اصل گمنامی در ارتباط با جملات اشباع‌شده

اصل گمنامی در ارتباط با جملات اشباع‌شده

می‌دانیم که کلام اشباع‌شده، تا چه اندازه در روانکاوی نهی شده است؛ کلامی که در آن “احساس” بر “فهم” غلبه‌ می‌نماید و ذهن تحلیلی جایش را به واکنش صرف می‌دهد. به این دو جمله توجه کنید:
“حسابت از دستم در رفته!”
“چقدر باید بگم تا باور کنی من از اینکه دیر جوابت رو دادم قصدی نداشتم!”

هر دو حاوی یک عنصر مخرب است: ناتوانی در contain کردن با کیفیتی روانی از درون مراجع که به درمانگر منتقل شده است و در نهایت منجر به “attack” درمانگر به او می‌شود.

حالا به این دو جمله به عنوان جایگزین جملات قبل توجه نمایید:

“متاسفانه دقیقا نمی‌دونم که یک جلسه از جلسات این‌ ماه رو واریز نکردین یا دو جلسه”.
“به این فکر می‌کنم که شاید از نگاه تو چیزی توی رفتار من هست که پذیرش اینکه من پاسخ پیام شما رو عمدا دیر ندادم رو سخت می‌کنه”.

در این دو جمله بر خلاف قبلی‌ها، درمانگر هر چند در درون ممکن است کیفیت ناخوشایندی را تجربه نماید اما واکنش او را‌ می‌توان یک “واکنش تحلیلی” دانست. جملات او‌ مشخصا خنثی است! چنین‌ خنثی بودنی صرفا از طریق توانایی تحمل و تامل در کیفیت روانی‌ ناخوشایندی رخ خواهد داد که در درمانگر ایجاد شده است. نکته‌ی مهم این است که این‌ توانایی، یک ظرفیت است و نه ضعف؛ لذا درمانگر در طی تحمل، احساس ابیوز یا تحقیر شدن نخواهد کرد؛ مگر آنکه حقارت و ابیوز، احساسی در مراجع باشد که از طریق pi به درمانگر پرتاب شده است.

جملات اشباع‌شده، فضای ذهنی مراجع را از بتا المنت‌های درمانگر اشباع می‌نماید. لذا “معکوس‌سازی نقش‌” میان درمانگر و‌ مراجع یکی از پیامدهای اصلی این رخداد خواهد بود: گویی مراجع مجبور به تحمل عناصری از ذهن درمانگر می‌شود که‌ نباید! عناصر درهم و برهمی که سامانی ندارند و‌ مراجع نمی‌داند باید آنها را کجای ذهنش بگنجاند؛ چه‌ معنایی را از آنها برداشت‌ نماید و چه واکنشی نسبت به آنها نشان دهد.

به باور من این رخداد، مصداق پنهانی از نقض اصل گمنامی (anonymity) توسط درمانگر است. به هنگام واکنش‌های کلامیِ اشباع‌شده، گمنامی یا غریبگی روانکاو برای مراجع پایان یافته و مراجع با واقعیت‌هایی از شخصیت‌ درمانگر روبرو خواهد شد که او را از پرداختن به خود که هدف اصلی تحلیل است به سمت فهمیدن self درمانگر رهنمون‌ می‌نماید.
بنابراین‌ می‌توان گفت دیگر صرفا سخن گفتن از زندگی شخصی خود منجر به‌ نقض اصل گمنامی نخواهد شد؛ جملات اشباع‌شده‌ی درمانگر نیز چنین کارکرد مخربی را در پی خواهد داشت. ما در واکنش‌های هیجانی خود در حال بیان پارت‌های مختلفی از شخصیت خویش هستیم که گاهی حتی از بیان اطلاعات شخصی نیز می‌تواند روند تداعی نمودن مراجع و پروجکت نمودن امیال و فانتزی‌هایش را بر ما بیشتر مانع شود.

و خوب می‌دانیم که شرط پیشرفت روانکاوی در برداشتن‌ موانعِ راه تداعی آزاد توسط روانکاو و مراجع است. یکی از دلایل اصلی تاکید روانکاوی کلاسیک بر خنثی و‌ گمنام بودن روانکاو نیز همین است؛ هر قدر روانکاو ابراز گرایشات درونی خود را‌‌ در جلسات مانع شود، فضایی برای ابراز گرایشات درونی‌ مراجع باز خواهد شد. برای نمونه نتیجه‌ی ابراز گرایش جنسی خود (اینکه دگرجنس‌خواه هستیم یا هم‌جنس‌خواه) به‌ مراجع این خواهد بود که او از ابراز و تجلی سهم زیادی از فانتزی‌های جنسی خود نسبت به روانکاو محروم می‌گردد؛ دقیق‌تر می‌گویم: اگر مراجع از لابلای صحبت‌های‌ ما‌ متوجه شود‌ که ما هتروسکشوال هستیم، قطعا بخش عظیمی از فضای لازم برای پرداختن و متبلور شدنِ تمایلات هموسکشوال او از بین خواهد رفت. و حتی‌ ممکن‌ است‌ مراجع از سر این آگاهی، به دلیل جایگاه ذاتیِ پدرانه‌‌ای که درمانگر دارد، هیچ‌گاه از این‌ تمایلات خود سخنی بر زبان‌ نیاورد. استراچی مستقیما تاکید‌ می‌نماید که‌ جایگاه روانکاو جایگاهی سوپرایگویی است، لذا هر گونه ابرازی از درونیات خود می‌تواند جایگاه یا ساختار سوپرایگویی درمانگر را با محتوایی خاص پر نماید و آن را صاحب یک content مشخص‌ کند. از این رو بسیار مهم است که ما این جایگاه را در نهایت با‌ محتوا و امیال درونی خود مراجع پر نماییم و نه با ویژگی‌های شخصیت، علایق و احساسات خویش که با نقض اصل گمنامی رخ می‌دهد.

در پایان اینکه اصل‌ گمنامی از نگاه من با واقعی بودن درمانگر در پروسه‌ی تحلیل و جلسات در تناقض نیست. کسانی این دو را در تناقض‌ می‌بینند که هنوز هسته‌ی محکمی از “خودبودگی” در عمیق‌ترین لایه‌های وجودی self آنها شکل نگرفته است و لذا واقعی بودن در جلسات یا خارج از آن را با ابراز درونیات خود یا هر ویژگی‌ای از شخصیت خود یکی‌ می‌پندارند. اما‌ می‌توان هیچ نگفت و سکوت کرد و در عین‌حال واقعی‌ترین حالت خویش را به خود و دیگری ابراز نمود! وجود‌ ما و حسی که از آن به دیگران سرایت می‌نماید ارتباط چندانی با خودافشایی‌ها و از خودگفتن‌هایمان ندارد.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا