زنان فربه و فقدان عشق مردانه
در رویا تودهای زردرنگ را میبیند نرم شبیه به “مارش ملو” یا “راحت الحلقوم” که او را احاطه کرده و به درون خود میکشد. حسی دو گانه او را به فرو رفتن در این توده و در عین حال کنده شدن از آن وامیدارد. تنها یک صحنه است؛ یک صحنهی تکراریِ غیرقابل تحمل. عجیب است! نرم است و یکسره زرد و هیچ چیز به ظاهر وحشتناکی در آن نیست اما هر دو میلش (کندن و فرو رفتن) او را شدیدا میترساند…
در داستان سیندرلا فرشتهی نجاتی که او را به زیبایی و شکوه میرساند تا به قصر پادشاه درآید زن چاقی است که حدودا ۴۵ سال سن دارد؛ زنی خندهرو و قابل اعتماد که هیچ نمیخواهد و تنها آمده تا سیندرلای بیچاره را به آرزویش برساند. در فیلم “آمارکورد” اثر فدریکو فلینی باز هم زن چاقی را میبینیم، همسن و سالِ فرشتهی داستانِ سیندرلا که اینبار پسری جوان دیوانهوار به دنبال اوست تا از وجود او متنعم شود. در جای جای فیلم، فلینی این زن را در وجهی کاملا اروتیک و مهربان با مردها به تصویر میکشد (همچنین نگاه کنید به فیلم مخمل آبی اثر دیوید لینچ).
گرایش به زنان فربه معمولا خالی از احساسات عاشقانه است؛ تنها میل شدیدا اروتیکی به صحنه میآید که با یک “بیارزشسازی” همراه شده است. مردها گاهی با چنین زنانی ازدواج نمیکنند، در فانتزیهای عاشقانهی خود آنها را راه نمیدهند و صرفا در فانتزیها یا روابط جنسی اروتیک خویش به آنان میاندیشند و پس از تجربهی ارگاسم نیز دیگر تمایلی به بودن با آنها ندارند…
به نظر میرسد مشخصاً این زنان در ناآگاه، گاهی دلالت بر پربودگی (فربه) و یک زنانگی افراطی و اغراق شده میکنند. برجستگیهای زنانه در آنان به نهایت خود میرسد؛ تو گویی درون آنها از لذت زنانه کاملا پر شده است و این تصور، یادآور لحظهای است که نوزاد با چشمان کوچک خود پستان مادر را از فاصلهای بسیار نزدیک رویت مینماید و برای او ناگهان پستان مادر بسیار بزرگ، چاق و پر (غنی) ادراک میگردد و رد آن در حافظه (memory trace) برای همیشه حک میشود…
گردی سینهی مادر، نرمی بینهایت آن در تضاد با هر اِلمانی از لاغری است. در آن هیچ استخوانی نیست و تماماً تودهای از گوشت یا چربی است. کودکی را به یاد دارم که وقتی در مهمانی سینهها و ران مرغهای کباب شده را میدید با حرص و ولع شدیدی مدام تکرار میکرد: “گوشششت…گوشششت…گوشششت…”!
در فرهنگ عامیانه گاها برای توصیف جذابیت یک زن از همین کلمه بهره میگیرند: “فلانی عجب گوشتیه!” از طرفی میدانیم در بسیاری از فرهنگها زنان چاق از ارزش و اعتبار بیشتری برای برگزیده شدن برخوردار بودهاند و هنوز هم این ارزش دیده میشود (برای نمونه میان برخی ترکها و افریقاییها).
به نظر میرسد زنان چاق گاهی یادآور تمام عیار “مادر” در ناآگاه مردانی است که به آنها میل میورزند. اما این یاداوری خود مانعی است قدرتمند برای دستیابی و بهرهمندی از آنها! از این جهت که هر ابژهای که برای ایگو دلالت مادر را با خود به همراه داشته باشد میلورزی به او دچار یک ایراد، نقصان و شکاف و در نهایت بازداری خواهد شد. لازم است چیزی از این میل یا تصویر مادرانه حذف شود تا بتوان با آن ابژهی مادرانه در ارتباط باقی ماند. در ارتباط با زن چاق، آنچه که حذف میگردد “دلبستگی” است! زن چاق devaluate میشود و به صرفا تودهای از گوشت یا چربیِ خوردنی تقلیل مییابد؛ لذا میتوان بدون نگرانی از اینکه هرگونه linkی میان او و مادر برقرار گردد با او به لذت رسید.
چنین رابطهای از جهتی میتواند یک واپسروی (رگرشن) به مرحلهی خودشیفتهوارانه و دگرآزارانهی دهانی باشد. مرحلهای که نوزاد در آن هنوز پی به اهمیت وجود مادرانه و وابستگی عمیق خود به او نبرده است و صرفا جسم مادر را میمکد و همزمان تصور مینماید که سینهی او قسمتی از خود اوست و نه متعلق به انسانی دیگر؛ لذا به ظاهر وابستگیای میان نوزاد و مادر در ماههای اول مشهود نیست و از همین روست که اضطراب غریبه نیز در نوزاد هنوز جلوهگر نشده است.
اگر زنان چاق گاها تمایل وسواسگونه و خودآزارانهای به لاغر شدن دارند یک دلیل ناآگاه آن (به جز مسالهی سلامتی و زیبایی) عبور از چنین نگاههای اروتیکِ خالی از عشقی است که مردها به آنان میدوزند؛ لذا با لاغر شدن، در طلب بازپسگیریِ دلالت عاشقانه (جایگاه معشوق) برای “بودگیِ” خویشاند: زن لاغری که بیش از آنکه سوژهی شهوانی باشد سوژهی عشقی کاملا رمانتیک میشود.
از طرفی همین شکاف در میلورزیِ مردانه، سبب میشود تا برخی زنان لاغر نیز به گونهی دیگری احساس نقص را در بودگی خود تجربه نمایند: فقدانجذابیت اروتیک! از همین رو در پی حجیم نمودن اندامهای زنانهی خود برمیآیند؛ فربه شدنهای selective برای کسب نگاه مشخصا اروتیک مردانه.
۲۹ شهریور ۱۴۰۲






