ما گاهی از اینکه مراجع دل‌مشغول خودش است و نه رابطه‌اش با ما به او حسادت و خشم عمیقی را تجربه می‌کنیم؛ اینجا مراجع بخش حسود خودش را بر ما فرافکنی کرده است تا ما بجای او آن‌ حسادت را زندگی کنیم!

می‌گویند رشک (envy) برای روابط دو تایی است و حسادت برای روابط سه‌تایی.

بله؛ اما گاهی در دل یک رابطه‌ی دو تایی نیز می‌توان از سه نفر صحبت کرد!

گاهی پارتی در درون‌ خود ما هست که نسبت به برقراری ارتباط با کسی که دوستش داریم حسادت می‌ورزد!

پارتی از ما که در صورت نزدیکی به دیگری احساس رها شدن، پشت سر گذاشته شدن و exclude شدن می‌کند.

اصولا این‌ پارت، درونی‌شده‌ی بخش حسود ابژه‌های اصلیِ ما در ارتباط با ما است؛ برای مثال حسادت مادر آن هنگام که به پدر قصد نزدیک شدن داشته‌ایم؛

پارت حسود مادر که حال در ما درونی شده است.

شناسایی این پارت در فضای روانکاوی و کار کردن با آن بسیار حیاتی است؛

از آن جهت که این بخش، در برابر برقراری صمیمیت میان مراجع با ما دائماً سنگ‌اندازی خواهد کرد؛

از دو طریق: ۱_دادن حس خیانت (برای مثال خیانت به همان مادرِ درونی شده) و ۲_ بی‌ارزش ساختن چهره‌ی ابژه‌ی عشق در چشمان ما (برای مثال چهره‌ی پدر و نماینده‌های بعدی او)!

مراجعین ما یا از نزدیک شدن به ما احساس گناه می‌کنند و یا دائم‌ ما را در نظر خود بی‌ارزش دیده و لذا نزدیک شدن به ما را نیز چیزی بی‌ارزش تصور می‌نمایند.

گاهی نیز آنها این پارت حسود را بر ما فرا می‌افکنند و حالا ما را به عنوان فرد حسودِ رابطه ادراک می‌کنند؛

در این حالت ما سه نفر را داریم: پارت حسود (کودک) و مادر و پدری که در رابطه‌ی عاشقانه با هم هستند.

حالا مراجع ما را به کودک حسود تبدیل می‌نماید.

در این حالت ما حس عمیقی از حسادت را به مراجع تجربه می‌کنیم و جنس این حسادت سه نفره است.

ما ابنجا به دل‌ مشغولی مراجع (نفر اول) با خودش (نفر مبهم دوم) حسادت‌ می‌کنیم!

در واقع درمانگر احساس می‌کند از رابطه‌ی پر مهرِ میانِ دو پارتِ درون مراجع کنار گذاشته شده است!

و چقدر ما در روابط عادیِ دو نفره‌ی خودمان با دیگران نیز این حسادت را تجربه می‌کنیم؛

حس حسادت شدیدی به دل‌مشغولی‌های دیگری برای خودش؛

تو گویی ما از رابطه‌ی درونی دیگری با خودش کنار گذاشته شده‌ایم!

اینجا چه اتفاقی می‌افتد؟ مراجع به دلیل حس گناه درونی نسبت به ابژه‌ی رقیب دست به دفاع عجیبی می‌زند:

او خود را از فضای رقابت با والد هم‌جنس حذف کرده، کنار می‌کشد و صرفا در مقام‌ ناظر، شاهد سکس میان والدین می‌شود!

اما این عملسات خود_حذف‌سازی از طریق ما انجام می‌شود.

از این طریق که او پارتی از خود که می‌خواهد به ابژه‌ی عشق بپیوندد را بر ما فرافکنی می‌کند؛

یعنی ما به شکل جایگزینی “او” می‌شویم؛ اویی که به دلیل حس گناه یا ترس از طرد شدن، خودش را طرد می‌کند و فاصله می‌گیرد تا والدینِ درونیِ او دوباره با یکدیگر متصل شوند.

شنیدن صدای این بخش حسود و او را به بازی وارد ساختن مهمترین بخش کار در این فاز با مراجع است؛

چرا که این حسادت در قالب یک دفاع بسیار جدی در برابر درهم‌آمیختگی سالم‌ میان مراجع و روانکاو عمل خواهد کرد.

در هم‌آمیختگی‌ای که بدون آن عملا روانکاوی به پیش نخواهد رفت و جلسات در فازی اتیستیک باقی خواهد ماند.

برای فهم و شنیدن این‌ پارت، لازم است ما اجازه دهیم ابتدا او این بخش حسود یا طردشده را بر ما پروجکت کرده و حال ما این حسادت یا طردشدگی را در خود بجای او حمل نماییم.

صرفا از این طریق است که مراجع با دیدن نحوه‌ی تعامل درونی ما با این بخش‌ها می‌تواند به تدریج به جای وحشت و حس گناه از داشتن آنها، احساسات دوسوگرایانه‌اش را به آنها تجربه نماید؛

و به تدریج در عین به رسمیت شناختنش، از آنها گذر نماید.

شبیه به وقتی که پسر یا دختر پس از ازدواج با تمام حسادتهایی که از سوی مادرش تجربه می‌کند بتواند با همسر خود که جانشین‌ مادر شده درهم‌آمیزد و از ترس حسادت مادر، از دخول با همسرش نهراسد!

پس از بررسی حسادت در رابطه‌ی دو نفره‌ی میان ما و مراجع، آنگاه ما می‌توانیم در مورد حضور فرد سوم در خارج از جلسات و حسادت مراجع به آن فرد سوم و یا بالعکس، حسادت این فرد سوم به مراجع سخن بگوییم و کار تحلیلی کنیم.

نکته‌ی بسیار مهم آنکه تا زمانی که درمانگر مهم نشود این حسادت سه نفره میان آنها شکل نخواهد گرفت.

لذا این یک اتفاق نشانه‌ی نویدبخشی است از اینکه مراجع بر روی ما سرمایه‌گذاری روانی کرده است!

این مساله در روابط عادی نیز قابل تعمیم است: تا شما برای دیگری مهم نشوید این حسادت خاص در شما برانگیخته نخواهد شد.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا