خودارضایی در زنانِ هیستریک گاهی راهی است برای فراموش کردن این سوال قدیمی در آنها که نسبت من با مردها چیست و کجاست! زن هیستریک جنسیتش را پس می‌زند همانگونه که مردانِ زندگی‌اش را!

ارضای کامل از این جهت در هیستری وحشتناک است و از آن ناخوداگاه فرار می‌کنند که اصولا آنها با تجربه‌ی لذتِ کامل، به هویت جنسی اصلی خویش پی خواهند برد (ترس اول).

در واقع به هنگام ارگاسم کامل، ما بی‌واسطه‌ترین دسترسی به هویت جنسیمان را پیدا می‌کنیم.

لذا اینکه من لذت فاعلانه را می‌پسندم یا مفعولانه، مهمترین نشانه برای ماست تا دریابیم کجای طیف زنانگی یا مردانگی ایستاده‌ایم.

برای مثال مردی که خواهان بودن در پوزیش جنسیِ مفعولانه است قطعا بخش بزرگی از هویت خودش را لازم است در نسبتش با زنانگی جستجو کند و الا گیج و سردرگم در راه کشف هویتش که من که هستم به بیراهه خواهد رفت.

از طرفی ارضای کامل جنسی برای زن هیستریک، اهمیت بنیادینِ ابژه را آشکار می‌سازد که تا چه اندازه من برای رسیدن به لذت به او (به یک مرد) نیاز دارم (ترس دوم).

وحشت میان بسیاری از زنان هیستریک که همانا وحشت از “از دست دادن توجه مردها” است در این کانتکست قابل فهم می‌شود: ترس زن هیستریک از وابستگی شدید به یاحت مردانه برای کسب لذت!

هر دو ترس در یک نقطه‌ی اساسی با هم تلاقی می‌کنند: من که هستم؟!

سوژه‌ی هیستریک همیشه از این سوال فرار می‌کند همانگونه که از سوال پارتنرشان از آنها که “از من -از جان من- چه می‌خواهی؟”

هر دو سوال از آن‌ رو وحشت‌انگیزند که معضل جدی آنها با سکشوالیتی را در برابر چشمانشان قرار می‌دهد!

سکشوالیتی در هیستری بنیادی‌ترین تعارض است؛ اینکه من زن هستم یا مرد؟!

اینکه من آلت مردانه دارم یا سینه-رحم؟!

و این سوال به دغدغه‌ی آنها با قدرت و به “اخته بودن” گره می‌خورد.

آنچه زن هیستریک را در انتهای زندگیِ عشقیشان تباه می‌سازد حرص آنها از نداشتن آلت مردانه است از آن‌حیث که تصور می‌شود فالوس برابرنهاده‌ی قدرت است.

بخش زیادی از غرهای آنها در رابطه‌ی با مردان هنگامی که ردیابی و track می‌شوند در نهایت به این جمله‌ی پرحسرت می‌رسد: “او دارد و من ندارم!”

آنها با نارضایتی از شوهر-پارتنر و در واقع تحقیر مرد زندگیشان، می‌توانند اختگی خود را تا حدی مخفی سازند.

لذا پایان تمام غرهای آنها به “تو اگر مرد بودی” و “تو مرد نیستی” ختم می‌گردد.

خودارضایی در زنان هیستریک از این جهت حیاتی می‌شود که آنها می‌توانند از شر این پرسش کهن در مورد هویت جنسی خویش و متعاقبا نیاز بنیادین آنها به مردها تا حدی دست کشیده و به شکلی خودشیفته‌وار و دروغین خود را بی‌نیاز از مردها تصور نمایند.

خودارضایی، آنها را خاموش می‌سازد؛ اتصال آنها را به هر سوال و دغدغه‌ای قطع نموده و با مرگ نمادینی که به هنگام تحریک واژینال تجربه می‌نمایند، خود را از تمامی دغدغه‌های مربوط به سکشوالیتی رها می‌سازند.

بنابراین خودارضایی گاهی یک دفاع نارسیسیستیک در هیستری است برای فرار از مواجهه با اختگی خویش و البته نیازمندی خود به فالوس مردانه!

تا زمانی که زن هیستریک، اختگی خود را نپذیرد هویت جنسی خود را در حالتی از تعلیق و ابهام‌ نگاه خواهد داست.

لذا آنها حتی در پورن دیدنشان گاهی پورن زن با زن‌ می‌بینند و گاهی پورن مرد با زن و در آخر هم نمی‌دانند حتی چه ژانری از پورن مورد علاقه‌ی آنهاست‌ چه رسد به مابقی حیطه‌های زندگی که اکتشاف و غوطه‌ور شدن در آنها بر پایه‌ی هویت جنسی به پیش‌می‌رود.

پی‌نوشت: مساله‌ی اساسی در هویت جنسی، غلبه‌ی یک پارت بر پارت دیگر است (پارت مردانه بر زنانه یا بالعکس) و همچنین مشخص شدن تکلیف ما با آناتومی-تنِ خودمان.

اینکه با هر میزان از زنانگی و مردانگی در وجودم من در نهایت زن هستم یا مرد! آلت دارم یا سینه-رحم (چه در معنای عینی آن و چه در معنای نمادین و روان‌شناختی‌اش).

صرفا پس از پاسخ به این سوال جنسی است که می‌توان در دنیا جایگاه و بودگی برای خویش پیدا کرد و به تبع آن اتوبیوگرافی.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا