در مورد رویای "مادر گریان"

در مورد رویای “مادر گریان”

شرح رویا:
همسایه بغلیمون خونش رو زده بود انگار خراب کرده بود و کلی آجر و خاک ریخته بود توی کوچه. مامانم همش داشت غر میزد که این چه وضعشه. من دیگه تحمل ندارم. کل کوچه رو آقای فلانی بهم ریخته و به بابام فشار میاورد که بره یه کاری کنه. من خیلی اضطراب داشتم از این اتفاق که چی میشه آخرش. رفتم سمت خونه‌ی همسایمون و دیدم مامانم راست میگه. اما دقیق تر که نگاه کردم دیدم همسایمون خونه رو داره تعمیر میکنه و اتفاقا یه خونه‌ی خیلی خیلی خفن داره‌ میسازه. دیوار حیاط خونه به سبک خونه‌های خارجی بود که کوتاهن و روی دیوار رو طرحهای خیلی خفنی از آدمهای بزرگ تاریخ کشیده بود. توی دلم‌ گفتم کاش دیوار حیاطش رو جوری بسازه که تیکه‌ی مشترکش با دیوار ما ادغام بشه و خونه‌ی ما هم اینجوری خوشگل‌تر بشه.


برگشتم سمت مادرم. گفتم مامان این همسایمون داره خونشو خیلی خوشگل میکنه. مادرم بدون توجه به حرفم گفت میدونی آقای فلانی (همسایه) داره چاه نفت توی خونه‌اش میزنه!!! گفتم‌ چی میگی تو؟! دستمو گرفت برد منو سمت شیر آب توی حیاط که بهش یه شلنگ وصل بود. شیر آبو مامانم باز کرد و یهو از شلنگ نفت اومد به اندازه‌ی مثلا اندازه یه لیوان! همزمان مامان زد زیر گریه و گفت: یاروم نیومد! غمخواروم نیومد.من با خودم گفتم چرا داره مامانم این جمله رو میگه؟ چه ربطی داره به نفت الان این‌ جمله‌اش!


دلیل آنکه این رویا را از میان تمامی رویاهایی که مخاطبین در ماه گذشته ارسال نمودند برگزیدم تا عمیق‌تر به آن بپردازم این است که داستان منحصربفرد این رویا می‌تواند دست‌مایه‌ای گردد تا کل مسیر رشد یک‌ مراجع از ابتدا تا انتهای روانکاوی را فهم‌ نماییم و همچنین بسیاری از مفاهیم مهم تحلیلی در ارتباط با دو مفهوم “سوژگی” و “خود واقعی” را فهم نماییم. از این رو جدای از معانی شخصی این رویا برای فرد رویابیننده که صرفا در کانتکست زندگی فردی او قابل فهم است، من جسارت نموده و از این رویا برای مقصودی دیگر بهره می‌برم.


رویا را به ۴ تکه تقسیم‌ نمایم:
پارت ۱: تخریب خانه‌ی همسایه و همزمان‌ گریه‌ها و غر مادر.
پارت ۲: نزدیک شدن فرد به خانه‌ی تخریب شده و تغییر خرابه‌ها به خانه‌ای مدرن اما با المان‌هایی تاریخی (سنتی) و سپس آرزوی فرد رویابین برای به اشتراک قرار گرفتن دیوار خانه‌ی همسایه با خانه‌ی‌ مادری.
پارت ۳: رویابین به سمت مادر بازمی‌گردد و می‌خواهد به‌ مادر بفهماند که او در مورد خانه‌ی همسایه در اشتباه است اما مادر نمی‌پذیرد.
پارت ۴: مادر دوباره می‌خواهد ایرادِ دیگری از خانه بگیرد و با گریه به چاه نفتی که همسایه در حیاط خانه حفر نموده اشاره می‌نماید؛ سپس در حیاط خانه‌ی جدید مادر شیر آب را باز می‌کند و از آن چند قطره نفت به بیرون می‌جهد و همزمان مادر ناله‌ می‌کند که: “یارم و غمخوارم نیامد” و رویابین از جمله‌ی بی‌ربط مادر متعجب می‌شود!


من این رویا را یک رویای کامل می‌دانم؛ از این جهت که می‌توان همچون یک رمان، شروع، میانه (فراز یا اوج) و پایانی (خاتمه‌ی خوش فرجام) را در آن دید. در واقع انسجام عمیقی در این رویا وجود دارد که تمام پارتهای متعارض روانی رویابین را در تعاملی سازنده در کنار یکدیگر قرار می‌دهد و در انتها تعارض را به نفع رویابین و در جهت individuality و رشد هر چه بیشتر او به پایان می‌برد.‌ چنین رویایی کاملا آن سوی متضاد کابوس قرار می‌گیرد. کابوس خوابی است که هنوز تبدیل به “رویا” نشده است؛ در واقع کابوس فشار “بتا اِلِمِنت” به درون ذهن روبابین است بدون هیچ‌گونه پردازش و فهمی. شبیه به جیغ یا فریاد بی‌کلام شدیدی که جز آسیب به تارهای صوتی پیامدی در بر ندارد.


جالب است که رویا در ابتدا حالت کابوس به خود می‌گیرد، آجرها و شن و ماسه‌‌های درهم و برهم و ناله‌های شدید مادر و پدری مستاصل، همه به‌کابوس‌ می‌ماند. نوعی از هجوم “بتا المنت‌ها” به درون ذهن! اما برخلاف تمامی کابوس‌ها که ترس و وحشت از نابودی بر تمام صحنه‌ی آن سایه‌ می‌اندازد اما در این روی، رویابین به سمت آن آشوب حرکت‌ می‌نماید،‌ به آن‌ نزدیک‌ می‌گردد و ناگهان آشوب به سامان، به construction و به زیبایی بدل می‌شود. در واقع خانه‌‌ی جدید با همان “عناصرِ بتا” و‌ متریال‌های درهم شکل می‌گیرد؛ لذا بایستی این آشوب حاضر در رویا را چیزی متفاوت با کابوس مطلق دید. این‌ تخریب را شاید بایستی نوعی گذار دید؛ گذار از آرمان‌های مادر به آرمان‌های ایگوی رویابیننده! لذا نمی‌توان این فضای درهمِ اولیه را صرفا بتا المنت در نظر گرفت.

بازگشت به سنت و اصل و ریشه‌ که به نوعی بازگشت به ابژه‌هاست در ساحت سوپرایگو یک امر ضروری است.‌ در واقع هر رشدی اگر با پشت کردن به ابژه‌ها و انکار تمامیت وجودی آنها صورت پذیرد، در ساحت سوپرایگو همیشه با احساس گناهی جانکاه همراه خواهد شد. لئووالد شاید بهترین توصیف را در این مورد به ما ارائه داده است؛ اینکه چگونه رشد ما در نهایت به درونی‌سازیِ مسئولیت‌پذیرانه‌ی ابژه‌ها و ارزش‌های آنها گره خورده و از مسیر ارزش‌های آنها عبور می‌نماید، اما با تعریفی جدید و پردازش بسیار عمیق‌ترِ ارزشهای والدینی؛ به شکلی که در آن پارتهای rigid و غیرقابل نفوذ سوپرایگوی والدینی شکسته شده و فرد از دالان این درهای شکسته به فضاهای جدیدی در وجود خویش دست می‌یابد و متقابلاً در زندگی بیرونی خود این تغییر و گذر را احساس‌ می‌نماید.


در پارت دومِ رویا به زیباییِ هر چه تمام‌تر، رویابین این رشد را که از مسیر سنت و سوپرایگوی والدینی گذر کرده به ما نشان می‌دهد: خانه‌ای جدید که نمادی از سوژگی مستقل اوست و دیوارهای آن که با تصاویر بزرگانی منقوش شده است؛ تصاویر حک شده احتمالا اشاره به سنت و همان سوپرایگوی رویابین دارد. او در قالب شخصیتِ همسایه در حال ساخت خانه‌ای است بسیار زیبا جدا از آنچه مورد میل والدین است؛ و حتی مادر را به همین دلیل یعنی ساخت خانه‌ای مجزا از خانه‌ی او به آشوب و ناله وادار می‌سازد؛این‌ ناله‌ها طبق آنچه در نوشتار قبلی ذکر شد از همان پارت بلعنده‌ی سوپرایگو سر داده می‌شود؛ مادری که می‌خواهد آدمخوارانه فرزندش را ببلعد و تاب جدایی و لذا رشد او را ندارد (در مورد بلعندگی به نوشتار قبلی رجوع نمایید).


در نهایت، خانه با تمام عدم رضایتِ ابژه ساخته شده است اما با حفظ نمادهایی از ابژه‌ها بر روی دیوارهای آن؛ نمادهایی که گویا بیشتر از آنکه شبیه به ابژه‌ها باشد به “ایده‌آلِ ابژه‌ها” مرتبط شده است؛ و این خانه ترکیبی است هنرمندانه از سوژگی و‌ میل لیبیدینالِ منحصربفردِ شخصِ رویابین با ایده‌آل‌ها و ارزش‌هایی سوپرایگویی که می‌تواند ابعادی وسیع‌تر و پرمایه‌تر از سوپرایگوی محدود والدین را شامل گردد (به دلیل ناشناس بودن چهره‌ی بزرگان در رویا دست ما برای فهم دقیق‌تر رویا در این مورد بیش از این بسته است).

بیشتر بخوانید ...

پیمایش به بالا