میل جنسی تروماتایز شده
وقتی میل جنسی مراجع در اثر تحلیل از فضای پشت سرکوبی به تدریج بیرون آمده و به تپش میافتد احساس ما به این جریانِ سکشوالِ زندهشده در او عاملی بسیار مهم در پا گرفتن این میل، و معنادار و نمادینه شدنش در مراجع خواهد بود. نمادینه به این معنا که میل جنسی از کیفیت شیطانی، شرمآور، الودهکننده و نجسِ “شهوتآلود” که گاهی همچون گدازهای “بالا میزند”، در ego مراجع به میلی قدرتبخش و خلاق بدل و معنا شود که به دست و پای مراجع جان میدهد و او را به حرکت وا میدارد؛ در واقع والایش یافتن این میل در مراجع از مسیر “جایگاه” یافتنش در روان او حاصل میشود.
تحلیل در یک لاین، فضا دادن برای ابراز میل جنسیِ مراجع است تا بتواند از کیفیت آشوبناک، دشمنگونه، تروماتیک و آسیبزنندهاش به در آید و به “خودیترین” بخش ایگو بدل شود؛ تا مراجع بتواند از نیروی میل جنسی بجای مقابله نمودن دربرابرش که جز ضعف و حقارت و تکه تکه شدنِ ایگو نتیجهای دربرنخواهد داشت، از آن به عنوان منبعی برای “ساختن” استفاده نماید.
میل جنسیای که به خدمت زندگی درنیامده همچون سوارکاری میماند که بر اسب سوار است اما پشت به صورت اسب! اسب (میل جنسی) رو به جلو حرکت میکند و سوارکار ناتوان از هرگونه کنترل و هدایتِ اسب رو به مقصدی در حال تقلا کردن است.
تحلیلگر قرار است با این اسب، با این میل جنسیِ بیقرار و دیده نشدهی مراجع که حالا در قالب ترس و سمپتوم در حال ابراز شدن است مواجه شود و آن را از طریق تحلیل مداوم و کانتین نمودن به فضای دید مراجع وارد سازد. اما اگر تحلیلگر در طی این مسیر احساسات دوگانهای را تجربه نماید چه خواهد شد؟
اگر قسمتی از وجود تحلیلگر از دیدن وسعت و قدرت میل جنسی مراجع دچار وحشت یا حتی رشک شود مسیر به کدام سو کشیده میشود؟ چه بر سر آن اسب و سوارکار خواهد افتاد؟ تحلیلگر اینجا میل جنسی مراجع را “انگولک” خواهد کرد و پس از ظهورش با تمام excitationای که برای مراجع به همراه آورده او را رها مینماید…
و حالا نه تنها آشوب پیشین سامان نخواهد گرفت، بلکه با درونیسازی چنین تجربهی رها شدنی، آشوب سکشوالِ او دوچندان نیز خواهد شد. تو گویی او ایمان میآورد که تا چه اندازه میل جنسیِ او و تمام مظاهر آن وحشتناک، دور از پذیرش و حتی تخریبگر است…
بالاخص اگر چنین طردشدنی در فضای انتقال اروتیکِ نسبت به درمانگر رخ نماید قطعا مراجع به شدت تروماتایز خواهد شد: تا جایی ما از میل مراجع به خودمان استقبال میکنیم و وقتی درخواستهای اصلی او از ما به وقوع میپیوندد ما دیگر او را همراهی ذهنی (نه همراهی در قالب enactment) نمیکنیم. مصداق چنین رخدادی در اغلب رویکردهای غیرتحلیلی است که جایی برای فانتزیهای جنسی انتقالی در آنها وجود ندارد و در نهایتِ امر یا این میل جنسی را اغلب یک دفاع میبینند که باید کنار گذاشته شود (istdp) و یا از شدت ناتوانی و ترس، مراجع را ارجاع میدهند.
میل جنسی با تمام وحشی بودنش بسیار شکننده است؛ به راحتی تن به سرکوب میسپارد، با خشم پیمان میبندد و اینگونه در کنترل و خدمت غریزهی مرگ درمیآید. باور دارم اگر این غریزهی وحشیِ شکننده را در خود پرورش ندهیم و با تمام شئونات سالم و مخربش آشنا نشویم و با آن در تعارض باقی بمانیم هرگز در رابطه با مراجع رشد را تجربه نخواهیم کرد.
رشد نتیجهی تدریجیِ تجربهی غریزهی جنسی در تمامی شئون زندگی است؛ خلاقیت، دوستی، عشق، اشتیاق، امید و ایمان همه از چشمهی جوشان میل جنسی تراوش میکنند یا لااقل با آن نسبتی دیرینه دارند (در قالب والایش)؛ پرباری آدمی محصول این میل است. لذا دریافتنش و ارج نهادنش در پروسهی تحلیل لاین اصلی درمان را در پی خواهد داشت.






