در مورد هیستری و زنانگی

در مورد هیستری و زنانگی

در هیستری گاهی خساست شدیدی را در بذل زنانگی مشاهده می‌کنیم، چه آن دیگری فرزند دخترِ فرد هیستریک باشد و چه شریک عاطفی‌اش. از این‌رو مادر هیستریک زنانگی را صرفا در تملک خویش خواسته و فرزند دختر را به درجات مختلفی از زنانگیِ خویش محروم می‌نماید؛ تو گویی مشعل زنانگی برای همیشه در دستان گره‌خورده‌ی مادر باقی می‌ماند و آن‌ را به دخترش تفویض نمی‌نماید!

از طرفی‌ سردرگمی شدیدِ آشکار یا‌ پنهانی را در هویت مراجعین‌ هیستریک با این‌ محتوای ظاهری مشاهده‌ می‌کنیم که نمی‌دانند چگونه می‌توانند برای افراد مهم زندگیشان، “جذاب” و “موثر” واقع شوند.

همچنین شاهد دو ویژگی تقریبا مشابه در نوع “تداعی آزادِ” آنها در جلسات هستیم:
۱- سطحی بودن تداعی‌ها و در نتیجه به عمق‌ نرفتن آنها (عمق به‌ معنای نزدیک شدن به تعارضات یا امیال اصلی یا idea‌های ناخوداگاه).
۲- پراکندگی بسیار شدید و عدم اتصال تداعی‌ها به یکدیگر؛ تو گویی هر تداعی یک جزیره‌ی مجزاست که به تداعی دیگر “در ظاهر” هیچ ربطی ندارد.

به دلیل این دو ویژگی اگر از مراجعین هیستریک سوال عمیقی را بپرسیم معمولا‌ پاسخ آنها یا مرتبط با سوال مطرح شده نیست، یا پاسخشان عمقی ندارد، یا با تردید بسیار پاسخ خواهند داد و یا هیچ‌ پاسخی از آنها دریافت نمی‌کنید! برای نمونه اگر مراجع هیستریک با هزینه‌ی جلسات مساله داشته باشد او احتمالا نمیتواند مساله‌اش را دقیق و متمرکز مطرح نماید و صرفا شکایتی کلی را به شما عنوان خواهد کرد؛ اگر هم از او بخواهید تا در مورد علت نارضایتیش دقیق‌تر به شما توضیح دهد، او از این کار ناتوان بوده و در آخر با شکایتی ناتمام، غیرقابل فهم و حل از سوی او روبرو می‌شویم.

این‌‌ مساله (سطحی بودن و پراکندگی شدید تداعی‌ها) به باور من با مشکل اصلی آنها یعنی بی‌ثباتی در هویت و شکل نگرفتن یک هویت جنسیِ مستقل در ارتباط است؛ تداعی‌ها به دلیل عدم‌ حضور یک selfِ مشخص در آنها نمی‌توانند عمق‌ پیدا کنند. تو گویی ته وجود آنها حفره‌ی سیاه عظیمی است‌ که تا انتها سوراخ است. تداعی‌ها در این شرایط اگر هم عمیق شوند به قول کوهات به چنین حفره‌ی تاریکی که سراسر خلا است می‌رسیم. این خلا با زنانگیِ گمشده‌ی آنها کاملا‌ مرتبط است.

یکی از دلایل عدم‌ عمق گرفتنِ عواطف عاشقانه‌ی فرد هیستریک نیز همین است: فقدان یک SELF پایدار که‌ مهمترین تکه‌اش فقدان یک هویت جنسی مشخص است؛ حتی اگر در ظاهر، فرد، هویت جنسی مشخصی را بروز دهد؛ برای نمونه کاملا زنانه رفتار کند. ریشه‌ی اصلی این بی‌ثباتی در هویت را می‌توان در همان عدم انتقال زنانگی و عشق مادرانه به  آنها یافت؛ حسادت بر همه‌چیز در رابطه‌ی مادر با آنها سایه‌ می‌افکند و خساست مادر منجر به خالی ماندن وجود دختر از حس و میل زنانه‌ای قوی که‌ همانا مقدمه‌ی شکل‌گیری هویت جنسی زنانه است می‌گردد.

با توجه به نکات گفته شده در کار بالینی با مراجعین هیستریک لازم است به این موضوعات دقت نماییم:
۱- مساله‌ی اصلی هیستری برخلاف‌ تصور،‌ مساله با‌ پدر نیست! میل شدید آنها برای کنار زدن رقیب‌ها در ارتباط با یک‌ مرد در بسیاری از موارد میل‌ جابجاشده‌ی آنها به‌ مادر و در واقع تمایلات هم‌جنس‌خواهانه‌ی آنها به او است. حتی سرد بودن‌ جنسی آنها نسبت به‌ مردها یا تمایل به در دسترس نبودن برای مردها‌ نیز گاهی نشان از تمایلات هُموسکشوال در آنها دارد و نه انتقام نمادین از پدر! لذا بایستی در تحلیل (اما نه در اوایل آن) به لاین پری ادیپ و ادیپِ رابطه‌ی عاشقانه-پرخاشگرایانه‌ی آنها با مادر بالاخص حول محور “اضطراب جدایی” بپردازیم. اگر در شکایات هیستریک دقیق شویم یکی از پرتکرارترین‌های آنها “اضطراب جدایی” از جنس پری‌ادیپال است!

۲- دیدن اشتیاق زیاد از سوی درمانگر، مراجع هیستریک را گاهی به شدت مضطرب خواهد کرد. همانگونه که آنها اغلب مجذوب مردان یا زنانی می‌شوند که دست نیافتنی و دور به نظر می‌رسند، به همان سیاق در دسترس بودن و رویت اشتیاق زیاد ما، گاهی سبب قطع درمان یا بی‌ارزش‌سازی فرایند درمان می‌گردد. یکی از دلایل آن وحشت آنها از لمس شدنِ درونِ پر از خلا و تاریک آنهاست. در ساختار هیستری، همچون خودشیفتگی و بردرلاین، پوچی و بی‌معنایی عمیقی حضور دارد؛ لذا دیدن اشتیاق ما، برایشان خطر لمس این پوچی را به همراه می‌آورد. پوچی‌ای که از طریق تمایل به کنترل درمانگر و بودن در جایگاه “ارباب” پنهان می‌شود. فانتزی غالب در هیستری پر شدن از طریق اسارت دیگری است و نه صمیمیت!

۳- پرسش از آنها با هدف دریافت پاسخی آشکارکننده کاری است عبث! صرفا ما می‌توانیم “به‌تدریج” از اتصال دقیقِ سیر پراکنده‌ی تداعی‌هایشان و بالاخص لغزش‌های زبانی‌ای که در جلساتشان به وفور رخ‌ می‌دهد به آنها نزدیک شویم.
۴- لازم است عمیق شدن با آنها را آخرین هدف خود قرار دهیم؛ چرا که هر گونه فشار برای عمق یافتن با آنها معمولا محکوم به شکست است؛ بالاخص‌ در مورد کانتکست transference.

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا