گاهی زنان نمایشی (هیستریک) هموسکشوال هایی هستند که به دگرجنس خواهی تظاهر می کنند. آنها در ناخوداگاه به دنبال مادری فالیک می گردند و نه پدری ایده آل!

یک زن هیستریک بدوی، حتی اگر با یک فیگورِ ایده‌آل‌ مردانه هم وارد رابطه شود، احتمالا بجای خود را سپردن به قدرت فالیک آن مرد،

در پی جستن چیزی کثیف و بی‌ارزش در درون او خواهد بود؛

تا ثابت‌ کند آن مرد نیز چیزی برای ارائه جز همین تولیدی بی‌ارزش ندارد!

تلاشی که زن هیستریک برای این پروژه‌ی اخته‌سازی مردها می‌نماید، به قول فروید شبیه فردی است که به شکلی برعکس، سوار بر اسب شده است؛

او رو به سوی دیگری دارد و اسب اما به سمت دیگری روانه شده است…

آنچه که زنان هیستریک بدوی در پی آن هستند به ظاهر فالوس مردانه‌ی قوی است و لذا وارد بازی مقایسه‌ی مردها و قدرت فالیک آنها می‌شوند؛

اما همانگونه که فروید گفته بود اینجا فالوس مردانه، جایگزینی برای فالوس مادرانه است!

لذا در نهایت این مادر فالیک (مادری که صاحب عضو تناسلی مردانه است) است که گمشده‌ی اصلی آنهاست و نه مردی ایده‌آل!

مادری که بجای واژن در درون واژن یا رَحِم او، فالوسی‌ مردانه است و می‌تواند آن را به آنها نیز ببخشاید.

چیزی در هیستری همیشه گم شده است؛ آنها مدام از یک نارضایتی عمیقی سخن می‌گویند که ماهیت دقیقی ندارد.

گمگشتگیِ شدید آنها از همین ازدست‌دادنِ مادر فالیکی نشات می‌گیرد که آنها در به در و با غُری ناتمام از مردها (بصورت جانشینی) طلب می‌کنند…

اگر تمایل جنسیِ بسیاری از زنان هیستریک در خفا به سمت زنان نیز هست شاید از همین‌ جهت باشد.

بسیاری از زنان هیستریک در نهایت هموسکشوال‌هایی هستند که به دگرجنس‌‌خواهی صرفا تظاهر می‌کنند.

و اگر بخواهم این‌ جمله را تعدیل کنم این‌گونه می‌گویم:

گرایشات اغراق‌آمیز زنان هیستریک به‌ مردها گاهی کاوری است برای‌ پنهان ساختن تمایلات قوی هموسکشوال در آنها!

اینکه چرا آنها در ناخوداگاه در پی مادری فالیک (با عضو تناسلی مردانه) هستند به این مساله مربوط می‌شود که اصولا ایده‌ی مادر یا به طور کلی‌تر زن در ناخوداگاه آنها دو تکه شده است:

مادری ناقص و لذا فاقد قدرت و جذابیت که صرفا واژن دارد؛

و مادری به شدت ایده‌آل و در عین حال ترسناک که ایده‌آل بودنش به سبب تصاحب یا داشتن یک آلت مردانه است.

زنان هیستریک از آن رو به دوپاره‌سازی مادر می‌پردازند که تکلیف اصلی رشدی خود در مرحله ی ادیپ را نتوانسته‌اند پشت سر بگذارند؛

و آن تکلیف پذیرش این است که زنانگی و اختگی با یکدیگر همخوان هستند و می‌توان در عین اخته بودن از هویت جنسی و روانیِ کامل و بدون نقصی برخوردار بود.

لکان گفته بود اگر مردان صاحب فالوسی هستند که آن فالوس بخشی از وجود آنهاست؛ در زنان اما تمام وجودشان برابر با فالوس است!

و زن برای داشتن هویت زنانه لازم است بتواند به این باور به شکلی نمادین و حتی در سطح کاملا تنانه در مورد وجود خود برسد.

اینکه بر خلاف جنس مرد، تمام بدن او عین فالوس است!

و همین ایده‌ی ناخوداگاه است که سبب می‌شود تمام بدن زن برای مرد، اروتیک شود یا بخشی از آن نماینده‌ی فالوس گردد (همچون سینه‌ی زن).

این وظیفه‌ای رشدی است که دختر بتواند از ایده‌ی ناقص بودنش به دلیل نداشتن فالوس دست کشیده و بتواند به بدن و هویت برخواسته از آن اعتماد نماید.

اما در هیستری در نهایت، بدن زنانه به رسمیت شناخته نشده و لذا انکار و پس زده می‌شود.

از دلایل حس منفی آنها نسبت به سکس در همین پس زدنِ بدن زنانه‌ی خودشان است.

آنها در نهایت دست به یک مصالحه‌ی ناخوداگاه میان بدن زنانه‌ی خود و میل به مردانه بودن می‌زنند:

با توّهم وجود زن یا مادری که همچون مردان صاحب فالوس است (phallic mother) و جستجوی بی‌پایان برای یافتن آن.

و حالا این تصویر توهمی را از سه طریق دنبال می‌کنند:

اول: از طریق تمایلات هم‌جنس‌خواهانه که اغلب مخفیانه صورت می‌گیرد تا بلکه زنی فالیک را برای خویش بیابند و از طریق آمیختگی جنسی با او در نهایت به فالوس مردانه‌ی او دست یابند(از طریق همانندسازی با او یا داشتن او)؛

*نگاه کنید به علاقه‌ی بسیاری از زنان به زنانِ به اصطلاح Tomboy که ویژگی‌های مردانه دارند.

طریق دوم: آنها میلِ همجنس‌خواهانه‌ی خود را با میل جنسی خود به جنس مخالف ادغام کرده و لذا همزمان در مردان به شکلی ناخوداگاه به دنبال مادر فالیک نیز می‌گردند (یک تیر و دو هدف).

طریق سوم: آنها هر دو میل هم‌جنس‌خواه و دگرجنس‌خواهِ خویش را به طور موازی یا متناوب دنبال می‌نمایند.

اگر یک پله‌ی دیگر پایین برویم گاهی در حیات روانی زنان هیستریک مادرانی را می‌یابیم که نسبت به آنها نفرت بسیار عمیقی را در دل داشته‌اند؛ نفرتی به وسعت نابود کردن فرزند دختر خویش!

مادرانی که بدن زنانه‌ی دختر را به رسمیت نمی‌شناسند چرا که اختگی، زن‌بودگی و کیفیت روانی همراه با واژن را که برخلاف کلیتوریس دارای کیفیتی passive (منفعل در معنای تحلیلی و نه در مغنای عوامانه) است، نپذیرفته‌اند و در پی مخفی ساختنش هستند.

نفرت مادرانه به جنس زن هسته‌ی اصلی شکل‌گیری هیستری است!

هیستری مصداق عینی “زنان علیه زنان است”.

هر قدر این نفرت و پس زدن شدیدتر باشد، زن هیستریک به شکلی ناخوداگاه سرمایه‌گذاری بیشتری (hyper cathexis) بر روی فالوس مردانه‌ی ایده‌آل در توهم خود خواهد کرد.

و در پی آن زنانگی خویش را مخفی می‌نماید.

مخفی کردن و انکار زن‌بودگی گاهی با بیش از حد زنانه بودن اجرایی می‌شود؛ با اگزبیشنیسم (بدن‌نمایی)، با لباسها و جواهرات بی‌شمار و دغدغه و تلاشِ وسواس‌گونِ دائمی در راستای زیبا و جوان ماندن و در عصر حاضر با پروتز بدن!

تو گویی هر برآمدگی در بدن می‌تواند کاوری بر داشتن واژن یا همان اختگیِ نمادین در آنها باشد.

هیستری انکار زنانگی است در همان جایی که به نظر بیشترین زنانگی به شکلی اغراق‌آمیز در حال ابراز است.

یادمان نرود که روان از بدن شروع می‌شود؛ از همان تفاوتهای آناتومیک و از چیزهایی که قابل رویت است و به تدریج نمادهای دیگری جایگزین یا اضافه به آنها می‌گردد.

لذا مردانگی و زنانگی در ابتدا برای کودکان با داشتن یا نداشتن پینس یا واژن متعین می‌شود و صرفا در صورت وجود فرهنگی غنی در اطراف کودک نمادهای دیگری نیز نماینده‌های غیرعینی‌تری برای مردانگی و زنانگی در ذهن او خواهند شد.

برای مثال حمایت‌گری و سرسختی که نمادی مردانه قلمداد می‌شود و پذیرندگی و بخشندگی که نمادی از زنانگی است.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا