اگر مراجع در روانکاوی عشق درمانگر نسبت به خودش را با فشار و ضرب و زور (منیپولیشن) طلب نماید، او احتمالا یک مراجع بدوی است! “تفسیر دادن” به این مراجعین آب در هاون کوبیدن است!

کار با مراجعین‌ بدوی (مراجع با ساختار روانی بسیار ابتدایی یا همان سطوح سازمان‌ مرزی و سایکاتیک) از این جهت بسیار دشوار می‌نماید که آنها اصولا برای فهم “ذهن ما” به روانکاوی می‌آیند و نه برای فهم ذهن خودشان!

چرا که هدف اصلی ناخوداگاه آنها برای شروع جلسات تحلیلی اغلب این است که روانکاو را تحت تاثیر خود قرار دهند و نه آنکه از روانکاو تاثیر بپذیرند.

لذا نه‌ تنها پذیرندگی یا انفعال (پسیویتی-زنانگی در معنای فرویدی) در آنها بسیار ضعیف است بلکه آنها گاهی خودشان در مورد فلسفه‌ی زندگی مدعی نیز هستند!

اگر بخواهیم‌ تمثیلی نگاه کنیم تصور کنید که با یک فرد روحانی به بحث بنشینید؛

احتمالا او هرگز نمی‌آید تا مسائلش را از نگاه ما بنگرد و لذا نگرشش را به هستی تغییر دهد؛ او می‌آید تا جهان‌بینی ما را به سمت تفکری که او راست می‌داند هدایت کند.

این طرز نگاه مراجع بدوی به جلسات به دو دلیلِ اصلی کار را برای ما بسیار سنگین و پرفشار خواهد ساخت:

۱-هر گونه اکتیو بودن و نفوذی از سوی ما در جلسات به طرزی آشکار یا‌ پنهان توسط مراجع بدوی بی‌ارزش و مداخله‌ای نابجا ادراک خواهد شد.

این در حالی است که اگر روانکاوی اثر گذار است یکی از دلایلش این است که روانکاو تبدیل به ابژه‌ای درونی در دل مراجع می‌‌شود؛

اما مراجع پریمیتیو با چنین‌ نگرش مقاومی در برابر تاثیرپذیری، اجازه‌‌ی ورود ما به درونش را نخواهد داد.

در حقیقت آنها بیشتر در طلب آن هستند که “ما” آنها را درونی کنیم!

۲-میل آنها برای فهم درونیات ذهن درمانگر باعث‌ می‌شود تمامی حرکات روانکاو حتی تکان خوردنش در جلسات به طرز سادیستیکی زیر ذره‌بین نگاه تحقیرگر آنها قرار گیرد؛

از آنجایی که اصولا مراجع‌ پریمیتیو پارانویید است او مدام نیات پلید، رفتارهای اشتباه و اصطلاحا سوتی‌های ما را به رُخمان‌ می‌کشد؛

و این عمل، آنچنان تحقیرگرایانه صورت می‌گیرد که درمانگر گاهی احساس ابیوز شدن (مورد سوءاستفاده قرار گرفتن) را با آنها تجربه خواهد کرد؛

یک دلیل دیگر هم وجود دارد: از آنجایی که آنها آمده‌اند تا روی ما اثر بگذارند، آنها اصولا در نهایت موفق به این کار خواهند شد!

لذا ما با آنها “ناگهان” به خودمان می‌آییم و می‌بینیم در حال گفتن حرف‌ها و انجام کارهایی با آنها هستیم که با مراجعین نوروتیکمان انجام‌ نمی‌دهیم!

اگر کاراکتر درمانگر منحرف یا سایکاتیک باشد در این لحظه تا ته ماجرا با مراجع خواهد رفت!

و ابدا از دیدن این لحظه که با مراجع درگیر شده دچار اضطراب نخواهد شد و طبق میل خود پیش‌ می‌رود.

“اضطراب” پوینت اصلی است برای افتراق درمانگر نوروتیک از پرورت (منحرف)!

اگر با این مراجعین مضطرب شویم به احتمال قوی درمانگر نوروتیکی هستیم که می‌فهمد یک جای کارش می‌لنگد!

آنچه مراجع‌ بدوی از ما می‌خواهد این است که به او حس زنده بودن و واقعی بودن را انقال دهیم!

آنها این کار را از دو طریق اصلی انجام می‌دهند: تحریک تمایلات جنسی یا تحریک خشم درمانگر!

شاید هیچ چیزی به اندازه‌ی فعال شدن این دو میل در درمانگر نمی‌تواند صراحتا و به شکلی کاملا قابل لمس به مراجعِ بدوی این حس را منتقل کند که من هستم و حضورم‌ مهم است؛

تفسیرها و تحلیل‌های ما برای آنها محلی از اعراب ندارد و هیچ حسی از بودن را به آنها انتقال نمی‌دهد؛ آنها درگیر شدن و به تک و تا افتادن‌ ما را می‌خواهند و نه “حضور تحلیلی” ما را.

لذا این‌ جمله‌ی تکراری را از مراجعین‌ پریمیتیو به انحاء‌ مختلف می‌شنویم که:

“آقا‌ یا خانم فلانی! تحلیل و تفسیرهای شما به کار من‌ نمی‌آید! من عشق و نگاه شما را می‌خواهم!”

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا