مراجع نوروتیک در رویاهایش نهایتاً بوسه‌ای از روانکاو نصیبش‌ می‌شود؛ در حالی‌ که مراجع سایکوتیک تا اینترکورس با روانکاو پیش‌ می‌رود بی‌آنکه ذره‌ای احساس‌ گناه نماید؛ “لمس” در مقابل “بلعیدنِ” روانکاو!

از راه‌های فهم دقیق ساختار روانی مراجعینمان محتوای رویاهای شبانه‌‌‌ی آنهاست در مورد عشقی که به ما دارند!

برخی‌ از مراجعین رویای یک معاشقه‌ی کامل را با روانکاو‌ می‌بینند؛ آنها بدون هیچ‌ مانعی در رویا روانکاو را تمام و کمال برای خود احساس می‌کنند؛ یک اینترکورس بدون‌ هر گونه‌ مانعی در رویا؛ در مورد آنها می‌توان‌ مشکوک به ساختارهای مرزی و سایکاتیک شد.

اما در رویای مراجعین نوروتیک اغلب نهایتا یک “بوسه‌”، “گرفتن دست” یا “آغوشِ” روانکاو نصیبشان‌ می‌شود؛ آن‌ هم‌ با اضطراب‌های بیشماری همچون “او حالا در مورد من چه فکری می‌کند!”

و همچنین اغلب در رویای نوروتیک‌ها دیگرانی به عنوان‌ “مزاحم” همیشه حضور دارند که مانع ارتباط بدون اضطراب آنها با‌ ابژه‌ی عطفی-جنسی می‌شوند.

علت اصلی اضطراب و مانع در رویای نوروتیک‌ها این است‌ که آنها از اساس روانکاو را متعلق به خویش نمی‌دانند؛ چرا که می‌دانند (می‌فهمند) که او متعلق به فرد دیگری است؛

هر چند آنها در خیال به روانکاو میل می‌ورزند و تلاش‌هایی هم در مسیر داشتن روانکاو می‌نمایند، اما…

در نهایت از آنجایی که مفهوم “تابو” که “مرز و حریم” از آن برمی‌خیزد، در ساحت روانی نوروتیک‌ها درونی شده است، آنها می‌توانند در ذهن خویش روانکاوشان را “رها” سازند تا روانکاو بتواند زندگی عاشقانه‌ی خودش را به دور از آنها داشته باشد. 

این در حالی است که مراجع مرزی یا سایکوتیک (کسی که هنوز به درک “معنا”، “دیگری” و لاجرم “ارتباط معنادار” نرسیده است) نه می‌تواند و نه می‌خواهد که برای روانکاو معشوق دیگری را به جز خود متصور شود؛

از همین رو آنها نه تنها در رویاهایشان “دخول جنسی” با روانکاو را که‌ نمادی از فقدان درکِ “مرز و تمایزیافتگی” است تجربه می‌کنند،‌ بلکه از این دخولِ تعرض‌گونه دچار احساس گناه نیز‌ نمی‌شوند.

آنها جایی ایستاده‌اند که احتمالا نوزاد ایستاده است: داشتن بی‌حد و مرز ابژه (مادر)،‌ بدون فهمی از محدودیت و گناه!

حس “استحقاق” در آنها آنچنان شدید است که روانکاو ممکن است با آنها احساسی شبیه به “بلعیده شدن” را تجربه‌ نماید.

مراجع نوروتیک پس از بیدار شدن از رویای عاشقانه‌ با روانکاو، احساس صمیمیت بیشتری را -در عین اضطراب و گناه- با او تجربه‌ می‌کند؛

او عمیقا حس‌ می‌کند که روانکاوش را دوست دارد؛ پس رویایش را بسانِ خاطره‌ای معنادار درونی می‌سازد.

اما مراجع پیشا-مرزی پس از بیداری، بجای نزدیکی، دچار تنفر کشنده‌ای نسبت به روانکاو می‌شود؛ تنفری که محصول مواجهه‌ی آنها با واقعیتِ نداشتن روانکاو در بیداری است!

رویای عاشقانه‌ی نوروتیک‌ها پر از جزییات و سمبل است؛ لذا نیازمندِ تحلیل و رمزگشایی است؛ اما در پیشا-مرزی‌ها معمولا رویا تهی از اِلمان‌های سمبولیک و داستان‌پردازی است؛ به یک‌ معنا آنها مستقیم و “بی‌پرده” با روانکاو می‌خوابند و سخن‌ می‌گویند!

لذاست که ویلفرد بیون‌ باور داشت که یک سایکاتیک هیچ‌گاه “رویا” نمی‌بیند؛ رویاپردازی نمادین، مربوط به جهان دردمند نوروتیک‌هاست.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا