کودکان به هنگام تجربهی ترومای جنسی یا مرگ عزیزان، علاوه بر درد، لذت جنسی یا پرخاشگرایانه را نیز تجربه میکنند. گاهی در جایی که تصور لذت محال مینماید بیشترین فرصت برای ارضاء تمایلات ممنوعهی آدمی فراهم میگردد.
همه میدانیم که درمان فردی که تروماتایز شده بسیار دشوار است.
و همهیما نیز بر این باوریم که دلیل دشواری درمان تروما این است که فارغ از نوع تروما در نهایت فرد زیر درد تروما کمرش شکسته است…
در واقع ایگو در اثر تروما از هم پاشیده!
به همین دلیل باور داریم التیام این زخم و این شکستگی و ایجاد دوبارهی اعتماد و امنیت نسبت به هستی و انسانها در فرد تروماتایز شده بسیار کار دشواری خواهد بود.
بعضی نیز بر این باورند که فرد تروماتایز شده از این جهت به سختی درمان میشود که از بودن در موقعیت قربانی یا آسیبدیده منافع بسیاری نصیبش میشود.
اما این تمام ماجرا نیست!
روانکاوی جنبهی پنهانی را از تروما بر ما آشکار ساخته که آن را گاهی عامل بقای زخم تروما و ایدههای همراه آن میداند:
فرد تروماتایز شده به هنگام تجربهی تروما به طرز اکستریمی دپار لذت شده است!
بالاخص لذت جنسی و پرخاشگرایانه…
آن هم در شدیدترین حالت ممکن!
جیمس مک دوگال در یکی از مقالات خود از بیماری میگوید که عامل تمام بیماری خود را مرگ مادرش در سن ۵ سالگی او -در اثر یک تصادف- میدانست.
اینکه تا چه اندازه زندگی او به عنوان یک کودک تحت تاثیر از دست دادن مادرش نابود و تباه شده است!
این کاملا منطقی به نظر میرسد که انسان پس از دست دادن مادرش در سن ۵ سالگی به بدترین حالات روانی دچار شود؛
و تمام زندگیاش حول این رخداد تروماتیک رنگ و بوی ناامنی و وحشت به خود بگیرد.
اما همانگونه که روانکاوی به ما یاد داده اصولا وقتی بیمارانمان بر یک پدیده بیش از حد دست میگذارند لازم است به حرف آنها چندان اعتماد نکنیم!
کندوکاوهای مک دوگال و بیمارش در خصوص ترومای از دست دادن مادر ناگهان به یک فانتزی کودکانه میرسد:
من همیشه آرزوی مرگ مادرم را داشتم. با مرگ او میتوانستم به پدرم برسم و برای همیشه او را از آنِ خود کنم.
بسیاری از افرادی که در کودکی مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفتند نیز همین واقعیت را به ما نشان میدهند:
آنها در این لحظات، لذت جنسی نیز کسب کردهاند!
هر چند ذهن بزرگسالانهی ما حاضر به پذیرش چنین واقعیتی نیست و ترجیح میدهد اینگونه بیاندیشد که کودک به هنگام تروما تنها و تنها درد را لمس کرده است.
یکی از دلایلی که این کودکان پس از تروما، شروع به انجام فعالیتهای جنسی مینمایند همین مساله است و صرفا دلیل این کار مستر شدن بر تروما نیست (تئوری mastery).
حال با به میان آمدن لذت کل معادلهی تروما به کلی تغییر میکند!
در واقع در همان جایی که فکر لذت ابدا به ذهن خطور نمیکند بیشترین و شدیدترین دُز لذت گاهی نصیب ما انسانها میشود.
بنابراین آنچه باعث تداوم یک تروما میشود صرفا زخم عمیقی نیست که ایجاد شده؛
بلکه در بسیاری از موارد لذتهای جنسی و پرخاشگرایانهای آنهم به شکلی بسیار شدید همراه با تروما تجربه میگردد.
در واقع تروما دائما در ذهن فرد تروماتیک بازتکرار میگردد تا لذت پنهان در تروما بارها و بارها تجربه شده و همیشگی گردد.
و اما نکتهای باقی میماند که توضیح دهندهی مسالهی پیچیدهای در تروما است.
اصولا فرد تروماتایز شده به ما گزارش میدهد که از اتفاق تروماتیکِ رخ داده احساس گناه مینماید.
وقتی از آنها میپرسیم چرا یا تو که مقصر نبودی!
آنها به ظاهر به طرز احمقانه و خودسرزنشگونی به ما جملاتی شبیه به این میگویند که:
شاید من نباید آنجا میرفتم! من باید مقاومت میکردم! یا من اگر به پدرم فلان حرف را نمیزدم یا اگر فلان کار را میکردم شاید او نمیمرد.
و درمانگران اغلب در این لحظات سعی میکنند به بیمار بفهمانند که تو بچه بودی، تو انتخابی نداشتی؛ تو نمیتوانستی برای نجات جان آنها کاری بکنی؛ دایی تو به زور با تو این کار جنسی را کرد و تو در برابرش هیچ قدرتی نداشتی و امثالهم.
همهی اینجملات هم با این هدف از سمت درمانگر گفته میشود که به مراجع بفهماند تو فقط آسیب دیدی و لازم است برای گذر از این تروما بجای احساس گناه صرفا با دیدهی عشق و حمایت به زخم ناشی از تروما نگاه کنی.
اما حال میفهمیم آنچه که آنها میگویند ابدا احمقانه نیست و عین حقیقت است: آنها در فانتزی از حادثهی رخ داده کسب لذت نیز کردهاند و در واقع در بخشی از وجودشان خواهان آن اتفاق بودهاند!
بنابراین تا زمانی که ما با این مراجعین صرفا بر جنبههای دردناک تروما تمرکز نماییم تروما به طور کامل فهمیده و حل و فصل نخواهد شد.
پینوشت: پرداختن به این بُعد از تروما بسیار کار سختی است از آنجهت که سوپرایگو و ایگوی فرد آن را تهدیدآمیز ادراک مینماید.
اینکه تو بفهمی، بپذیری و هضم کنی که از مرگ پدر یا مادرت یا رابطهی جنسی با عمویت در کودکی لذت بردی برای روان ما سهل نخواهد بود.
لذا لازم است در ابتدا ابداً بر این جنبه از تروما با مراجعینمان تمرکز ننماییم؛ مگر آنکه مراجع، خود در مورد آن سخن بگوید.
لازم است همیشه در کاربرد دانشمان در تحلیل مراجعین خود، آمادگی روانی آنها و ظرفیتشان را در اولویت قرار دهیم و البته دانش ناخوداگاه خود آنها را!
چرا که به قول وینیکات درمانگران برای حفظ ارزشمندی خود یا به دلیل عدم صبوری تفاسیر را از بیمارانشان میدزدند! تفاسیری که اگر صبر میکردیم مراجع خود به آنها دست مییافت.






