تشویق تغییرات مراجع و غریزهی مرگخواهی
اغلب مراجعین برخلاف میل ظاهریشان، تمایل چندانی برای “زود خوب شدن و بهبود یافتن دردها” ندارند. غریزهی مرگ و تمایلات پنهانی برای حفظ درد همیشه قدرت برتری در جدال آدمی با میل او برای رهایی از درد داشته است؛ لذا دیدن تلاشهایمان برای تسریع در روند بهبودی مراجعین، لزوما آنها را خوشحال یا انگیزهمند نخواهد ساخت. از اینرو ترجیح این است که بجای تلاش در مسیر بهبودی مراجعینمان، بر “شنیدن دقیقترِ” آنها تمرکز نماییم که آن هم جز از طریق جان بخشیدنِ “قوهی شهود” امکانپذیر نیست.
این مساله چند نکتهی تکنیکی به همراه خواهد داشت:
۱-نشان دادن سریع الگوهای مخرب یا حتی سالمِ مراجعین، معمولا نتیجهی رشدی به همراه ندارند و حتی سبب تخریب اتحاد درمانی خواهد شد. از این رو لازم است تا الگوهای درونروانیِ مراجع اغلب پس از آشکار شدن تمایلات و انگیزههای پنهان در پشت آنها در طی فرایند تحلیل، از سوی روانکاو آشکار و ابراز گردند.
۲- حتی اگر مراجع شخصا در حال گزارش از تغییرات درونیِ رو به رشدِ خویش است بهتر است ما این تغییرات را صرفا “تصدیق” نماییم اما “تشویق” خیر. تشویقِ این تغییرات گاهی برخلاف انتظارمان، سوءظن و بیاعتمادی مراجع را به ما در پی خواهد داشت؛ یکی از این دلایل میتواند این باشد که خود مراجع به شکل خوداگاه یا ناخوداگاه به این مساله واقف است که بسیاری از گزارشهای مثبتش، حقیقی نیستند؛ بنابراین اگر درمانگر از شنیدن این تغییرات مسرور شود و تاییدشان نماید، احتمالا او درمانگرِ خام و زودباوری در ذهن مراجع ادراک خواهد شد که عمق را نمیبیند و به سطح گفتهها اکتفا مینماید؛ بنابراین احتمالا درمانگر از سوی مراجع فردی باهوش دیده نشده و لاجرم قابل اعتماد و تکیه نیز تجربه نخواهد شد.
۳-به میزانی که مراجع شاهد تلاش و اشتیاق بیشتری از سوی ما برای کنار زدن دفاعهای خویش باشد، خاموشیِ هر چه بیشترِ میل او و حکمفرما شدن اشتیاق و میل ما در جلسات را انتظار باید کشید.
۴-اینکه مراجعی از بهبودی حال خود یا تغییرات مثبتی که در طی روانکاوی نموده به ما گزارش میدهد، صرفا به معنای اطلاعرسانی، قدردانی یا ابراز خوشحالی نیست؛ این امر در روانکاوی همانگونه که در ابتدا اشاره شد معانی و دلایل متعددی دارد که ابراز خوشحالی و شعف صرفا بخشی از آن میتواند باشد. در بعضی از موارد چنین گزارشهایی، نوع پیچیدهای از امتحان کردن ما توسط مراجع است؛ مراجع گاهی میخواهد بداند که جایگاه او برای ما کجاست؟! آیا صرفا با گزارشهای درخشان او از تغییراتش است که به وجد میآییم، به او اعتبار میبخشیم و در جلسات مشتاق شنیدنش میشویم یا خیر! لذا در چنین مواقعی گاهی من صرفا سکوت مینمایم و هیچگونه واکنشی مبنی بر خوشحالی یا خرسندیِ خویش نشان نمیدهم؛ هر چند به دلیلی که عنوان کردم در درون نیز از تغییرات گزارش شده خرسند نخواهم بود.
۵-در شمار زیادی از مراجعین، رشد گزارش شده از سوی آنها راهی میشود تا آنها در دل روانکاو جایگاهِ “مراجع خاص” را به دست آورند. در این مورد نیز که در هیستری شاید بیشتر از هر ساختاری شاهدش هستیم، ابراز خرسندیِ ما، برای مراجع دلالت و معنای دستیافتن به این جایگاهِ خاص را خواهد داشت. موثوع این است که خاص بودن و خاص شدن، اصولا یک “میل بدوی” است که بیش از آنکه به ادیپ بازگردد ریشههای آن را میتوان در نوزادی ردیابی نمود. ارضای این نیاز بیش از هر نیاز دیگری فضای merging و یگانگی با روانکاو را در مراجع ارضا نموده و کیفیت رابطه را از تحلیلی بودن و سمبلیسم خارج میسازد.
۶-جملات اشباعشدهای همچون “من نگران این هستم که…”، “خیلی مایلم بدونم”، “تو باید برای حال خوبت این کار رو بکنی”، “خیلی خوشحال شدم که بالاخره تونستی…”مشخصا نشان از ورود میل و نیاز بارز ما در جلسات دارد. این گونه عبارتها دو وجه بارز با خود به همراه خواهند داشت: وجه ارضاکننده و وجه وابستهکنندهی مراجع به درمانگر. آنها، ارضاکنندهی “میل” هستند؛ هم میل مراجع برای آنکه فردی مهم و ایدهآل نگران او باشد و هم میل درمانگر را برای بودن در جایگاه فالیک یا تغذیهکننده!
لاجرم اینگونه بودن برای مراجع، وابستگی او را به ما و متقابلا وابستگی ما را به او تضمین خواهد کرد. فضایی که هر چه بیشتر، خود واقعی مراجع را پنهان نموده و او را به سمت بودن در مسیر میل ما قرار داده و تثبیت خواهد کرد.
۷-یکی از مهمترین دلایلی که در روانکاوی هیچگاه روانکاو جلسه را آغاز نمینماید نیز همین مساله است؛ یعنی ابراز، بسط و تسلط یافتن میل مراجع در رابطهی تحلیلی و به خاموشی گراییدن میل روانکاو برای ارائه دادنِ هر گونه انگیزه و معنایی به مراجع!
۸-انسان فارغ از سطح اجتماعی، مطالعات و نگرشش به زندگی بیش از آنکه میل به “زندگی” و “حیات” داشته باشد با قدرتی حیرتآور رو به سوی مرگ، “نفهمیدن”، تخریب هر فهمی و شر دارد؛ چه میشود رابطهی درمانیای را که در آن درمانگر بدون توجه به این حقیقت آشکار در پی تلاش برای تشویق مراجع برای کشف زندگی و یافتن معنا برای مراجعین خویش است؟! روانکاوی به دلیل همین مرگخواهیِ پرشور آدمی، دغدغهی رشد مراجعینش را لااقل در شروع تحلیل به تعلیق درآورده و علیالظاهر او را به سمت رشد تشویق نمینماید. هر گونه تلاشی در این مسیر بدون درنظر گرفتن این بُعد سمجِ تکرارشونده، محکوم به شکست است و به لجبازیِ ناخوداگاه مراجع دامن خواهد زد؛ روانکاو موظف است قبل از هر چیزی در همان نقطهای بماند که مراجع در آن قرار گرفته است؛ حتی گاهی یک یا چند مرحله قبلتر! این نگاه، همان بدبینیِ ذاتی روانکاوی به نیات و احساسات خوداگاه یا ناخوداگاه آدمی است که آن را به رویکردی ظاهراً غیرانسانی، ضدانسانی و حتی ضداخلاقی در نگاه برخی از عموم یا حتی متخصصین نیز تبدیل کرده است. خوشبینیهایی که در مورد باور به مولفههایی همچون شفقت، عشق و میل درونی انسان برای فهمیدن و رشد در رویکردهای دیگر وجود دارد، در روانکاوی لزوما اینگونه خالص و بدون نیات شرورانه و مخرب از آن سخن گفته نمیشود؛ از همین رو وعدههای ما به مراجعینمان به عنوان روانکاو، تقریبا نزدیک به صفر است و پاسخ ما به سوال آنها مبنی بر اینکه “آیا با روانکاوی حال من خوب خواهد شد؟” گاهی صرفا این است که باید دید شما از “تحلیل” چه استفادهای خواهید کرد!”
گاهی مراجع حتی از خود تحلیل و ابزارهای اصلی آن بر علیه تحلیل سوءاستفاده مینماید؛ برای نمونه مراجعی را تصور نمایید که به بهانهی تداعی آزاد به روانکاو خویش فحاشی مینماید!






