر این طغیان می‌ایستد: “دوباره نیت کن!”

صدایی که‌ حاکی از این است که او می‌داند که در دلش تمایلاتی برخلاف رضایت و امیال خدا حضور دارد؛ تمایلاتی که‌ می‌خواهند زیر میزِ این‌ ارتباطِ ارباب و بنده‌وار زده و راه خود را بروند.

لذا میل متضاد (مثلا میل جنسی) دقیقا زمانی که او بایستی از این امیال دور باشد (غسل و وضو و نماز) با بیشترین وضوح و شدت به ذهنش هجوم‌ می‌آورند؛ میلی که نیت الهیِ او را به هنگام نماز، باطل‌ می‌کند.

به دلیل وجود همین بُعد اعتراض‌گر در وسواس است که‌ در قسمت‌هایی از زندگی، آنها به طرز عجیبی از آن سوی دیگر بام‌‌ می‌افتند؛

اتاق سِکرتِ قفل‌شده‌ی مانیکا در فرندز شاید نمادی از همین فضا باشد؛ جایی که همه‌چیز روی هم بدون نظم و ترتیب ریخته شده است؛ یک دهن‌کجیِ پنهان‌ از سوی مانیکا به کل تمایل او برای organized بودن!

وسواس، جنگ‌ میان خواستن و نخواستن، تبعیت و طغیان و در معنایی عمیق‌تر داشتن و نداشتنِ ابژه است! تمایلی متعارض برای در بندِ ابژه بودن یا رها کردن ابژه و برای خود بودن!

هر چند ندای مخالفت در وسواس لزوما ندای اصیلی نیست؛ چرا که‌ مبنای آن اغلب بر خشم،‌ درماندگی و اعتراض است و نه لزوما اشتیاقی برای دنبال نمودن امیال حقیقی خویش؛ شبیه به انقلاب مردمی که به ستوه آمده‌اند بدون آنکه بدانند چه می‌خواهند!

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا