درمانگران و مدرسینِ خودشیفته و آزارگر، بزرگترین معضلِ روانشناسی در ایراناند؛ مدرسینِ سایکوتیکی که از طریق همانندسازی شاگردان و مراجعینشان با آنها، نسل تازهای از خودشیفتگان و متجاوزین را بازتولید میکنند!
تهدید اصلی حیطهی رواندرمانی در ایران غلبهی نارسیسیزم در میان اغلب مدرسین و درمانگران آن است؛ بالاخص در مردان روانشناس!
فضایی که از دل آن لاجرم دوباره درمانگران، مدرسین یا مراجعین خودشیفتهی دیگری زاده خواهند شد.
رواندرمانگرانی که برای کسب یک جایگاه برتر و متمایز در میان دیگر درمانگران، بجای برقراری ارتباطِ مهربانانه و متواضع با مخاطب، نگاهشان به یک نگاه ارباب و برده سوق پیدا میکند.
آنها تصور میکنند مخاطبینشان بدون فالوسِ (آلت تناسلی) متمایز آنها نمیتوانند قد کشیده و رشد نمایند و لذا بایستی تمامی شاگردان و مراجعین آنها بابت این فالوس منحصربفرد، آنها را پرستش کرده و در بند آنها شوند و با چسبیدن به نام آنها خودشان را معنا و تعریف نمایند!
آنها بدون هیچ ابایی بر مراجعین و شاگردانشان، با تمایلی سادیستیک و از موضعی بالا به پایین لیبلهای پاتولوژیک میزنند (تو یک وسواسیِ مرزی هستی) تا همچنان کنترل و جایگاه بلندمرتبهی خویش را حفظ نمایند.
برچسبی که سبب میشود شما اجازهی گفتمان آزاد و برابر با آنها را از دست بدهید چرا که هر آنچه که بر زبان میآورید از موضع همان فرد “وسواسیِ مرزی” مورد نقد و تحلیل قرار خواهد گرفت و نه چیزی فراتر از آن!
شبیه به همین جریان در حکومتهای توتالیتر رخ میدهد آنجا که جهت کنترل معترضین، به آنها انگ بیماریِ روانی میزنند و حتی جلسات رواندرمانی نیز برایشان تجویز مینمایند!
بایستی چنین نگاهی را در دانشجویان روانشناسی تقویت کرد که نه هیچ اربابی وجود دارد و نه هیچ بردهای!
تمام حرف روانکاوی همان است که سقراط از پیش گفته بود: دانش همچون نوزادی درون رَحمِ روانی همهی ما حضور دارد و ما اگر حقیقتا یک مدرس یا درمانگرِ متواضع باشیم صرفا مامایِ تسهیلگر برای خروج آن دانشِ از پیش موجود از درون دیگری خواهیم بود و نه بیشتر!
به قول بیون چنین رواندرمانگرانی دچار یک arrogance (تکبر) شدهاند؛ آنها حالا با بیش از حد link برقرار کردن (که نوعی از روشهای دیوانه ساختن مخاطب است) به دنبال تخریب تمامی لینکها و در واقع مرگ دیگری هستند.
آنها تصور میکنند تمامی لینکهای ارزشمند، (به معنای دانش) در اختیار آنان است، پس در جلساتشان با رفتن در جایگاه فردی که میداند تلاش میکنند تا شهود و ذهن مراجع یا شاگردانشان را از آنها بستانند و به آنها این باور را تزریق کنند که تو احمقی و من بایستی به تو بگویم و یاد دهم که چگونه احمق نباشی!
اتفاقاً به قول روزولت کسورلا همین درمانگران و مدرسین هستند که در حقیقت گرفتار حماقت شدهاند.
آنها با در صدر نشستن و زبان بدن، ظاهر نمایشی و لباسهای آنچنانی و … خود را به گونهای متفاوت پرزنت میکنند که گویی چیزهایی میدانند که فقط با رفتن به نزد آنها میتوانید آن چیزهای انحصارگونه را کسب نمایید.
این دقیقا مصداق همان چیزی است که وینیکات گفته بود: قاپیدن تفسیر از مراجع برای اثبات بزرگی خویش!
و اتفاقا این عمل است که مصداق حماقت است! تصور اینکه میدانی و دیگران صرفا با چسبیدن، اطاعت و پرستش تو میتوانند چیزکی از دانش لایزال تو را به چنگ آورند.
این نوع نگریستن به مخاطب، لبه به لبهی سایکوز میزند؛ یک ذهن متوهمِ آمنیپوتنت که در اثر مجاورت با آنها تو پر از رشک، حقارت و خشم از طرفی، و از طرف دیگر یک سرکوبی دائمی خواهی شد.
تو مجبوری برای کسب فیض، به خود بقبولانی که من بدون او دست و پای راه رفتن ندارم!
دقیقا باوری که در حالات بدویِ هیستری شاهدش هستیم؛ امیدی واهی برای آمدن مردی که به تو فالوس عطا کند! بایستی چنین مدرسینی را در روانمان بکشیم و از آنها عبور نماییم؛
همانگونه که بدون کشتن نمادین پدر یا مادر (سوپرایگو) در عین احترام و عشق به آنها از ادیپ عبور نخواهیم کرد.
درمانگران و مدرسین خودشیفته به شما پیوند ساختن را یاد نخواهند داد؛ آنها از طریق محتاج نمودن شما، شما را از یافتن خود واقعیای که قرار است به شما آزادگی دهد هر لحظه دور و دورتر خواهند ساخت.
لازم است در پی حضور در نزد کسی باشیم که پیش از هر چیزی به ذهن مما اعتماد میکند و بازی “درست و غلط” را با ما اجرا نمیکند!
مدرسی که میداند شما نیز پتانسیل بالایی برای برقراری پیوند دارید و بجای اغوای شما برای وابستگی به او، از شما میخواهد تا “حرف” بزنید، تامل کنید، خلق کنید و صداهای شنیدنیِ درون خودتان را بیابید و بشنوید.
وینیکات گفته بود درمانگر خوب کسی است که تمامی تئوریها را پشت در اتاق جلسات میگذارد و خودش را با تمام خودانگیختگیاش نزد مراجع مینشاند!
مدرس یا روانکاوی که تو را از خودت دائما بیگانهتر ساخته و به تو امر و نهی و درست و غلط میکند و ذهن و عملکرد تو را به جای به چالش کشیدن، تحقیر مینماید، در نهایت، ذهنیت تحلیلی شما را پرورش نخواهد داد، لذا شاید شما دانشی هم نزد آنها کسب نمایید، اما آن دانش با وجود شما اینتگریت نخواهد شد، چرا که شما در این میان از خود بیگانه شدهاید و لذا آن دانش تکهای بیمصرف و حتی مخرب خواهد بود.
چه در مقام مراجع و چه در مقام یادگیرندهی روانکاوی، هدف نهایی، پرورش ذهنتیت تحلیلی در ما است؛ اینکه به صدای درونمان اعتماد کنیم؛ یعنی به وجدان (کانشنس) و نه سوپرایگو!
اگر مدرس، سوپروایزر یا روانکاو با ایدهآل ساختن خود، شما را هر جلسه تشنهی شنیدن سخنان خودش نماید و نه تشنهی فضایی برای شنیده شدنِ شما، قطعا این فضا، مصداقی از یک صدای سوپرایگویی و در حقیقت گونهی خشنی از “حمله به پیوند” خواهد بود؛
فارغ از هر مقدار دانشی که شما را از آن اشباع مینماید! تفاسیر و سخنان اشباعکننده همانگونه که وینیکات گوشزد میکند هدفشان مستری بر شما است و نه اتصال شما به شهودتان.
سخنانی که ایگوی ایدهآلِ ما را سرکوب مینماید (ایدیل ایگو متعلق به ما است و ما صرفا آن را بر دیگری پرتاب مینماییم)؛ و یا با زخمی کردن این پارت در ما، ما را نیز به سمت انتقام از دیگران رهسپار مینماید؛
بدین طریق که با همان درمانگرِ خودشیفتهی هارشی که ما را “هیچ” میپنداشت همانندسازی نموده و او را تکرار میکنیم.
در واقع چنین روانکاوانی در نهایت بیگانگانی همچون خود را بازتولید مینمایند؛ انتقام پشت انتقام؛ نابودگری پشت نابودگری و آنچه در اینمیان رخ نمیدهد “اتصال حقیقی” است؛ اتصال چه به خویشتن و چه به دیگری در مقام مراجع یا شاگرد.
پینوشت: ظاهر، صدا، نگاه و زبان بدن این افراد کاملا گویای شخصیت نارسیسیستیک آنهاست. با همان نگاه اول بدون آنکه نیازی به تحلیل و بررسی باشد میتوان به راحتی این خودشیفتگیِ بسیار وخیم و رگههای آنتیسوشال را در آنها دید.
اما چه میشود که مراجعین و شاگردانِ این افراد با وجود این همه نشانه همچنان جذب این افراد میشوند؟ آیا قدرت تشخیص ندارند یا اتفاقاً تمایلی بسیار قوی برای انتخاب و چسبیدن به این افراد در آنها وجود دارد؟ آیا آنها میخواهند با اتصال به چنین روانشناسان مغروری، گمشدهای را در خود بیابند؟
آیا صرفا چنین رواندرمانگران خودشیفتهای برای آنها فالیک جلوه میکنند؟ آیا تحت انقیاد و تحکم قرار گرفتن میل ناخوداگاه آنهاست؟ و در نهایت آیا میخواهند فانتزی خود مبنی بر مردهای ستمگر و ناهمدل را دائما تحقق بخشند و از این طریق بتوانند صدای نارضایتی خود را همیشگی نمایند






