اگر همانندسازی با ابژه‌ی ایده‌آل رخ ندهد امکان ندارد مجاب شویم تا به دستورات سوپرایگو گردن بنهیم. تبعیت, محصول جانبی هم‌ذات‌پنداری است.

همانندسازی با “ابژه‌ی ایده‌آل” شاید مهمترین راهکار سوپرایگو برای اغوای آدمی است. اینکه تو خودت را در فانتزی صرفا در لحظاتی اندک و گذرا جای IMPORTANT OTHER می‌گذاری کافی است تا فرایند اغوا کار خودش را بکند تا بیشترین لیبیدو بر گوشسپاری از سوپرایگو CATHEX شود.

این چنین آن چیزی که ابژه‌ی‌ میل نیست و بیشتر عامل زجری دائمی است طی فرایند همانندسازی از طریق اغوا نماینده‌ی ابژه‌ی میل می‌گردد‌.

اگر همانندسازی با ابژه‌ی ایده‌ی‌آل اتفاق نیفتد احتمالا امکان ندارد تا ما مجاب شویم به دستورات سادیستیک سوپرایگو گوش بسپاریم. آن‌ لحظه‌ای که خود را با ابژه‌ی ایده‌آل همانند می‌بینیم و خود را به اصطلاح “جای” او می‌گذاریم، لحظه‌ی شومی است که آغازگر شلاق‌ زدن بر گرده‌های ما می‌شود.

همچون برخی از فرقه‌های مسیحیت که شلاق به دست پشت سرِ صلیب خود را تازیانه می‌زنند از آن رو که در ناخوداگاه، خود را با مسیحِ صلیب به دوشِ در حالِ شکنجه (passion of jesus) همانند می‌بینند؛

شکنجه‌ای که از روی عشق است؛ مسیحی که به خاطر عشق به انسانها حاضر به شکنجه شد و احتمالا به همین دلیل به آن، نه عنوان شکنجه، بلکه passion را می‌دهند. تنها جایی که در ادبیات انگلیسی passion معنایی دیگر می‌گیرد همین موقعیتِ “مصائب‌ مسیح” است؛

جایی که زجر، کاور اشتیاق یا همان passion به تن می‌کند و یا بالعکس، خود یک راهکاری سوپرایگویی است برای زجر آدمی از طریق همانندسازی با ابژه‌ی ایده‌آل!
در فرد تروماتایزشده نیز همین روشِ سوپرایگویی (یعنی همانندسازی) است که کار می‌کند؛ شرایط عادی زندگی با کوچکترین علامتی از خطر،‌ صحنه‌ی ترومای پیشین را فعال کرده و کل ایگوی فرد را از طریق همانندسازی با ترومای اولیه تسخیر می‌کند.

در واقع فرد در یک آن، با ترومای قبلی IDENTIFY می‌کند و لذا شرایط غیرآسیب‌زا را، موقعیت خطر ادراک‌ می‌نماید. سوپرایگو در تروما، این بار نه از طریق همانندسازی با ابژه‌ی ایده‌آل، بلکه برعکس، از طریق همانندسازی با ابژه‌ی تخریب‌شده (بی‌ارزش‌شده و تکه تکه شده) مسیر شکنجه را‌ پیش می‌گیرد!

سوپرایگو در به اوج و حضیض بردنمان حقیقتا قدرتی بی‌مانند از آن خویش دارد. مگر نه اینکه می‌گویند زندگی پر از فراز و نشیب است؟! گویا این فرازها و نشیب‌ها بخشی نیز محصول همین فرایند همانندسازی‌هایِ ایده‌آل‌گرایانه و تخریب‌گرایانه‌ی سوپرایگوی ماست.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا