دلالتهای تشخیصیِ احساس گناهِ جنسی در رابطه با تحلیلگر
حسگناه در فضای تحلیلی برای ما یک نشانهی مهم است از سطحِ سازمانیافتگیِ شخصیت مراجع به این ترتیب که:
اگر مراجع در قبال تمایلات جنسیِ انتقالیاش به تحلیلگر احساس گناه را تجربه نماید احتمالا او در سطح سازمانیافتگیِ نوروتیک قرار خواهد گرفت و در صورتی که این حس گناه غایب باشد گمان ما به سمت سازمان بردرلاین یا سایکاتیک کشیده خواهد شد.
وجوه اولیه و پرمناقشهی ابراز این احساس گناه در هر مراجع میتواند متفاوت باشد، از تجربهی خجالت گرفته تا خودزنی یا کنسل کردن جلسات و در ادامه به تجربهی عمیقی از گنهکاریای ختم شود که در آن عشق و نه خودزنی و شرم آشکار میشود.
به باورم کودکی که پدر را به عنوان ابژهی میل و قانون شناسایی ننماید نتیجتاً با پدر به درجات مختلف همانندسازی نخواهد کرد. عدم همانندسازی با پدر، جایگاه و سمبلِ قانون را در او، شکل و معنا نخواهد بخشید و از طرفی زمانی پدر، درونی میشود که ابژهی میل (مادر) از کودک فاصلهای را اتخاذ کرده باشد. در واقع یک شکافِ نجات دهنده بین مادر و کودک ایجاد شده باشد. ما در مراجعین سطح سازمانیافتگی بردرلاین و سایکاتیک این فاصله از مادر و در نتیجه درونیسازی پدر (سوپرایگو) را به درجات مختلف مشاهده نمیکنیم. لذا مراجع با ما نیز همانگونه رفتار مینماید که در فانتزیهای ناخوداگاهش با ابژهی میل: رابطهای که در آن “گناه”، میانجیگرِ رابطهی او با ما نیست.
در چنین فضایی آن وجهی که بیشترین اهمیت را مییابد کار با این وجهِ عاری از گناهِ مراجع است؛ وجهی که خود را خودشیفتهوارانه مستحق آن میداند تا از درمانگر به عنوان ابژهی جنسی استفاده کند. در این میان این چهارچوبهای تحلیلی و ناکامیهای طبیعیِ حاصل از آن است که مهمترین ابزار تحلیلگر خواهد شد تا بر غریزهی بیحد و مرز مراجع حد بزند، او را به شکل نمادین اخته سازد و تصویر خود را برای مراجع از سطح یک سوژهی جنسی به یک “آنالیست” تغییر جهت دهد. در واقع برای چنین مراجعینی روانکاو در جایگاه “چیز” باقی میماند؛ چیزی که هیچ تشخص، کارکرد، نماد و اصولی بر او مترتب نیست و میتوان او (روانکاو) را سوژهای ساخت تا از طریقش به ارگاسم نوزادانه رسید. رشد و دگردیسی ساختار شخصیتِ این مراجعین در گرو اخته شدن نمادین آنها و وارد ساختنشان به سطح سازمانیافتگی ادیپ است. جایی که در آن قانون، سوپرایگو، نماد، ممنوعیت، پدر، اختگی و گناه معنا پیدا میکند؛ به این ترتیب که روانکاو مراجع را وارد یک سفر مینماید؛ سفری که در ابتدای آن روانکاو در حکم یک فتیش انگاشته میشود؛ فتیشی که به حکم شیء بودنش میتوان در مورد آن هیچ احساس گناهی نداشت؛ و انتهای این سفر، بازشناسی روانکاو در جایگاه یک “سوپرایگو” است؛ سوپرایگویی که نه شبیه ابژههای کاملِ خوبِ درونیشدهی مراجع است و نه با ابژههای بد مراجع قابل تطبیق است؛ که در هر دو حالت، حاصل یک سوپرایگوی هارش خواهد بود. اگر خوب باشیم او ما را خائن ادراک مینماید و اگر بیش از حد سختگیر، چیزی جز تکرار ابژههای خیالیِ بد او نخواهیم شد. ما با حضور کمینهی خود، با ارائهی دُز محدودی از واقعیت خویش و جهان، در میانهی ابژههای خوب و بدِ درونیشدهی مراجع، ایگوی او را در شرایطی قرار میدهیم تا بتواند ما را متفاوت با هر دو سر طیفِ ابژههای درونیاش ادراک نماید؛ این چنین تمایزی، ما را از چسبندگیِ فتیشوار برای مراجع رها ساخته و در جایگاه نمادینِ سوپرایگویی قرار میدهد. سوپرایگویی که قدرت نفوذ دارد، الهامبخش است و در عین حال اصولی برای نزدیک شدن و استفاده از او وجود دارد و از این رو میتوان با او احساسگناه را تجربه نمود؛ احساسی که میدانیم نهایت بلوغ آدمی در آن نهفته است و محصول ادراک دیگری در جایگاه کسی است که “مهم” است و به صرف مهم بودنش، لازم است به او “احترام” گذاشته شود. احترام در اینجا نه به معنای ترسیدن، بلکه در معنای قدردانی از انسانی مهم در بیرون از مرزهای وجودی خویش است؛ و در اینجا میشود قدردانی نمودن مراجع از روانکاو به حکم درک ارزشمند بودن او! وقتی کسی متمایز میشود، لاجرم عزیز نیز خواهد شد و عزیز شدن وحشت از دست دادن را به دنبال دارد و وحشت از دست دادن، احساس گناه را! میل آدمی نیز از همین ترس از دست دادن است که به سوی آغشتگی با ابژه و از این رو ندیدن حضور مهم و حیاتیِ او کِش مییابد!
روانکاو با بودنی که نه خوب است و نه بد، فضا را برای رهایی مراجع از ابژههای درونیاش که از اساس آغشته به فانتزی است فراهم میسازد تا حالا بتواند با رهایی از آنها ابژهی جدیدی را هر چند بسیار کند و تدریجی و با عقب گردهای بسیار درونی سازد.
چنین بودنی بیشینهترین میزان احساس گناه را در مراجع بیدار خواهد ساخت؛ گنهکاریِ منجر به تمایز، به بازشناسی روانکاو در مقام سوژه! مراجع هنگامی میتواند به سوژگی خودش دست یابد که “سوژگیِ روانکاو” را برای اول بار، بازشناسایی یا شناسایی نماید؛ و این مهم از نگاه من محقق نخواهد شد مگر از طریق احساس گناه!






