
در مورد مردگی و حمله به پیوند
بسیاری از فقدانهایی که EGO بر آنها متمرکز میشود و از اینرو غم آنها را مدام تجربه مینماییم، راهی است برای پنهان نمودنِ غیابها و

بسیاری از فقدانهایی که EGO بر آنها متمرکز میشود و از اینرو غم آنها را مدام تجربه مینماییم، راهی است برای پنهان نمودنِ غیابها و

تمایلات لیبیدینالِ شدید در قالب تنوعطلبی و یا میل مداوم به مستربیشن، گاهی دفاع مانیک فرد تروماتایزشده است در برابر هجوم خاطرات و احساسات مربوط

حسگناه در فضای تحلیلی برای ما یک نشانهی مهم است از سطحِ سازمانیافتگیِ شخصیت مراجع به این ترتیب که: اگر مراجع در قبال تمایلات جنسیِ

کانتین به باورم دو سویهی اصلی دارد که تمامی جنبههای آن را میتوان به این دو سویه مربوط دانست؛ سویهای که “جذب” میکند و سویهای

مهمترین اصلی که لازم است در کار تحلیلی به آن پایبند باشیم این است که همیشه در جایگاه “روانکاو” برای مراجعینمان باقی بمانیم و خود

آیا بیاخلاقیهایی که در ساختارهای نارسیسیستیک و آنتیسوشال مشاهده مینماییم منبعث از یک فقدان یا نقص جدی در سوپرایگوی آنها است؟ از یک منظر میتوان

احساس گناه هنگامی که در درونمان شدت مییابد، گاهی تمایل به تخریب ابژه را در ما جایگزین “جبران” مینماید. در این حالت سوژه بجای ترمیم،

ما نمیتوانیم از هر گونه حب و بغضی نسبت به جهتگیریهای مذهبی و سیاسی، خود را بری بدانیم. سوپرایگو و نهاد قطعا در تعامل با

۱-۱ “فابیان” شخصیتی افسانهای با شیطان پیمانی میبندد و طی آن شیطان وِردی به او میآموزد که از طریق خواندن آن در گوش آدمها میتوانست

شاید هیچ کجا به اندازه باشگاههای بدنسازی نتوان تعداد عظیمی از مردهایی را دید که به نارسیسیزم بدخیم دچارند. صحبت بسیاری از آنها حول دخترهایی