ما صرفا‌ معشوق را آزار نمی‌دهیم تا از عشق او به خویشتن “اطمینان” حاصل‌ نماییم؛ گاهی ما ابژه‌ی عشق را تخریب می‌کنیم چرا‌ که تاب دیدن وابستگی و اوج‌ ضعف خود در برابر او را نمی‌آوریم.

اینکه ما کسی را که دوستش‌ می‌داریم، آزار می‌دهیم چرا که می‌خواهیم پایداری و ثبات عشق او را به خویشن بسنجیم، لزوما در همه‌ی موارد “آزارِ عشقی” صادق نیست؛

این فرضیه‌ای به غایت خوشبینانه در مورد ذات آدمی است؛ و از این باور برمی‌خیزد که ما میل به پیوند و حفظ معشوق و در ادامه “استفاده” از او را داریم!

اما تجربه‌ی زیسته‌ی ما بارها نشانمان داده که ظرفیت نگهداشتن‌ و استفاده از معشوق -که از بالاترین ظرفیت‌های رشدی آدمی است- جز در انسان‌های محدودی یافت‌ نمی‌شود!

فرضیه‌ی آزمو‌ن‌ معشوق بیشتر‌ مربوط به فرد عاشقی است‌ که جنس ترس او مربوط به مراحل بالاتر رشدی و مشخصاً پایان ادیپ است؛

مرحله‌ای که در آن ما نسبت به خوب بودن معشوق و حسن نیت او به اطمینان نسبی رسیده ایم؛

و حالا لگد به کسی می‌زنیم که اتفاقا قدر او را خوب می‌دانیم و صرفا حمله‌ی به او با هدف آزمایش ارزش خودمان در نزد اوست!

اینکه من چه جایگاهی نزد او دارم و آیا مرا با تمام بد بودنم‌ همچنان می‌پذیرد؟!

ما اگر در چنین‌ مرحله‌ای باشیم می‌دانیم  که “می‌خواهیم” عشق معشوق را از آن خود کنیم و این دقیقا پوینت اصلی ماجراست:

دانستن و خواستن، گذر از مرحله‌‌ای بسیار دشوار را به لحاظ روانی می‌طلبد؛ مرحله‌ای به‌ نام: absolute dependency

مرحله‌ای که‌‌ در آن ما هنوز نه موجودیت خودمان و نه‌ موجودیت دیگری را به رسمیت نمی‌شناسیم! و هنوز حتی باور نداریم که‌ دیگری نیتش خیر است یا شر!

ما در برابر خود سینه‌هایی را تصور می‌کنیم که معلوم نیست درون آن چیست! زهر است یا شیری تغذیه‌کننده؟!

از طرفی آنقدر خود را ناتوان‌ می‌یابیم‌ که نمی‌دانیم‌‌ در برابر شرارت یا خوبی معشوق می‌توانیم کنترلی داشته باشیم یا هر لحظه ممکن است سینه‌ی خوب از ما دریغ شود و سینه‌ی بد ما را زیر خشونتش خفه‌ سازد!

ترس از معشوقی که تمام خوبی‌ها در ید قدرت اوست و مایی که در برابر او هیچ هستیم!

وحشتی از این بالاتر را نمی‌توان متصور شد! حتی وحشتی بالاتر از بد بودن‌ معشوق!

ما برای خلاصی از این اضطرابِ نابود شدن توسط بدیِ معشوق و یا وابستگی کشنده به عشق او، راهکار سادیستیکی را‌ پیش‌ می‌گیریم: حمله به‌ معشوق و تخریب کامل او!

اینجا هدف، دیگر نه اطمینان از جایگاه خویش در نزد معشوق یا عشق او به خود،‌ بلکه نابود کردن او و تخریب این‌ پیوند هولناک است!

ما نمی‌توانیم‌ تصور کنیم که کسی باشد که بتواند ما را به حدی مجذوب خود نماید که در برابر او احساس هیچ بودن یا نیازمندی کامل کنیم؛

پس تف می‌کنیم و استفراغ، شیر-عشقی را که این‌ چنین می‌تواند ما را شیفته‌ی خویش سازد!

آن لحظه‌ای که‌ ما هنوز ظرفیت استفاده از معشوق و وابستگی را در خویش نمی‌یابیم،‌ خوبی معشوق خودش بالذات و از اساس ترسناک‌ می‌شود.

#پی‌_نوشت: گاهی بدبین بودن به اعمال انسانی در عین ناامیدی‌ای که به همراه دارد، نوید فهم بهتر و گاهی تغییرات عمیق‌تری را‌ به‌ ما می‌دهد.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا